English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
warrent ضمانت یاتعهد کردن
Other Matches
parties to the contract طرفین معامله یاتعهد متعاهدین
pecuniary liability ضمانت ضمانت جبران خسارت
answer ضمانت کردن
answered ضمانت کردن
insure ضمانت کردن
answering ضمانت کردن
answers ضمانت کردن
sponsoring ضمانت کردن
guarantees ضمانت کردن
vouch ضمانت کردن
sponsor ضمانت کردن
guaranteed ضمانت کردن
guarantee ضمانت کردن
sponsors ضمانت کردن
vouch for ضمانت کردن
warrants اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting ضمانت کردن مجوز
warrant ضمانت کردن مجوز
warrants ضمانت کردن مجوز
act as surety کفالت یا ضمانت کردن
bail تضمین ضمانت کردن
to stand surety for any one ضمانت کسیرا کردن
stand surety for a person ضمانت کسی را کردن
warranted ضمانت کردن مجوز
guarantees ضمانت نامه تضمین کردن
guarantee a contract اجرای قراردادی را ضمانت کردن
sanction ضمانت اجرایی معین کردن
sanctions ضمانت اجرایی معین کردن
guaranty تضمین ضمانت یا تعهد کردن
guarantee ضمانت نامه تضمین کردن
guaranteed ضمانت نامه تضمین کردن
sanctioning ضمانت اجرایی معین کردن
to vouch for any one's honesty ضمانت درستی کسی را کردن
sanctioned ضمانت اجرایی معین کردن
vouch ضمانت کردن مسئول واقع شدن
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
guarantee ضمانت
guaranteed ضمانت
bond ضمانت
warranties ضمانت
mainprise ضمانت
warranty ضمانت
suretyship ضمانت
sponsion ضمانت
guaranty ضمانت
gurantee ضمانت
sponsorship ضمانت
sponsored by به ضمانت
bail ضمانت
guarantees ضمانت
warranty ضمانت
warrant ضمانت
pledge [archaic] [guaranty] ضمانت
warranted ضمانت
guarantee ضمانت
guaranty ضمانت
warranting ضمانت
warrants ضمانت
bank bond ضمانت بانکی
letter of indemnity ضمانت نامه
suretyship عقد ضمانت
bank guarantee ضمانت بانکی
guarantee period دوره ضمانت
bail bond ضمانت نامه
bailable قابل ضمانت
express warranty ضمانت صریح
sanctioned ضمانت اجرا
upon bail بقیه ضمانت
joint and several guarantee ضمانت تضامنی
pledge وثیقه ضمانت
sanction ضمانت اجرا
pledged وثیقه ضمانت
fiduciary bond ضمانت شرافتی
pledges وثیقه ضمانت
pledging وثیقه ضمانت
warranties ضمانت نامه
irreplevisable ضمانت برندار
irrepleviable ضمانت برندار
warranty ضمانت نامه
guaranty ضمانت نامه
assurance ضمانت وثیقه
guarantors ضمانت کننده
guarantor ضمانت کننده
bond پیوستگی ضمانت
pecuniary liability ضمانت پولی
responsibilities ضمانت جوابگویی
limplied warranty ضمانت ضمنی
sanctions ضمانت اجرا
bondholder ضمانت دار
assurances ضمانت وثیقه
responsibility ضمانت جوابگویی
sanctioning ضمانت اجرا
bilable ضمانت بردار
contract guarantee ضمانت قرارداد
bonded ضمانت شده
able to justify bail قادر به تقبل ضمانت
sanctioned ضمانت اجرایی قانون
i guarantee his appearance من ضمانت می کنم که حاضرشود
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
the watch is warranted ضمانت شده است
to bail out با ضمانت از زندان دراوردن
board exchange warranty ضمانت تعویض برد
bank guarantee ضمانت نامه بانکی
bailment رهایی به قید ضمانت
guarantee شخص ضمانت شده
guarantees شخص ضمانت شده
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
sanctioning ضمانت اجرایی قانون
sanction ضمانت اجرایی قانون
sanctions ضمانت اجرایی قانون
to go bail for any one ضمانت کسی راکردن
guaranteed شخص ضمانت شده
waged ضمانت حسن انجام کار
waging ضمانت حسن انجام کار
sanction مجوز جریمه ضمانت اجرا
wages ضمانت حسن انجام کار
good performance guarantee ضمانت حسن انجام کار
performance guarantee ضمانت حسن انجام کار
wage ضمانت حسن انجام کار
pledgeor دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
sanctioning مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctions مجوز جریمه ضمانت اجرا
average bond ضمانت نامه جبران خسارت
pledgor دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
tender bonds ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
sanctioned مجوز جریمه ضمانت اجرا
tender guarantee ضمانت شرکت در مزایده یامناقصه
open credit اعتبار بدون ضمانت نامه
repayment guarantee ضمانت استرداد پیش پرداخت
bid bond ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
local parole زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
30% down payment against bank guaranty ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
accommodation bill براتی که جهت کمک یا ضمانت فردی تهیه میگردد
del credere ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
bareboat charter ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
considerations وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
consideration وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
ubi jus, ibi remedium هر جا حقی هست ضمانت اجرا هم هست هر جا حقی است حق استیفاء ان هم وجوددارد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com