Total search result: 201 (12 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
delivery speed |
سرعت تحویل |
|
|
Other Matches |
|
cumulative delivery diagram |
منحنی تحویل تراکمی نموداری که نحوه تحویل کالاها را نشان میدهد |
handover |
تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن |
impact shipment |
کالای ضربتی از نظر تحویل کالایی که از نظر تحویل زمان مخصوص دارد |
cash on delivery |
فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا |
speed ring |
طوقه تطبیق سرعت توپ پدافند هوایی طبله سرعت نما |
combined speed indicator |
عقربه نشان دهنده سرعت علمی و عملی سرعت نمای مرکب |
inflow ratio |
نسبت سرعت واقعی رتورکرافت به سرعت محیطی نوک تیغه ها |
burning rate |
سرعت سوزش مهمات یا خرج سرعت مصرف سوخت |
indicated airspeed |
سرعت تعیین شده بوسیله سرعت نمای هواپیما |
dragged |
وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین |
drag |
وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین |
drags |
وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین |
true air speed |
سرعت حقیقی هواپیما یا سرعت تنظیم شده ان |
rate of flame propagation |
سرعت پخش شدن شعله سرعت احتراق |
tachometer |
اندازه گیر سرعت چرخش سرعت سنج |
machine number |
عدد نسبت سرعت هواپیما به سرعت صوت |
variable ratio |
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند |
rate of pouring |
سرعت سیلان سرعت جاری شدن |
muzzle velocity |
سرعت دهانهای سرعت اولیه گلوله |
input |
فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود |
inputted |
فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود |
support |
CI مخصوص که با cpu کار میکند و یک تابع جمع یا عملیات استاندارد را به سرعت انجام میدهد و سرعت پردازش را افزایش میدهد |
chocked nozzle |
خروجی موتور جت که سرعت جریان گازهای خروجی دران به سرعت صوت رسیده است |
subsonic |
با سرعت کمتر از سرعت صوت |
accelerate |
سرعت دادن سرعت گرفتن |
accelerated |
سرعت دادن سرعت گرفتن |
accelerates |
سرعت دادن سرعت گرفتن |
accelerating |
سرعت دادن سرعت گرفتن |
mach hold |
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار |
dragger |
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت |
zero wait state |
که آن قدر سریع است که با سرعت قط عات دیگر در کامپیوتر کار میکند و نیاز نیست به صورت مصنوعی سرعت آن کم شود یا وضعیت انتظار درج شود |
air plot wind velocity |
سرعت باد در مسیر هواپیما سرعت باد محاسبه شده |
cut off velocity |
سرعت موشک در لحظه جداشدن موتور سرعت صعودنهایی موشک |
transonic |
سرعت سیال بین مافوق صوت و زیر سرعت صوت |
procurement rate |
نواخت تهیه و تحویل اماد نواخت تحویل اماد |
fast |
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند |
fasts |
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند |
fasted |
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند |
fastest |
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند |
airspeed |
سرعت هواپیما در لحظه پرش با چتر سرعت پرش |
declared speed |
سرعت اعلام شده به ناوگان سرعت استاندارد ناوگان |
airspeeds |
سرعت هواپیما در لحظه پرش با چتر سرعت پرش |
supersonic |
هواپیمای مافوق سرعت صوت با سرعت مافوق سرعت صوت |
command speed |
سرعت تعیین شده هواپیما سرعت پیش بینی شده برای هواپیما |
ground speed |
سرعت دویدن هواپیما در روی باند سرعت دویدن روی باند سرعت گرفتن هواپیما روی زمین |
aircraft block speed |
سرعت خالص هواپیما سرعت هواپیما از نظرتئوریکی |
sustained rate |
سرعت حرکت مداوم سرعت تکرار مداوم |
freed |
تحویل |
delivery |
تحویل |
utilization |
تحویل |
livery |
تحویل |
devolvement |
تحویل |
liveries |
تحویل |
solstice |
تحویل |
landing, storage, delivery |
تحویل |
process |
تحویل |
bailment |
تحویل |
transter |
تحویل |
frees |
تحویل |
prehension |
تحویل |
freeing |
تحویل |
free |
تحویل |
processes |
تحویل |
deliveries |
تحویل |
dragway |
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت |
dragstrip |
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت |
takeovers |
تحویل گیری |
theft, pilferage, non delivery |
عدم تحویل |
LSD |
نگهداری تحویل |
terminal price |
قیمت تحویل |
to deliver over |
تحویل دادن |
to hand over |
تحویل دادن |
takeover |
تحویل گیری |
deliver |
تحویل دادن |
renders |
تحویل دادن |
take over |
تحویل گرفتن |
transferee |
تحویل گیرنده |
shortchange |
کم تحویل دادن |
delivering |
تحویل تسلیم |
take delivery of |
