English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 228 (34 milliseconds)
English Persian
shirk شانه خالی کردن از
shirked شانه خالی کردن از
shirking شانه خالی کردن از
shirks شانه خالی کردن از
shrink شانه خالی کردن از
shrinking شانه خالی کردن از
shrinks شانه خالی کردن از
Search result with all words
quail شانه خالی کردن
quails شانه خالی کردن
flinch شانه خالی کردن
flinched شانه خالی کردن
flinches شانه خالی کردن
flinching شانه خالی کردن
lie down از زیرکار شانه خالی کردن درازکشیدن
lie-down از زیرکار شانه خالی کردن درازکشیدن
weasel شانه خالی کردن
weasels شانه خالی کردن
bleneh شانه خالی کردن
sign off از زیر بار تعهد یامشارکتی شانه خالی کردن
to c. ata difficulty ازسختی شانه خالی کردن
to overrun one's duty از انجام وفیفه شانه خالی کردن
To shirk ones responsibility . اززیر با رمسئولیت شانه خالی کردن
shrink one's duty از انجام وظیفه شانه خالی کردن
repudiate شانه خالی کردن
shirk شانه خالی کردن
evade شانه خالی کردن
beat شانه خالی کردن
cop-out شانه خالی کردن
Other Matches
cop-outs شانه خالی
cop-out شانه خالی
hackle شانه مخصوص شانه کردن لیفهای کتان وابریشم کتان زن
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
blankest 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blank 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
heckled شانه کردن
heckles شانه کردن
heckling شانه کردن
heckle شانه کردن
hackle شانه کردن
shoulder block سد کردن حریف با ضربه شانه
back-comb شانه کردن مو به سمت فرق سر
carding شانه کردن پشم یاپنبه
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
to reject something with a shrug [of the shoulders] با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
head to head رقابت شانه به شانه
noil خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
vacancies محل خالی جای خالی
vacancy محل خالی جای خالی
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
comb شانه کردن جستجو کردن
combing شانه کردن جستجو کردن
combed شانه کردن جستجو کردن
shake down جیب کسی را کاملا خالی کردن بیتوته کردن
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
carding brush شانه حلاجی یا کیله جهت موازی کردن الیاف به روش دستی
purges خالی کردن
to load off خالی کردن
to cleanovt خالی کردن
discharges خالی کردن
vacates خالی کردن
vacating خالی کردن
drained خالی کردن اب
draining خالی کردن اب
let off خالی کردن
vents خالی کردن
evacuates خالی کردن
venting خالی کردن
vented خالی کردن
evacuating خالی کردن
unload خالی کردن
unloaded خالی کردن
depleted خالی کردن
let out خالی کردن
purge خالی کردن
evacuate خالی کردن
deplete خالی کردن
unloads خالی کردن
purged خالی کردن
drain خالی کردن اب
evacuated خالی کردن
depletes خالی کردن
depleting خالی کردن
vacated خالی کردن
vacate خالی کردن
knock out خالی کردن
give way جا خالی کردن
turn out <idiom> خالی کردن
to work off خالی کردن
to clear out خالی کردن
to offload خالی کردن
drains خالی کردن اب
vent خالی کردن
to give vent to one's wrath دق دل را خالی کردن
discharge خالی کردن
clear out خالی کردن
to play a gun on خالی کردن
clear-out خالی کردن
assoil خالی کردن
unload خالی کردن اندوه
To let off steam . To get it off ones chest. دل خود را خالی کردن
to open one's mind دل خود را خالی کردن
pumps با تلمبه خالی کردن
dispeople خالی ازسکنه کردن
to touch off درکردن خالی کردن
discharge خالی کردن گلوله
relieve one's feeling دل خود را خالی کردن
decanting اهسته خالی کردن
walk out on خالی ازسکنه کردن
discharge خالی کردن باتری
unload خالی کردن بار
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
vent خالی کردن خشم
lade با ملاقه خالی کردن
unpeople خالی از سکنه کردن
decants اهسته خالی کردن
pumped با تلمبه خالی کردن
disgorge خالی کردن ریختن
to let off خالی کردن بخشودن
decanted اهسته خالی کردن
decant اهسته خالی کردن
diffusion خالی کردن بار
flecker خال خالی کردن
to break bulk خالی کردن بار
disgorged خالی کردن ریختن
To vacate the field . میدان را خالی کردن
elutriate اهسته خالی کردن
to vent oneself دل خود را خالی کردن
pump با تلمبه خالی کردن
disgorges خالی کردن ریختن
exhaustible قابل خالی کردن
desolate خالی از سکنه کردن
disgorging خالی کردن ریختن
manspace جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
let off <idiom> خالی کردن (تفنگ)،منبسط کردن
tip خالی کردن سرازیر کردن نوک
tipping خالی کردن سرازیر کردن نوک
To clean someone out. جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
empties خالی کردن تهی شدن
let down باد [لاستیک را] خالی کردن
deflate باد چیزی را خالی کردن
emptier خالی کردن تهی شدن
emptied خالی کردن تهی شدن
emptiest خالی کردن تهی شدن
empty خالی کردن تهی شدن
hollows پوک شدن خالی کردن
poop باد وگازمعده را خالی کردن
to emtpy [your] glass in one gulp [at a gulp] جام را یک نفس خالی کردن
aspirating خالی کردن بیرون کشیدن
poops باد وگازمعده را خالی کردن
hollow پوک شدن خالی کردن
aspirates خالی کردن بیرون کشیدن
aspirate خالی کردن بیرون کشیدن
asterisks پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
asterisk پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
eviscerate خالی کردن نیروی چیزی راگرفتن
to come away empty-handed با دست خالی [معامله ای را] ترک کردن
flushing خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
flushes خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
flush خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
quadding درج فضای خالی در متن برای پر کردن خط
to d. up a liquid مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
pad character کاراکتر میانگیر برای پر کردن فصای خالی
frees پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freed پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
free پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freeing پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
lade بارگیری کردن خالی کردن
fill پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
fills پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
overdraw بیش از اعتبار حواله کردن برات خالی از وجه دادن
right مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
clearings تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearing تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
shouldering شانه
harrower شانه زن
shoulders شانه
beater شانه
master slave manipulator یک شانه
combings دم شانه
pitchfork شانه
epaule شانه
combed شانه
iekke شانه ها
shoulder شانه
omoplate شانه
pitchforks شانه
scapula شانه
shouldered شانه
scapulas شانه
boek bou شانه
comb شانه
combing شانه
zero supperssion موقوف کردن صفرها جایگزینی صفرهای ماقبل یک عدد با جای خالی به طوریکه صفرها در موقعیت چاپ عددفاهر نشوند
flax comb شانه کتان
ctenophora شانه داران
unkempt شانه نکرده
verge شانه راه
teasels شانه چوپان
verge شانه نااستوار
verges شانه راه
clippings شانه فشنگ
teazels شانه چوپان
rack type cutter شانه رنده
honey comb شانه عسل
teazle شانه زدن
clips شانه فشنگ
Comb ( brush ) your hair . موهایت را شانه کن
broad shouldered شانه پهن
neck and neck شانه بشانه
arch spring line شانه طاق
hard shouder شانه راست
shoulder of road شانه راه
shoulder brace شانه بند
brushed شانه خورده
epauliere شانه پوش
clipped شانه فشنگ
teazle شانه چوپان
teazel شانه زدن
hoopoe شانه بسر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com