| Total search result: 201 (5 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| keystroke |
شمارش انتخابهای کلید انجام شده برای محاسبه هزینه تایپ |
|
|
|
|
| Other Matches |
|
call off |
فرمان نظامی برای شمارش قدم یا شمارش شمارش بشمار |
| microwriter |
صفحه کلید و نمایش قابل حمل برای تایپ در حین سفر |
| qwerty |
صفحه کلید زبان انگلیسی برای ماشین تایپ کامپیوتر که خط اول حروف شامل QWGRTY است |
| alt key |
کلید خاص روی صفحه کلید کامپیوتر شخصی برای انجام عملیات خاص در برنامههای کاربردی |
| teleprint |
کلید تایپ تله تایپ |
| at |
قالب استاندارد برای صفحه کلید IBM. صفحه کلید دارای کلیدهایی در بالا است که عملیات مخصوص انجام میدهد |
| upper case |
حروف بزرگ و نشانههای دیگرروی ماشین تایپ یا صفحه کلید که با انتخاب کلید shift دستیابی می شوند |
| sizes |
محاسبه منبع موجود و منابع لازم برای انجام کار خاص |
| size |
محاسبه منبع موجود و منابع لازم برای انجام کار خاص |
| computations |
نتیجه شمارش محاسبه |
| computation |
نتیجه شمارش محاسبه |
| number cruncher |
یک برنامه یا کامپیوتر که برای انجام مقادیر بزرگی ازمحاسبه و سایر دستکاریهای عددی طراحی شده است محاسبه |
| chord keying |
عمل انتخاب دو یا چند کلید همزمان برای انجام کاری |
cut corners <idiom> |
[زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است] |
| scanned |
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید |
| scan |
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید |
| scans |
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید |
| to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] |
اشتباه تایپ کردن صفحه [کلید یا تلفن] |
| to make a typing error [mistake] |
اشتباه تایپ کردن [صفحه کلید یا تلفن] |
| to make a typo [American E] |
اشتباه تایپ کردن [صفحه کلید یا تلفن] |
key |
استفاده از بافر بین صفحه کلید و کامپیوتر برای تامین ذخیره سازی کلیدها برای ماشین نویس های سریع که چندین کلید را به سرعت انتخاب می کنند |
primary key |
[کلید اصلی، همچنین کلید اولیه نامیده می شود، یک کلید در یک پایگاه داده رابطه ای است که منحصر به فرد برای هر رکورد است.] |
| basis of freight |
پایه محاسبه هزینه حمل |
| menus |
لیست برنامه ها و انتخابهای فراهم برای کاربر |
| menu |
لیست برنامه ها و انتخابهای فراهم برای کاربر |
| scratch one's back <idiom> |
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد |
| dos |
نشانگری که می گوید DOS آماده پذیرش یک دستور تایپ شده روی صفحه کلید است |
| profit centre |
قسمتی از سازمان که مسئولیت محاسبه هزینه هاو درامدها را به عهده دارد |
| cyphers |
رمزی که از یک کلید عمومی برای رمزی کردن پیام و ازیک کلید رمز برای رمز گشایی آن استفاده میکند. |
| ciphers |
رمزی که از یک کلید عمومی برای رمزی کردن پیام و ازیک کلید رمز برای رمز گشایی آن استفاده میکند. |
| cipher |
رمزی که از یک کلید عمومی برای رمزی کردن پیام و ازیک کلید رمز برای رمز گشایی آن استفاده میکند. |
| routing |
لیست انتخابهای مط لوب دریک مسیر برای پیام ذخیره شده در router |
| computes |
انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر |
| compute |
انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر |
| computed |
انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر |
| populate |
1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند |
| populates |
1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند |
| populating |
1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند |
| Apple Key |
کلید مخصوص روی صفحه کلید Macintosh Apple که ترکیب آن با کلیدهای دیگر یک راه میان بر برای انتخاب منوها است |
| public |
روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند |
| public |
رمز گشایی که از کلید عمومی برای رمز گذاری پیام استفاده میکند و از یک کلید خصوص برای رمز گشایی آن . |
| hemacytometer |
اسبابی برای شمارش گویچههای خون |
| breaks |
کلید مخصوص در صفحه کلید IBM که اجرای یک برنامه را وقتی قط ع میکند که این کلید با کلید کنترل |
| break |
کلید مخصوص در صفحه کلید IBM که اجرای یک برنامه را وقتی قط ع میکند که این کلید با کلید کنترل |
| arithmetic logic unit |
بخشی از CPU که عملیات محاسباتی را انجام میدهد واحد محاسبه و منطق |
| calculated |
فیلدی در یک رکورد پایگاه داده ها که حاوی نتیجه محاسبه انجام شده روی سایر فیلدهاست |
| calculate |
فیلدی در یک رکورد پایگاه داده ها که حاوی نتیجه محاسبه انجام شده روی سایر فیلدهاست |
| calculates |
فیلدی در یک رکورد پایگاه داده ها که حاوی نتیجه محاسبه انجام شده روی سایر فیلدهاست |
| alu |
Unit Logic Arithmetic بخشی از CPU که عملیات محاسباتی را انجام میدهد واحد محاسبه و منطق |
| clock method |
روش شمارش هدفها به طریقه ساعتی روش شمارش در جهت عقربه ساعت |
| buttoning |
کلید هایی که اعمالی انجام می دهند |
| button |
کلید هایی که اعمالی انجام می دهند |
| buttoned |
کلید هایی که اعمالی انجام می دهند |
| end |
نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است |
| ended |
نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است |
| ends |
نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است |
| insertion point |
نشانگری که برای نشان دادن محل تایپ متن در یک نوشته استفاده میشود |