تحویل گرفتن |
rendered |
تحویل دادن |
render |
تحویل دادن |
delivering |
تحویل دادن |
cargo delivery |
تحویل بار |
to take over |
تحویل گرفتن |
delivery free |
تحویل رایگان |
delivery terms |
نحوه تحویل |
delivery to the home |
تحویل در خانه |
delivery valve |
سوپاپ تحویل |
demand satisfaction |
تحویل درخواستها |
ex factory |
تحویل در کارخانه |
ex mill |
تحویل در کارخانه |
exq |
تحویل در بارانداز |
exs |
تحویل از کشتی |
catcher's side |
سوی تحویل |
forward delivery |
تحویل به وعده |
delivery terms |
شرایط تحویل |
delivery table |
میز تحویل |
delivery date |
تاریخ تحویل |
deliverer |
تحویل دهنده |
delivered at frontier |
تحویل در مرز |
deliverable state |
در حالت تحویل |
deliverable |
قابل تحویل |
delivery note |
حواله تحویل |
delivery notice |
اعلامیه تحویل |
delivery order |
حواله تحویل |
delivery side |
سمت تحویل |
forward delivery |
تحویل دراینده |
free docks |
تحویل در بارانداز |
bailment |
تحویل جنس |
fob |
تحویل کشتی |
renditions |
پرداخت تحویل |
rendition |
پرداخت تحویل |
surrenders |
تحویل دادن |
surrendered |
تحویل دادن |
surrender |
تحویل دادن |
period of delivery |
دوره تحویل |
pick up and delivery |
بارگیری و تحویل |
polytropic |
تحویل برزخ |
prompt delivery |
تحویل فوری |
recorded delivery |
تحویل سفارشی |
transfer |
واگذاری تحویل |
bailee |
تحویل گیرنده |
free on quay |
تحویل دراسکله |
hand over |
تحویل دادن |
acceptance tests |
آزمایشهای تحویل |
irreducibility |
تحویل ناپذیری |
delivered |
تحویل شده |
transfers |
واگذاری تحویل |
transferring |
واگذاری تحویل |
delivers |
تحویل دادن |
cash dispenser |
تحویل دارخودکار |
supply |
تحویل ذخیره |
supplying |
تحویل دادن |
supplying |
تحویل ذخیره |
transference |
تحویل حواله |
cash dispensers |
تحویل دارخودکار |
forwarded <adj.> <past-p.> |
تحویل شده |
delivered <adj.> <past-p.> |
تحویل شده |
smooth delivery |
تحویل بی اشکال |
consigned <adj.> <past-p.> |
تحویل شده |
supplied |
تحویل ذخیره |
supply |
تحویل دادن |
committed <adj.> <past-p.> |
تحویل شده |
supplied |
تحویل دادن |
To take delivery of something. |
چیزی را تحویل گرفتن |
ex warehouse |
تحویل در کنار انبار |
destination port |
بندر تحویل کالا |
ex warehouse |
تحویل در انبار فروشنده |
turn over to the police |
تحویل پلیس دادن |
delivery |
قبض و اقباض تحویل |
exw |
تحویل در محل تولید |
ex ship |
تحویل در کنار کشتی |
give in charge |
تحویل پلیس دادن |
goods intake |
کالاهای درحال تحویل |
procurement |
تهیه و تحویل اماد |
goods inwards sheet |
برگ تحویل کالا |
receipt |
بزهکاران را تحویل گرفتن |
receipts |
بزهکاران را تحویل گرفتن |
franco alongside ship |
تحویل کنار کشتی |
fot |
تحویل روی کامیون |
cash on delivery |
پرداخت هنگام تحویل |
goods inwards |
کالاهای درحال تحویل |
free on rail |
تحویل در راه اهن |
When do you take delivery of yourcar ? |
اتوموبیلت را کی تحویل می گیری ؟ |
goods receiving |
کالاهای درحال تحویل |
deliveries |
قبض و اقباض تحویل |
deliveries |
تحویل کالا دادن |
delivery car |
واگن تحویل دهنده |
procures |
تهیه و تحویل اماد |
procuring |
تهیه و تحویل اماد |
for |
تحویل روی قطار |
reduction |
تحویل استحاله کاهش |
delivery order |
دستور تحویل کالا |
reductions |
تحویل استحاله کاهش |
spot goods |
کالاهای اماده تحویل |
named place of delivery at frontier |
تحویل در مرز مشخص |
delivery |
تحویل کالا دادن |
d. of goods |
تحویل کالا یا اجناس |
ex quay |
تحویل در بندر مقصد |
overdue goods |
کالاهای تحویل نشده |
redeliver |
دوباره تحویل دادن |
ex quay |
تحویل در بارانداز مقصد |
procure |
تهیه و تحویل اماد |
procured |
تهیه و تحویل اماد |
demand satisfaction |
تحویل اماد مورد نیاز |
free on truck |
تحویل کالا روی کامیون |
freight forwarder |
مقام تحویل دهنده کالا |
received for shipment |
تحویل شده برای حمل |
becomes |
مناسب بودن تحویل یافتن |
p&d |
delivery and up pick بارگیری و تحویل |
become |
مناسب بودن تحویل یافتن |
to be available for delivery at short notice |
بلافاصله قابل تحویل بودن |
issue |
مسئله قضیه تحویل جنس |
issues |
مسئله قضیه تحویل جنس |
turn in |
تحویل دادن جنس به انبار |
issued |
مسئله قضیه تحویل جنس |
to drop something off [at someone's] |
چیزی را [به کسی ] تحویل دادن |
discharge rate [of a pump] |
مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی] |
bond |
به انبار گمرک تحویل دادن |