Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
needle
سوزن دوزی کردن
needled
سوزن دوزی کردن
needles
سوزن دوزی کردن
needling
سوزن دوزی کردن
Other Matches
needle point
سر سوزن سوزن دوزی
needlework
کار سوزن دوزی
needle lace
کار سوزن دوزی
needle work
سوزن دوزی
[برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
fancy work
سوزن دوزی ذوقی یاتفننی کارهای ذوقی
acupunctuate
با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
pinwork
کوک برجستهء حاشیه دوزی وبرودری دوزی
fancywork
حاشیه دوزی برودره دوزی
lacing
یراق دوزی ملیله دوزی
serge
ته دوزی کردن
patches
وصله دوزی کردن
embroidering
قلاب دوزی کردن
to sew overhand
ترکی دوزی کردن
embroiders
قلاب دوزی کردن
braided
قیطان دوزی کردن
filigree
ملیله دوزی کردن
embroidered
قلاب دوزی کردن
oversew
ترکی دوزی کردن
patch
وصله دوزی کردن
embroider
قلاب دوزی کردن
purfle
حاشیه دوزی کردن
braid
قیطان دوزی کردن
braids
قیطان دوزی کردن
broider
ملیله دوزی کردن
laces
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
lace
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
cobble
سنگ فرش کردن پینه دوزی
cobbles
سنگ فرش کردن پینه دوزی
frets
گلابتون دوزی کردن اخم کردن
fret
گلابتون دوزی کردن اخم کردن
needled
با سوزن تزریق کردن
needle
با سوزن تزریق کردن
needling
با سوزن تزریق کردن
needles
با سوزن تزریق کردن
erasable
قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
staple
سوزن
[حرف ]
یو شکل
[برای محکم کردن سیمی به دیوار]
to prick at something
بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
broidery
گل دوزی
overcast stilch
سر دوزی
taping
ته دوزی
patchery
پینه دوزی
filigree
ملیله دوزی
embroider
برودره دوزی
couching
یکجورقلاب دوزی
needle point
کانوا دوزی
tapestry
ملیله دوزی
broidery
ملیله دوزی
tapestries
ملیله دوزی
dress making
زنانه دوزی
netting
توری دوزی
linings
استر دوزی
pointlace
ملیله دوزی
fancywork
توری دوزی
roping
طناب دوزی
passementerie
گلابتون دوزی
sewing
حاشیه دوزی
glare
چشم دوزی
patchwork
وصله دوزی
overcast stilch
پاک دوزی
glares
چشم دوزی
overhand
ترکی دوزی
glared
چشم دوزی
lacet
قیطان دوزی
embroiders
برودره دوزی
embroidering
برودره دوزی
picot
قلاب دوزی
conformator
فنرکلاه دوزی
embroidered
برودره دوزی
lining
استر دوزی
drawnwork
حاشیه دوزی
applique
تکه دوزی
glare effect
اثر چشم دوزی
filigreed
ملیله دوزی شده
sackings
پارچه کیسه دوزی
candlewick
نخ پنبهای حاشیه دوزی
sackcloth
پارچه کیسه دوزی
knotwork
یکجورسوزن دوزی یاقلابدوزی
purfle
ارایش حاشیه دوزی
arras
پردهء قلاب دوزی
ice wool
کرک قلاب دوزی
fourragere
بند قیطان دوزی شده
cross stitch
بخیه دوزی بچپ وراست
froufrou
حاشیه دوزی حشو وزوائد
arras
نقاشی طراحی قلاب دوزی
grindery
کارخانه تیزکنی افزارکفش دوزی
soutache
حاشیه دوزی زری ویراق لباس
rosette
پارچه ملیله دوزی روبان لباس
featherstitch
کوک مورب و چپ و راست درحاشیه دوزی
rosettes
پارچه ملیله دوزی روبان لباس
needle
سوزن
needled
سوزن
switch point
سوزن
stilus
سوزن
styli
سوزن
styluses
سوزن
stylus
سوزن
needleful
یک سوزن نخ
needling
سوزن
bards
سوزن
needles
سوزن
bard
سوزن
mechlin
توری فریف مخصوص کلاه وتوری دوزی
needling
سوزن پیکاپ
injecting
سوزن زدن
pin
ورودی با سه سوزن
pinning
ورودی با سه سوزن
sew
سوزن کاری
test point
سوزن ازمایشی
pinned
ورودی با سه سوزن
needled
سوزن پیکاپ
pricked
خراش سوزن
prick
خراش سوزن
acicular
سوزن وار
work baskets
سبد سوزن و نخ
firing pin
سوزن ماشه
staple
سوزن منگنه
firing pin
سوزن اتش
switch