| keystroke |
برسی هر کلید انتخاب شده برای اطمینان یافتن از اینکه برای عملی مناسب است |
| teleprint |
تایپ کننده تله تایپ |
| robots |
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود |
| robot |
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود |
| menus |
لیست انتخابهای موجود برای کاربر که روی خط افقی نمایش داده می شوند در بالای صفحه نمایش یا پنجره هر انتخاب منو یک منوی دیگر را باز میکند |
| menu |
لیست انتخابهای موجود برای کاربر که روی خط افقی نمایش داده می شوند در بالای صفحه نمایش یا پنجره هر انتخاب منو یک منوی دیگر را باز میکند |
| wordprocessing |
استفاده از کامپیوتر برای تایپ , ویرایش و خروجی متن , صورت نامه , برچسب لیست , آدرس و... |
| mission , oriented |
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت |
| combinatorics |
محاسبه تعداد موارد یکسان تعداد راههای انجام یک کار ترکیب شناسی |
key |
ترکیب دو یا چند کلید که تابعی را انجام می دهند وقتی با هم انتخاب شوند |
| xt |
صفحه کلید همراه با IBMPC که اما کلید تابعی دارد که در دوستون در گوشه سمت چپ صفخه کلید قرار دارند |
| precedence |
قوانین محاسباتی برای بیان نحوه محاسبه عملیات ریاضی |
| flops |
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند |
| flopping |
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند |
| flopped |
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند |
| flop |
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند |
| labor of love <idiom> |
انجام کار برای خشنودی شخص نه برای پول |
| backwards |
روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون |
| backward |
روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون |
| design maximum weight |
حداکثر وزن محاسبه شدهای برای اعمال تنش به ساختمان هواپیما |
| mflops |
اندازه سرعت محاسبه که به عنوان تعداد دستورات اعشاری که در ثانیه پردازش می شوند محاسبه میشود |
| capacity cost |
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت |
| busy |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busied |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busier |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busies |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busiest |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busying |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| MIP mapping |
روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده |
| DX |
پسوند پس از شماره مدل پردازنده intel برای بیان وجود واحد محاسبه اعشاری |
| practical extraction and report language |
برای توید متنهای CGI که می توانند فرم هایی را پردازش کنند یا روی وب سرور برای بهبود وب سایت توابعی انجام دهند |
| options |
کلیدی روی صفحه کلید که دستیابی به کار سایر کلیدها را فراهم میکند. مشابه کلید ctrl یا Alt در صفحه کلید IBM PC |
| option |
کلیدی روی صفحه کلید که دستیابی به کار سایر کلیدها را فراهم میکند. مشابه کلید ctrl یا Alt در صفحه کلید IBM PC |
| kluge |
1-تصحیح موقت نرم افزاری که خوب نوشته شده یا خطای تایپ . 2-سخت افزاری که فقط برای نشان دادن به کار می رود |
| kludge |
1-تصحیح موقت نرم افزاری که خوب نوشته شده یا خطای تایپ . 2-سخت افزاری که فقط برای نشان دادن به کار می رود |
| user cost of capital |
هزینه سرمایه برای بنگاه تولیدی |
| wimps |
نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند |
| wimp |
نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند |
| Klamath |
نام کد برای گونه کم هزینه پردازنده Intel pention |
| help |
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی |
| helped |
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2- |
| help |
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2- |
| helps |
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی |
| helps |
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2- |
key |
کلیدی که تابع دومی برای آن کلید دارد. |
| programmable function keyboard |
صفحه کلید دکمه یی برای سیستمهای گرافیکی |
| helped |
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی |
| burse |
بورس وجهی که برای کمک هزینه تحصیلی داده میشود |
| personal |
ریز کامپیوتر کم هزینه برای مصارف خانگی و تجاری سبک |
| buttoned |
شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد |
| button |
شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد |
| buttoning |
شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد |
| queries |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
| querying |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
| query |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
| queried |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
| mouse |
که از mouse و نه صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند |
| mouses |
که از mouse و نه صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند |
| connect |
هزینه در واحد دقیقه برای ارتباط داشتن با کامپیوتر راه دور |
| connects |
هزینه در واحد دقیقه برای ارتباط داشتن با کامپیوتر راه دور |
| clicks |
