Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
English
Persian
decarbonate
زغال چیزی را گرفتن
decarbonize
زغال چیزی را گرفتن
Other Matches
to get ahold of somebody
[something]
[American English]
<idiom>
کسی
[چیزی ]
را گرفتن
[دستش به کسی یا چیزی رسیدن]
[اصطلاح روزمره]
to obtain something
گرفتن چیزی
to get
[hold of]
something
گرفتن چیزی
to bring something
گرفتن چیزی
dehydrate
اب چیزی را گرفتن
dehumidify
نم چیزی را گرفتن
grip
محکم گرفتن چیزی
gripping
محکم گرفتن چیزی
To take delivery of something.
چیزی را تحویل گرفتن
to let something slip
چیزی را نادیده گرفتن
to turn a blind eye to something
چیزی را نادیده گرفتن
rigid adherence to a thing
محکم گرفتن چیزی
degas
گاز چیزی را گرفتن
gripped
محکم گرفتن چیزی
To turn a blind eye to something. To overlook something.
چیزی را نادیده گرفتن
grips
محکم گرفتن چیزی
To treat something as a joke
چیزی را بشوخی گرفتن
to take something into account
در نظر گرفتن چیزی
grabbed
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را گرفتن
grabs
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabbing
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
to seize something
[from somebody]
چیزی را گرفتن
[از کسی]
grab
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
To find fault with something ( someone ) .
از چیزی ( کسی ) عیب گرفتن
To make light of something.
چیزی راسر سری گرفتن
To put something to the vote.
درباره چیزی رأی گرفتن
retracing
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
caulk
شکاف وسوراخ چیزی را گرفتن
catch at
برای گرفتن چیزی کوشیدن
monopolization
گرفتن امتیاز انحصاری چیزی
retrace
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retraced
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
to nip something in the bud
از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
retraces
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
to take something as a joke
چیزی را بعنوان شوخی گرفتن
dispraise
از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
to wring something from somebody
[out of somebody]
از کسی چیزی به زور گرفتن
to contract something from somebody
از کسی چیزی
[بیماری]
گرفتن
scrape the bottom of the barrel
<idiom>
گرفتن چیزی که باقی مانده
to borrow something
[from somebody]
چیزی را قرض گرفتن
[از کسی]
stem the tide
<idiom>
جلو موج چیزی را گرفتن
nip in the bud
<idiom>
از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
calibrated
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrating
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to graps at anything
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to get in somebody's way
جلوی راه کسی
[چیزی]
را گرفتن
calibrates
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrate
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to block
[to block up]
[to clog]
[to clog up]
something
جلوی جریان
[ریزش]
چیزی را گرفتن
to regard something as a matter of course
چیزی
[داستانی]
را امری آشکار در نظر گرفتن
superimposes
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
environ
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
superimposing
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superseding
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superseded
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
supersede
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superimpose
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
supersedes
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
to get worked up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to work oneself up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrating
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
integrate
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrates
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
to keep pace with something
<idiom>
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
huckleberry
درخت زغال اخته زغال اخته
to jump on somebody
به کسی پریدن
[زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
dehydrogenize
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenate
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
coal heaver
زغال کش
litho crayon
زغال
charr
زغال
charry
زغال
brush
زغال
coal
زغال
brushes
زغال
coaler
زغال سنگ کش
coal whipper
زغال کش کشتی
charry
زغال مانند
coke
زغال کوک
brush holder
پایه زغال
pig tail of brush
سیم زغال
carbon brush
زغال کربنی
brush lag
پس رفتن زغال
lag of brush
پس رفتن زغال
brush pig tail
سیم زغال
brush yoke
یوغ زغال
coal bed
رگه زغال
brush rocker
فنر زغال
brush ring
حلقه زغال
powdered charcoal
خاکه زغال
brush pressure
فشار زغال
clutch pilot bearing
زغال کلاچ
cokes
زغال کوک
coal hole
زغال دان
brush contact loss
افت زغال
bituminous coal
زغال قیری
positive brush
زغال مثبت
dogberry
زغال اخته
coal
زغال کردن
lignite
زغال قهوهای
sugar carbon
زغال قند
gleed
زغال سرخ
pilot brush
زغال راهنما
negative brush
زغال منفی
lead of brush
پیشرفتن زغال
whortle
زغال اخته
whort
زغال اخته
coal dust
خاکه زغال
coal
زغال سنگ
grounding brush
زغال زمین
collector brush
زغال گرداور
charcoal
زغال چوب
charwomen
زغال فروش
charred
زغال مانند
charwoman
زغال فروش
battery carbon
زغال باتری
coald pit
کود زغال سنگ
third brush regulation
تنظیم با زغال اضافی
bituminous coal
زغال سنگ چاق
charring
جسم زغال برگشتن
red coals
زغال سرخ یا تابیده
charring
نیمسوز شدن زغال
char
جسم زغال برگشتن
char
نیمسوز شدن زغال
third brush generator
دینام با زغال اضافی
chars
نیمسوز شدن زغال
chars
جسم زغال برگشتن
briquet
خاک زغال قالبی
blind coal
زغال سنگ بی شعله
brush lead
پیش رفتن زغال
cinder
زغال نیم سوز
ember
خاکه زغال نیمسوز
embers
خاکه زغال نیمسوز
peatery
معدن زغال سنگ
briquette
خاک زغال قالبی
zinc carbon cell
پیل روی- زغال
cinders
زغال نیم سوز
brush friction loss
اتلاف مالشی زغال
coke
تبدیل به زغال کردن
coal pit
محل زغال سازی
coal measures
طبقات زغال خیز
coal field
ناحیه زغال خیز
coal field
کان زغال سنگ
coke
زغال سنگ سوخته
cokes
زغال سنگ سوخته
cornel tree
درخت زغال اخته
cokes
تبدیل به زغال کردن
coaly
زغال سنگ دار
coal tar
قطران زغال سنگ
coal gas
گاز زغال سنگ
gauze brush
زغال توری شکل
charr
تبدیل به زغال کردن
dogwood
زغال اخته سیاه توسه
fat coal
زغال سنگ قیرداریاچربی دار
goal predicates blackness
زغال از سیاهی خبر میدهد
stone coal
زغال سنگ خشک یا خالص
keels
کشتی زغال کش عوارض بندری
blueberries
قره قاط زغال اخته
flyash
خاکستر حاصل از زغال سنگ
blueberry
قره قاط زغال اخته
keel
کشتی زغال کش عوارض بندری
lignite
زغال سنگ چوب نما
coaler
وسیله حمل زغال سنگ
hewer
کارگر معدن زغال سنگ
chauldron
پیمانه زغال برابر1296 لیتر
breeze-block
خاکه زغال نیمه سوز
cornaceous
وابسته بخانواده زغال اخته
benzole
فراورده قیر زغال سنگ
he had a good supply of coal
زغال سنگ کافی ذخیره کرده
exhaustable resources
زغال سنگ و سایر مواد کانی
poudrette
کودی که از مدفوع و زغال امیخته باشد
cornelian
عقیق جگری درخت زغال اخته
hutches
نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره
hutch
نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره
duff
سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ
anthracite
زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com