سوزن دوراهی
the eye of the needle
سوراخ سوزن
aciculate
سوزن وار
darning needle
سوزن رفوگری
aciform
بشکل سوزن
injects
سوزن زدن
switches
سوزن دوراهی
catwhisker
سوزن بلور
belonephebia
سوزن هراسی
drilling pipe
سوزن حفاری
sailmaker's needle
سوزن چادردوزی
vga
- سوزن یا پورت
pointsman
سوزن بان
inject
سوزن زدن
core nail
سوزن هسته
touch needle
سوزن محک
housewife
سوزن دان
whisker
سوزن بلور
pricks
خراش سوزن
needle point
نوک سوزن
pricking
خراش سوزن
injected
سوزن زدن
switched
سوزن دوراهی
packing needle
سوزن جوالدوزی
needles
سوزن پیکاپ
darning neddle
سوزن رفوگری
needle
سوزن پیکاپ
housewives
سوزن دان
work basket
سبد سوزن و نخ
accessory stitches
چرم دوزی، دوخت ها و بخیه های تزپینی فرش
firing pin
سوزن قفل اتش
eying
گوشوارهای سوراخ سوزن
eying
دهانه سوراخ سوزن
eye
دهانه سوراخ سوزن
eyes
دهانه سوراخ سوزن
eye
گوشوارهای سوراخ سوزن
eyeing
دهانه سوراخ سوزن
eyes
گوشوارهای سوراخ سوزن
needle book
سوزن دان کتابی
gates
سوزن اتصال به یک FET
A sharp knife (pin , needle)
چاقو (سوزن ) تیر
gate
سوزن اتصال به یک FET
needle test of vicat
ازمایش با سوزن ویکا
vaccine point
سوزن ابله کوبی
eyeing
گوشوارهای سوراخ سوزن
drop on
سوزن دوراهی خط اهن
dog spike
سوزن نوک گیر
gas inlet valve needle
سوزن شیرورودی بنزین
give someone an inch and they will take a mile
<idiom>
اگربه مرده روبدی میگه کفن پولک دوزی میخواهم
switchman
سوزن بان راه اهن
There is no room to throw a needle .
<proverb>
جاى سوزن انداختن نیست .
needle
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
needled
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
needling
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
needles
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
tone arm
الت سوزن نگهدار گرامافون
firing pin
سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
palm and needle
کفه چرمی ملوانی و سوزن
hypo
سوزن تزریق زیر جلدی
jack
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
needleful
نخی که یکبار درته سوزن میکنند
jacks
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
prickling
احساس سوزن سوزنی یا تیغ تیغی
hypodermics
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
hypodermic
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
etui
جعبهء کوچک زینتی سوزن نخ و دکمه
hyodermic needle
سوزن امپول یا تزریق زیر جلدی
center fire
اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
reeve
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
acupuncture
روش چینی بی حس سازی بوسیلهء فروکردن سوزن در بدن
pinout
شرح محل سوزن ها در مدار مجتمع به همراه کار و سیگنال آنها
socket
[سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
embriodery
[آراستن و زینت دادن زمینه فرش به کمک سوزن کاری و گلدوزی]
sockets
سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
isoclinal line
خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
needles
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needled
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needling
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needle
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
isoclinic line
خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
pinned
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pin
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pinning
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com