English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 175 (9 milliseconds)
English Persian
position habit عادت مکانی
Other Matches
local <adj.> مکانی
regional <adj.> مکانی
locative مکانی
place value ارزش مکانی
place utility مطلوبیت مکانی
parabolas قطع مکانی
parabola قطع مکانی
location chart نگاره مکانی
local مکانی موضعی
local مکانی شهری
position response پاسخ مکانی
locals مکانی موضعی
locals مکانی شهری
clearing out [of a place] اخراج [از مکانی]
locative حالت مکانی
positional notation نشان گذاری مکانی
locations جایگاه وضعیت مکانی جا دادن
on the move <idiom> حرکت از مکانی به مکان دیگر
put on the map <idiom> باعث معروف شدن مکانی
location جایگاه وضعیت مکانی جا دادن
there is time and place for everything <proverb> هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
relative اطلاعات مکانی دررابط ه با یک نقط ه مرجع
lay over <idiom> به مکانی درراه رسیدن برای مدتی ماندن
bit mapped screen pixel یک صفحه نمایش که در ان هر سلول تصویری میتوانددر ارتباط با مکانی از حافظه
groupies دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
groupie دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
plenum method طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
habitude عادت
guize عادت
praxis عادت
ure عادت
consuetude عادت
accustomedness عادت
usages عادت
custom عادت
usage عادت
diathesis عادت
habit عادت
habits :عادت
practice عادت
wont عادت
ruts عادت
rut عادت
accustom عادت
accustoming عادت
rote عادت
habits عادت
habit :عادت
accustoms عادت
it is usual with him عادت دارد
enure عادت دادن
grow into a habit عادت شدن
habit strength نیرومندی عادت
habitude عادت روزانه
hexis عادت پایه
inure or en عادت دادن
thaumaturgy خرق عادت
usage and custom عرف و عادت
used to <idiom> عادت کردن به
social habit عادت اجتماعی
reading habit عادت خواندن
to get used to عادت کردن [به]
to get accustomed to عادت کردن [به]
take to عادت کردن
to outgrow a habit <idiom> از سر افتادن عادت
menstrual cycle عادت ماهانه
lusus naturae خرق عادت
lusus natarae خرق عادت
kick the habit <idiom> ترک عادت بد
familiarizes عادت دادن
accustoms عادت دادن
accustoming عادت دادن
accustom عادت دادن
hanks قلاب عادت
hank قلاب عادت
diet عادت غذائی
addicts عادت اعتیاد
dieted عادت غذائی
habituate عادت دادن
inuring عادت دادن
habituated عادت دادن
familiarizing عادت دادن
familiarize عادت دادن
familiarising عادت دادن
inure عادت دادن
familiarised عادت دادن
inured عادت دادن
inures عادت دادن
familiarises عادت دادن
dieting عادت غذائی
diets عادت غذائی
vogue عادت مرسوم
habitually بر حسب عادت
by usage برحسب عادت
by rote بر حسب عادت
periods عادت ماهانه
familiarized عادت دادن
period عادت ماهانه
recidivist مجرم به عادت
recidivists مجرم به عادت
addict عادت اعتیاد
wont خو گرفته عادت
custom برحسب عادت
amenia حبس عادت
practice معمول به عادت
divinely بطورخارق عادت
To break (give up) a habit. ترک عادت کردن
To be used (accustomed) to something. به چیزی عادت داشتن
that is a matter of habit موضوع عادت است
daily routine عادت جاری روزانه
as a rule <idiom> معمولا ،طبق عادت
unusual غریب مخالف عادت
disaccustom ترک عادت دادن
The habit of smoking. عادت به استعمال دخانیات
mend one's ways <idiom> اثبات عادت شخصی
sticky fingers <idiom> عادت به دزدیدن داشتن
getting عادت کردن ربودن
get عادت کردن ربودن
He is making a habit of it . بد عادت شده است
dishabituate ترک عادت دادن
effective habit strength حد موثر نیرومندی عادت
catamenia عادت ماهیانه زنان
habit formation شکل گیری عادت
gets عادت کردن ربودن
unused عادت نکرده بکارنبرده
dark adaptation عادت کردن به تاریکی
local usage عرف و عادت محل
prayerfulness عادت نماز خوانی
thews عادت راه ورسم
to form a habit تشکیل عادت دادن
that is a matter of habit کار عادت است
to fall into a bad habit عادت بدی گرفتن
to addict oneself عادت کردن خودرا معتادکردن
grooves کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
acclimatization عادت کردن به هوای کوهستان
fletcherism عادت بخوردن مختصری غذا
routines جریان عادی عادت جاری
routinely جریان عادی عادت جاری
routine جریان عادی عادت جاری
altitude acclimatization عادت کردن به ارتفاع منطقه
groove کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
She is a habitual liar. روی عادت دروغ می گوید
consuetude est alterra lex عادت قدرت قانونی دارد
to get into one's stride <idiom> عادت کردن [اصطلاح روزمره]
get in the swing of things <idiom> به شرایط جدید عادت کردن
get the feel of <idiom> عادت کردن یا آوختن چیزی
practice of early rising مشق یا عادت سحر خیزی
He outgrew this habit. این عادت ازسرش افتاد
rote کاری که از روی عادت بکنند
matter of course <idiom> عادت،راه عادی،قانون
To break a habit makes one ill. <proverb> ترک عادت موجب مرض است .
vises فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
hooker بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
hookers بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
vice- فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vice فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
optima legum ilerpres est consuetudo عرف و عادت بهترین تفسیرقانونی است
vices فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
To do something(act)from force of habit کاری راطبق عادت( همیشگه ) انجام دادن
backsliding کسی که پس از ترکیکعادت بد به عادت سابق خود باز میگردد
cenogenesis تغییراتی که بعلت عادت به محیط وهمزیستی درجنس یانژاد
it is u.for him to tell a lie دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
low low حرکت یواشترازمعمول برای عادت کردن به حمل بار سنگین
negationist کسیکه عادت دارد همه چیز راانکار یا تکذیب کند
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings. عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
ecology علم عادت وطرز زندگی موجودات ونسبت انها با محیط
thaumaturge کسیکه که کارهای خارق العاده ومعجزه نما میکند خرق عادت کن
destinations محلی که چیزی ارسال میشود مکانی که داده ارسال میشود
destination محلی که چیزی ارسال میشود مکانی که داده ارسال میشود
handedness عادت به استفاده از یک دست پیش از دست دیگر
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
I wI'll gradually get used to it . یواش یواش عادت خواهم کرد
custom of a trade عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
common low سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com