English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 286 (46 milliseconds)
English Persian
invoice صورت کردن
invoiced صورت کردن
invoices صورت کردن
invoicing صورت کردن
list صورت کردن
Search result with all words
source 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
mine مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
mined مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
mines مین گذاری کردن عمل کردن به صورت مین
decimal کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimals کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
overlay نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlaying نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlays نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
surf جستجوی وب سایت با نگاه کردن به صفحات وب به صورت نا مرتب ولی حرکت ساده بین صفحات با استفاده از اتصالات
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
select خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selected خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selects خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
index لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexed لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexes لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
roster وارد صورت کردن
rosters وارد صورت کردن
dual سیستم مرتب کردن قط عات RAM روی دو طرف کابلها به طوری که در صورت بروز خطا دو مسیر جداگانه بین سرور ها باشد
skew میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews میزان کردن چیزی به صورت نادرست
declaration نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
declarations نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
autos توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
schedule صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
scheduled صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
schedules صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
text پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
texts پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
lotion محلول طبی مخصوص شستشویا ضدعفونی کردن صورت وغیره لوسیون
lotions محلول طبی مخصوص شستشویا ضدعفونی کردن صورت وغیره لوسیون
format مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
formats مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
tabulate مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulated مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulates مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
mirror کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
administrative landing پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
codress procedure روش ذکر گیرندگان به صورت رمزی روش رمز کردن کلیه پیام
declarative statement نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
figure eight fake ارایش کردن طنابهای ناو به صورت چلیپایی
grease paint رنگ روعنی برای رنگ کردن صورت بازیگران
hasty sling حلقه کردن بند تفنگ به صورت تعجیلی
hotspot فضای خاص در تصویر یا نمایش که در صورت حرکت کردن نمایشگر روی آن کار خاصی میکند
keypad مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
keep up appearances فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن
mercury delay line روش مرتب کردن داده ها به صورت پاس ها در طول جیوه
mine action عمل کردن به صورت مین
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
prima facie evidence مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
to e. figures upon astone صورت هایی بر سنگ نقش کردن
to marshal one's creditors صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
to save ones face ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
to stare at person in the face توی صورت کسی خیره یابربرنگاه کردن
to strike off the rolls از صورت حذف کردن
WAV file روش استاندارد مرتب کردن سیگنال آنالوگ به صورت دیجیتال در O ویندوز ماکروسافت .
WAVE file روش استاندارد مرتب کردن سیگنال آنالوگ به صورت دیجیتال در O ویندوز ماکروسافت .
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
take something to heart <idiom> به صورت جدی تصمیم گیری کردن
Other Matches
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printer وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
rom دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
basics بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basic بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
approach formation صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
automatic programming روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
invoicing صورت
physiognomy صورت
phases صورت
invoiced صورت
coat card صورت
invoice صورت
medal صورت
medals صورت
constellation صورت
physiognomies صورت
shape صورت
slipped صورت
providing در صورت
figuring صورت
invoices صورت
list صورت
kalendar صورت
conformer هم صورت
conformational isomers هم صورت
shapes صورت
rosters صورت
freckle لک صورت
versions صورت
effigies صورت
statements صورت
visages رو صورت
mazard صورت
statement صورت
facies صورت
visage رو صورت
effigy صورت
slips صورت
version صورت
face صورت
constellations صورت
figures صورت
figure صورت
roster صورت
hue صورت
hues صورت
listing صورت
listings صورت
faces صورت
slip صورت
circumstantially در صورت
form صورت
image صورت
phase صورت
forms صورت
rolls صورت
roll صورت
phased صورت
formed صورت
images صورت
filed صورت
rolled صورت
file صورت
fulfill [American] صورت گرفتن
BS صورت فروش
workable <adj.> صورت پذیر
form صورت دیس
free list صورت مجانی ها
normal form صورت هنجار
accomplish صورت گرفتن
forms صورت دیس
bring inbeing صورت گرفتن
carry out صورت گرفتن
normal form صورت عادی
proces verbal صورت مجلس
processionize صورت مجلس
transformation تبدیل صورت
execute صورت گرفتن
makable <adj.> صورت پذیر
if so در صورت مثبت
imbody صورت خارجی
incarnation صورت خارجی
incarnations صورت خارجی
long robe صورت کشیده
normalized form صورت هنجار
powdering پودر صورت
powder پودر صورت
formed صورت دیس
move تبدیل صورت
waveform به صورت موج
shift تبدیل صورت
list of promotiona صورت ترفیعات
powders پودر صورت
statements صورت وضعیت
statements صورت حساب
ever درهر صورت
ever- درهر صورت
if possible در صورت امکان
statement صورت وضعیت
statement صورت حساب
numerator صورت کسر
white face جانورسفید صورت
if possible در صورت توانایی
programme of work صورت کارها
on the Q.T. <idiom> به صورت سری
burbles جوش صورت
burbled جوش صورت
impanel در صورت نوشتن
It didnt come off. It didnt take place. صورت نگرفت
a face-pack ماسک صورت
burble جوش صورت
nomenelature صورت اسامی
reorganization صورت جدید
nominal list صورت اسامی
carry into effect صورت دادن
make something happen صورت دادن
faceless بدون صورت
isolate به صورت الکتریکی
face powders پودر صورت
burbling جوش صورت
put into effect صورت دادن
greasepaint صورت گرتماشاخانه
formation صورت بندی
put ineffect صورت دادن
implement صورت دادن
carry out صورت دادن
carry ineffect صورت دادن
actualize صورت دادن
if necessary در صورت لزوم
actualise [British] صورت دادن
put inpractice صورت دادن
if need be در صورت بایست
facial مربوط به صورت
in memory of <idiom> به صورت رایگان
face powder پودر صورت
matricula صورت اعضا
face cream کرم صورت
possible [doable, feasible] <adj.> صورت پذیر
practicable <adj.> صورت پذیر
executable <adj.> صورت پذیر
isolating به صورت الکتریکی
bring into being صورت گرفتن
the bill صورت حساب
put into effect صورت گرفتن
primordial image صورت ازلی
put into practice صورت گرفتن
manageable <adj.> صورت پذیر
on foot به صورت پیاده
isolates به صورت الکتریکی
outward show صورت فاهر
outside appearance صورت فاهر
At any rate . In any case . Anyway . درهر صورت
achievable <adj.> صورت پذیر
doable <adj.> صورت پذیر
feasible <adj.> صورت پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> صورت پذیر
forgery صورت سازی
pictogram صورت نگاشت
pictograph صورت نگاره
pictography صورت نگاری
forgeries صورت سازی
makeable <adj.> صورت پذیر
make a reality صورت گرفتن
plural صورت جمع
complement form صورت متمم
complement form صورت متممی
aspects صورت فاهر
aspect صورت فاهر
sentential form صورت جملهای
at all events درهر صورت
to put in to shape سر و صورت دادن
clear text به صورت کشف
sick list صورت بیماران
schedules صورت فهرست
scheduled صورت فهرست
schedule صورت فهرست
minute صورت جلسه
conditionality صورت شرطی
court card صورت :شاه
to the casual eye <adv.> به صورت ظاهر
at first glance <adv.> به صورت ظاهر
at face value <adv.> به صورت ظاهر
sales check صورت فروش
inventory صورت اموال
celestial body صورت فلکی
transfiguration تبدیل صورت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com