English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
cullender صافی- ابکش- پالودن-ابکش کردن- صاف کردن
Other Matches
hydrant لوله ابکش
hydrants لوله ابکش
leaching pit چاه ابکش
soakaway چاه ابکش
adits کوره ابکش
soakwell چاه ابکش
air lift دستگاه ابکش با هوای فشرده
strains کج کردن پالودن
strain کج کردن پالودن
purify تصفیه کردن پالودن
purifying تصفیه کردن پالودن
purifies تصفیه کردن پالودن
refines تصفیه کردن پالودن
depurate صاف کردن پالودن
refine تصفیه کردن پالودن
filter پالودن صاف کردن
puriform پالودن تطهیر کردن
filters پالودن صاف کردن
leach صافی کردن
serene صافی صاف کردن
lawns مرغزار باپارچه صافی کردن
lawn مرغزار باپارچه صافی کردن
absolute filter صافی میکرونی صافی میکروسکپی
antivignetting filter صافی هماهنگ کننده نور صافی تطبیق نور
refines پالودن
filter پالودن
refine پالودن
filters پالودن
edulcorate پالودن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
planeness صافی
oaleaceous صافی
scumble صافی
absolute filter صافی صد در صد
sleekness صافی
strainers صافی
colanders صافی
colander صافی
defecator صافی
filter bed صافی اب
strainer صافی
leach صافی
pureness صافی
smoothness صافی
water filter صافی اب
filters صافی
limpidity صافی
limpidity or limpidness صافی
filter صافی
line filter صافی خط
interference eliminator صافی تداخل
filter curve منحنی صافی
interference filter صافی تداخل
suction filter صافی مکنده
interference filter صافی پارازیت
filter crystal کریستال صافی
color killer صافی رنگ
filters فیلتر صافی
filrate از صافی گذراندن
filrate از صافی گذشتن
petrol filter صافی بنزین
nominal filter صافی میکرونی
killer stage صافی رنگ
purity صافی پاکدامنی
noise filter صافی همهمه
frequency filter صافی فرکانس
filter add کمک صافی
porous filter صافی متخلخل
filter characteristic مشخصه صافی
oil filter صافی روغن
filter chock چوک صافی
edge fillter صافی چاکدار
filter layer لایه صافی
filter bed صافی شنی
electric filter صافی الکتریکی
fineness موشکافی صافی
filters صافی پالایه
filter condenser خازن صافی
filter circuit مدار صافی
polarizing filter صافی قطبی
filter capacitor خازن صافی
crystal filter صافی بلورین
filter disc قرص صافی
filter flask بالن صافی
leach از صافی گذراندن
glassiness صافی زلالی
accelofilter صافی سریع
absorbent filter صافی جذب
filter network شبکه ی صافی
filter packing پوشش صافی
filter packing لایی صافی
scratch filter صافی پیکاپ
filter paper کاغذ صافی
filter صافی پالایه
band screen صافی مخازن
serenity بی سر وصدایی صافی
differentiating filter صافی ممیز
filtering از صافی گذراندن
line filter صافی شبکه
line filter صافی همهمه
light filter صافی نور
break even صافی درامدن
acoustic filter صافی صوتی
gravel filter صافی شنی
filter فیلتر صافی
filtrable صافی کردنی
filter disk قرص صافی
filtration از صافی گذراندن
fuel filter صافی بنزین
gloss صافی براقی
gas mask canister صافی گاز
filter press صافی فشاری
fuel filter صافی سوخت
filterable صافی کردنی
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
filtrate مایع زیر صافی
narrow band filter صافی فلزات باریک
high pass filter صافی بالا گذر
flexible oil filter line لوله صافی روغن
band stop صافی میان نگذر
impedance transforming filter صافی تبدیل امپدانس
integrating filter صافی جمع کننده
strainer well چاه صافی دار
band pass صافی میان گذر
infltrate از سوراخهای صافی گذراندن
filter insert دریچه یا مدخل صافی
filter stick لوله صافی دار
low pass filter صافی پایین گذر
low frequency filter صافی فرکانس پایین
power line filter صافی جریان برق
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
diesel fuel oil filter صافی سوخت موتور دیزل
fluted filter paper کاغذ صافی چین دار
band pass filter circuit مدار صافی باند پاس
nominal filter صافی به اندازه عبور معین
intermediate frequency band filter صافی باند فرکانس میانی
high pass acoustical filter صافی صوتی بالا گذر
low pass acoustical filter صافی پایین گذر صوتی
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
leachate مایعی که از صافی گرفته شده [شیمی]
leach [liquid formed by leaching] مایعی که از صافی گرفته شده [شیمی]
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com