Total search result: 202 (17 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
finish crossover |
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه |
finish style |
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه |
|
|
Other Matches |
|
check point |
علامتی نزدیک نقطه اغاز پرش یا پرتاب |
deathlon |
مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع |
check mark |
علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب |
pentathlons |
مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر |
pentathlon |
مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر |
javelin throw |
پرتاب نیزه |
throwing the javelin |
پرتاب نیزه |
free drop |
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان |
spearfishing |
ماهیگیری با پرتاب نیزه |
throwing circle |
دایره پرتاب نیزه |
javelin |
زوبین پرتاب نیزه |
spearfish |
ماهیگیری با پرتاب نیزه |
spear gun |
وسیله پرتاب نیزه ماهیگیری |
hop step |
طرز گام برداشتن در پرتاب نیزه |
alley oop shot |
پرتاب نزدیک سبد |
provisional ball |
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده |
posture |
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن |
postured |
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن |
postures |
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن |
posturing |
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن |
gigs |
نیزه چنگالی برای گرفتن ماهی |
gig |
نیزه چنگالی برای گرفتن ماهی |
near point |
نقطه نزدیک |
commitment position |
نقطه پرتاب بمب ضدزیردریایی |
stopboard |
تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه |
half volley |
پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد |
blockhouse |
ساختمان محکمی نزدیک سکوی پرتاب برای محافظت پرسنل |
midpoints |
نقطه میانی یا نزدیک مرکز |
midpoint |
نقطه میانی یا نزدیک مرکز |
throwing sector |
نقطه فرود وسیله پرتاب شده |
drop point |
نقطه پرتاب عده ها یا کالا از هواپیما |
coast in point |
نقطه نزدیک شدن کشتی به ساحل |
computed air release point |
نقطه پرتاب اولین چترباز یابار از هواپیما |
ducks and drakes |
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد |
duck and drake |
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد |
grains |
نیزه ماهی گیری که دارای چهارپنجه یابیشترباشد نیزه چنگالی |
foot sweep |
پرتاب مهاجم از طرف مدافع با گرفتن یقه و استفاده از پا |
fair catch |
بل گرفتن توپ لگدزده یا بلندشده از زمین یا پرتاب شده |
filler weld |
جوشهائیکه درگوشه تماس دو نقطه جوش شونده قرار میگیرند |
piezoelectric |
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند |
stand |
قرار گرفتن |
stymieing |
قرار گرفتن |
lied |
قرار گرفتن |
stymies |
قرار گرفتن |
lies |
قرار گرفتن |
stymied |
قرار گرفتن |
stymie |
قرار گرفتن |
lie |
قرار گرفتن |
cheats |
موضع گرفتن در نقطه دوربرای دفاع |
cheat |
موضع گرفتن در نقطه دوربرای دفاع |
cheated |
موضع گرفتن در نقطه دوربرای دفاع |
grades |
در پایهای قرار گرفتن |
pews |
درنیمکت قرار گرفتن |
pew |
درنیمکت قرار گرفتن |
surmounted |
بالا قرار گرفتن |
grade |
در پایهای قرار گرفتن |
surmount |
بالا قرار گرفتن |
heel |
در پاشنه قرار گرفتن |
surmounts |
بالا قرار گرفتن |
surmounting |
بالا قرار گرفتن |
colocate |
کنار هم قرار گرفتن |
winner's circle |
محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه |
aligning |
دریک ردیف قرار گرفتن |
emotionalize |
تحت تاثیراحساسات قرار گرفتن |
attitudes |
حالت قرار گرفتن رفتار |
equitant |
رویهم قرار گرفتن برگها |
thermal exposure |
در معرض حرارت قرار گرفتن |
attitude |
حالت قرار گرفتن رفتار |
aligns |
دریک ردیف قرار گرفتن |
target pattern |
شکل قرار گرفتن هدف |
feel the pinch <idiom> |
در تنگنای مالی قرار گرفتن |
aligned |
دریک ردیف قرار گرفتن |
in one's good books (graces) <idiom> |
موردعلاقه شخص قرار گرفتن |
bears |
درسمت قرار گرفتن در سمت |
to receive attantion |
مورد توجه قرار گرفتن |
align |
دریک ردیف قرار گرفتن |
overlie |
قرار گرفتن خفه کردن |
bear |
درسمت قرار گرفتن در سمت |
snug |
بطور دنج قرار گرفتن |
poise of head |
وضع قرار گرفتن سر روی تن |
alignments |
قرار گرفتن مناسب در صفحه |
alignments |
قرار گرفتن نامناسب در صفحه |
alignment |
قرار گرفتن مناسب در صفحه |
alignment |
قرار گرفتن نامناسب در صفحه |
bearing direction |
جهت قرار گرفتن یاطاقان |
point of fall |
نقطه فرود گلوله به زمین به طور فرضی که با دهانه لوله در یک افق قرار دارد |
take cover |
پشت جان پناه قرار گرفتن |
haul defilade |
تابرجک پشت حفاظ قرار گرفتن |
luggage compartment |
محل قرار گرفتن جامه دان |
in situ |
[قرار گرفتن در جای طبیعی خود] |
average |
میانه قرار دادن میانگین گرفتن |
averaged |
میانه قرار دادن میانگین گرفتن |
averages |
میانه قرار دادن میانگین گرفتن |
trifles |
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن |
overlapped |
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک |
formats |
قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها |
format |
قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها |
overlaps |
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک |
venation |
ترتیب قرار گرفتن دستگاه عروقی |
trifle |
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن |
averaging |
میانه قرار دادن میانگین گرفتن |
overlap |
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک |
trail |
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی |
appose |
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن |
superimposes |
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر |
trailing |
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی |
succeeds |
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن |
succeeded |
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن |
grain orientation |
طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر |
trailed |
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی |
succeed |
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن |
chopped |
زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو |
battery groung pattern |
وضع قرار گرفتن توپها درموضع تیر |
pillow |
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن |
pillows |
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن |
superimposing |
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر |
trails |