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید |
| click |
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید |
| clicked |
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید |
| break |
عمل یا کلید انتخاب شده برای توقف اجرای یک برنامه |
| breaks |
عمل یا کلید انتخاب شده برای توقف اجرای یک برنامه |
| policy options |
انتخابهای سیاستی |
| computation of replacement factors |
محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل |
| for doing it |
برای انجام ان |
| policy options |
انتخابهای مورد نظر |
| disjunctive search |
جستجو برای داده هایی که لااقل با یکی از اعداد کلید مط ابق هستند |
| notification |
عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود |
| embedded code |
کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص |
| menus |
لیستی از انتخابهای اولیه موجود |
| menu |
لیستی از انتخابهای اولیه موجود |
| demanded |
تقاضا برای انجام چیزی |
| demands |
تقاضا برای انجام چیزی |
| potential <adj.> |
[توانایی برای انجام کاری] |
| sit tight <idiom> |
صبور برای انجام کاری |
| mission essential |
ضروری برای انجام ماموریت |
| demand |
تقاضا برای انجام چیزی |
| undertaken |
توافق برای انجام کاری |
| undertakes |
توافق برای انجام کاری |
| undertake |
توافق برای انجام کاری |
| set up |
انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم |
| tactile |
صفحه کلیدی که حاوی نشانههای مخصصوص برای انتخاب کلید باشد مثل ایجاد صدا |
| invoke |
تقاضا از کسی برای انجام کاری |
| up to one's ears in work <idiom> |
کارهای زیاد برای انجام داشتن |
| to have done |
برای کسی [دیگر] انجام دادن |
| authorising |
اجازه دادن برای انجام کاری |
| operated |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
| bars |
توقف کسی برای انجام کاری |
| invokes |
تقاضا از کسی برای انجام کاری |
| authorize |
اجازه دادن برای انجام کاری |
| invoked |
تقاضا از کسی برای انجام کاری |
| prone |
سرازیر مستعد برای انجام کار |
| to invite somebody to do something |
کسی را برای انجام کاری فراخواندن |
| turn out <idiom> |
رفتن برای دیدن یا انجام کاری |
| authorizes |
اجازه دادن برای انجام کاری |
bar |
توقف کسی برای انجام کاری |
| decision |
تصمیم گیری برای انجام کاری |
| operate |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
| technique |
روش با مهارت برای انجام کاری |
| operates |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
| help |
روش آسانتر برای انجام کاری |
| invoking |
تقاضا از کسی برای انجام کاری |
| techniques |
روش با مهارت برای انجام کاری |
| authorises |
اجازه دادن برای انجام کاری |
| helped |
روش آسانتر برای انجام کاری |
| authorizing |
اجازه دادن برای انجام کاری |
| do one's thing <idiom> |
انجام کار پر لذت برای شخص |
| farm out <idiom> |
شخص دیگری برای انجام کار |
| set the pace <idiom> |
برای انجام کارها رقابت ایجادکردن |
| helps |
روش آسانتر برای انجام کاری |
| decisions |
تصمیم گیری برای انجام کاری |
| overlays |
قطعه کاغذ روی کلیدهای صفحه کلید برای بیان کار آنها قرار گرفته است |
| overlay |
قطعه کاغذ روی کلیدهای صفحه کلید برای بیان کار آنها قرار گرفته است |
| overlaying |
قطعه کاغذ روی کلیدهای صفحه کلید برای بیان کار آنها قرار گرفته است |
| aircraft mission equipment |
وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما |
add |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
| aircraft role equipment |
تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما |
| authorizing |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
| pools |
عده کارمند اماده برای انجام امری |
| to make an effort to do something |
تلاش کردن برای انجام دادن کاری |
| pooled |
عده کارمند اماده برای انجام امری |
| pool |
عده کارمند اماده برای انجام امری |
| adds |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
| adding |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
| covenantor |
اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری |
| to try hard to do something |
تقلا کردن برای انجام دادن کاری |
| processes |
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه |
| authorize |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
| twist one's arm <idiom> |
مجبور کردن شخص برای انجام کاری |
| authorising |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
| authorises |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
| arithmetic |
توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی |
| get one's own way <idiom> |
اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی |
| process |
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه |
| put up to <idiom> |
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی |
keep after <idiom> |
یادآوری مکرر به کسی برای انجام کاری. |
| macro |
تابع و دستورات برای انجام عمل ماکرو |
| authorizes |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
| overslaugh |
بخشودگی از کاری برای انجام کار بزرگتر |
| return |
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند |