English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (28 milliseconds)
English Persian
observation دیدبانی کردن مشاهده کردن
observations دیدبانی کردن مشاهده کردن
Other Matches
spots پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spot پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
scans دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scanned دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scan دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
screens دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
screening, screenings دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
screened دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
screen دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
observed دیدبانی کردن
observing دیدبانی کردن
observe دیدبانی کردن
observes دیدبانی کردن
terrain spotting دیدبانی کردن زمین
observe مراعات کردن مشاهده کردن
observed مراعات کردن مشاهده کردن
observes مراعات کردن مشاهده کردن
observing مراعات کردن مشاهده کردن
perceive مشاهده کردن
sees مشاهده کردن
see مشاهده کردن
apperceive مشاهده کردن
perceiving مشاهده کردن
observing مشاهده کردن
perceived مشاهده کردن
observe مشاهده کردن
observed مشاهده کردن
twing مشاهده کردن
perceives مشاهده کردن
behold مشاهده کردن
observes مشاهده کردن
beholds مشاهده کردن
beholding مشاهده کردن
spotting دیدبانی کردن دید زدن
sight the anchor مشاهده کردن لنگر
spot مشاهده کردن گلوله ها
spots مشاهده کردن گلوله ها
ovservation مشاهده رصد کردن
identified مشاهده کردن شناسایی کنید
identifying مشاهده کردن شناسایی کنید
identifies مشاهده کردن شناسایی کنید
identify مشاهده کردن شناسایی کنید
bilateral spotting دیدبانی مضاعف محل اصابت گلوله دیدبانی دو جانبه
see for oneself از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
night vision دیدبانی در شب دید شبانه دیدبانی شبانه
flank observation دیدبانی جانبی دیدبانی از دیدگاه جانبی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
espial دیدبانی
observations دیدبانی
observation دیدبانی
aerial observation دیدبانی هوایی
neglecting دیدبانی نکنید
air observation دیدبانی هوایی
neglected دیدبانی نکنید
observation دیدبانی اتش
visual observation دیدبانی با چشم
direct observation دیدبانی مستقیم
visual observation دیدبانی بصری
o o line خط دیدبانی سپاه
loopholes سوراخ دیدبانی
army of observation عده دیدبانی
astronomic observation دیدبانی نجومی
observations دیدبانی اتش
neglect دیدبانی نکنید
flank observation دیدبانی جناحی
watch tower برج دیدبانی
loop-hole سوراخ دیدبانی
beacon برج دیدبانی
observation post پست دیدبانی
observation sector قطاع دیدبانی
report گزارش دیدبانی
reported گزارش دیدبانی
reports گزارش دیدبانی
watchtower برج دیدبانی
loophole سوراخ دیدبانی
ground observation دیدبانی زمینی
watchtowers برج دیدبانی
radar quardship دیدبانی بارادار
bilateral observation دیدبانی مضاعف
observing sector قطاع دیدبانی
o o line خط تقسیم دیدبانی
observing sector منطقه دیدبانی
neglects دیدبانی نکنید
bilateral observation دیدبانی دوجانبه
beacons برج دیدبانی
infrared viewer دوربین دیدبانی شبانه
surveillance دیدبانی و مراقبت از منطقه
radar beacon برج دیدبانی رادار
astronomic station ایستگاه دیدبانی نجومی
ground observation دیدبانی ازروی زمین
apex angle زاویه راسی دیدبانی
optical مربوط به دیدبانی بصری
pilothouse اطاق دیدبانی کشتی
observed fire تیر دیدبانی شده
scope وسیله دیدبانی یا بینایی
snooper scope دوربین تعقیب و دیدبانی
tog method روش دیدبانی محوری
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
course line shot مشاهده در خط
observation مشاهده
observantion مشاهده
seeing مشاهده
observations مشاهده
air spot تنظیم تیربا دیدبانی هوایی
weather observation مشاهدات هواشناسی دیدبانی جوی
folded optics وسیله عکاسی یا دیدبانی تاشونده
observed chart طرح تیر دیدبانی شده
tog method روش دیدبانی در خط توپ هدف
visibility range شعاع عمل دیدبانی یا دید
observational مبنی بر مشاهده
faculty of observation قوه مشاهده
beheld مشاهده کرده
observability مشاهده پذیری
observer مشاهده کننده
unseen مشاهده نشده
observation error خطای مشاهده
animadversion مراقبت مشاهده
observers مشاهده کننده
objectives قابل مشاهده
beheld مشاهده شده
observational techniques فنون مشاهده
objective قابل مشاهده
ovservation قوه مشاهده
perceptivity قوه مشاهده
naturalistic observation مشاهده طبیعی
snooper هواپیمایی که در حال تعقیب یا دیدبانی است
observational error خطای مشاهده [ریاضی]
observable quantity کمیت مشاهده پذیر
observed score نمره مشاهده شده
histories صفحاتی که مشاهده شده
perceptions مشاهده قوه ادراک
perceivable مشاهده کردنی دیدنی
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
perceptiveness بینایی قوه مشاهده
a posteriori مبنی بر تجربه و مشاهده
empirically از روی مشاهده و تجربه
participant observation مشاهده توام با مشارکت
perception of an object مشاهده یا دیدن چیزی
history صفحاتی که مشاهده شده
imperceptible غیر قابل مشاهده
perception مشاهده قوه ادراک
participant observer مشاهده گر شرکت کننده
observed frequency بسامد مشاهده شده
spotting تنظیم تیر و دیدبانی اتش درتوپخانه دریایی
air spot تنظیم تیر توپخانه با استفاده از دیدبانی هوایی
reviews مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
reviewed مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
review مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
reviewing مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
imperceptibility غیر قابل مشاهده بودن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
neglect این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
spotting line خط دیدبانی توپخانه دریایی یازمینی خط تنظیم تیر ودیدبانی اتش
neglected این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
pibal دیدبانی بصری بالن هواسنجی برای تعیین سمت باد
neglecting این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
neglects این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
confucion symbols علاپم کنفسیون که صرفا در فرش چین مشاهده می شود
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com