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی |
chop |
زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو |
superimpose |
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر |
unwarned exposed |
به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن |
disposure |
درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن |
junctions |
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره |
junction |
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره |
quivered |
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن |
exposures |
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور |
quivering |
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن |
quiver |
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن |
exposure |
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور |
texture |
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم |
lionize |
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن |
textures |
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم |
interferes |
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن |
quivers |
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن |
interfere |
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن |
interfered |
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن |
cardinal points effect |
اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین |
reference point |
نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر |
preorbital |
واقع درجلو کاسه چشم وابسته به قبل از قرار گرفتن در مدار |
gain ground |
ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف |
hangs |
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان |
hang |
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان |
superinduce |
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن |
aligning |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
aligned |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
extensions |
کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است |
align |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
extension |
کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است |
aligns |
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی |
lacrosse |
بازی بین دو تیم 01نفره مردان 21 نفره مردان با چوب دراز توردار کیسه مانند برای گرفتن و پرتاب گوی |
format |
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ |
formats |
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ |
skim |
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن |
skimmed |
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن |
caban |
طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه |
skims |
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن |
plan range |
در شناسایی از روی عکس هوای فاصله افقی بین نقطه پای عمود هواپیما تا شیئی که روی زمین قرار گرفته است |
When the water rise above ones head ,one fathom is. <proverb> |
آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه . |
pole |
نیزه پرش با نیزه |
poles |
نیزه پرش با نیزه |
one plus one |
جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود |
one and one |
جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود |
free drop |
پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد |
delivery groups |
مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب |
throws |
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش |
ballistics |
مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده |
throwing |
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش |
throw |
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش |
side sweep and over under |
گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف |
find touch |
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک |
control point |
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور |
sprocket holes |
مجموعه سوراخ کوچک در هر لبه مجموعهای کاغذ که امکان چرخیدن و قرار گرفتن کاغذ در چاپگر میدهد |
inside |
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز |
insides |
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز |
closes |
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک |
closest |
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک |
close |
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک |
closer |
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک |
cover off |
پشت سر هم قرار گرفتن پشت به گردن |
authoritarainism |
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود |
point bland |
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک |
inshore |
نزدیک کرانه نزدیک ساحل |
triple point |
نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی |
foot spot |
نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد |
pull up point |
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب |
bearing |
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما |
picture point |
نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی |
ti;me to go |
زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری |
lool |
لول [تارهای نامتقارن] [این حالت بخاطر قرار گرفتن پود بین تارها بوجود آمده و در حقیقت نشان دهنده اختلاف سطح تارها با یکدیگر است.] |
line of vision |
خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید |
pointillism |
شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری |
read time |
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری |
defective |
خطایی در دیسک سخت که داده روی برخی شیارها به درستی قابل خواندن نیست که میتواند ناشی از سطح دیسک آسیب دیده یا قرار گرفتن نامناسب نوک باشد |
command ejection |
پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین |
switching |
مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه |
zeroes |
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن |
zero |
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن |
zeros |
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن |
approaches |
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا |
load point |
نقطه بارگذاری نقطه بار کردن |
approached |
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا |