Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
inquinate
فاسد یا پلید کردن
Other Matches
spoil
فاسد کردن فاسد شدن
spoiling
فاسد کردن فاسد شدن
spoils
فاسد کردن فاسد شدن
spoiled
فاسد کردن فاسد شدن
to be corrupt to the bones
<idiom>
تا مغز استخوان فاسد بودن
[کسی که ذاتا فاسد است]
addle
فاسد کردن
spoil
فاسد کردن
ruin
فاسد کردن
ruining
فاسد کردن
ruins
فاسد کردن
to be off
[British E]
فاسد کردن
corrupted
فاسد کردن
corrupting
فاسد کردن
corrupt
فاسد کردن
deprave
فاسد کردن
to be spoiled
فاسد کردن
corrupts
فاسد کردن
vitiated
فاسد کردن
spoiled
فاسد کردن
spoils
فاسد کردن
spoiling
فاسد کردن
vitiates
فاسد کردن
vitiate
فاسد کردن
vitiating
فاسد کردن
decayed
فاسد شدن تنزل کردن
decay
فاسد شدن تنزل کردن
decaying
فاسد شدن تنزل کردن
decays
فاسد شدن تنزل کردن
antimateriel agent
عامل مخصوص فاسد کردن اماد
immund
پلید
fouls
پلید
foulest
پلید
filthiest
پلید
dungy
پلید
filthy
پلید
foul
پلید
fouled
پلید
fouler
پلید
filthier
پلید
demons
روح پلید
demon
روح پلید
frowzy
چرک پلید
frowsy
چرک پلید
fulsome
زشت پلید
devils
روح پلید
evil spirit
روح پلید
devil
روح پلید
fiend
روح پلید
spook
روح پلید
cacodemon
روح پلید
fiends
روح پلید
taint
ملوث کردن فاسد کردن
taints
ملوث کردن فاسد کردن
tainting
ملوث کردن فاسد کردن
demogorgon
روح پلید اهریمن
daemon
روح پلید اهریمن
fanatics
دارای روح پلید دیوانه
fanatical
دارای روح پلید دیوانه
fanatic
دارای روح پلید دیوانه
black paternoster
افسون برضد روح پلید
white paternoster
دعای نگهداری ازشر روح پلید
corrupt
فاسد
roue
فاسد
reechy
فاسد
sedition
فاسد
reprobatory
فاسد
corrupts
فاسد
perverse
فاسد
corrupting
فاسد
reprobates
فاسد
immoral
فاسد
reprobate
فاسد
gamey
فاسد
rotten
فاسد
gamy
فاسد
peccant
فاسد
dissolute
فاسد
villainous
فاسد
irregular
فاسد
vicious
فاسد
rammish
فاسد
abandoned
فاسد
sinister
فاسد
untoward
فاسد
putrid
فاسد
depraved
فاسد
corrupted
فاسد
rantipole
فاسد
spoilt
فاسد
peat
زن فاسد
defective
فاسد
putrefactive
فاسد کننده
erode
فاسد شدن
cankery
فاسد کننده
decomposable
فاسد شدنی
vitiated
فاسد شدن
vitiates
فاسد شدن
tainted
فاسد دارایکیفیتپائین
vitiating
فاسد شدن
rankly
بطور فاسد
to go to the bad
فاسد شدن
vendable
پولکی فاسد
vitiate
فاسد شدن
eroded
فاسد شدن
vendible
پولکی فاسد
vile
فاسد بداخلاق
incorruptness
فاسد نشدگی
high
اندکی فاسد
highest
اندکی فاسد
viciously
بطور فاسد
rotter
ادم فاسد
highs
اندکی فاسد
rotters
ادم فاسد
Adegenerate ( decadent ) race .
نژاد فاسد
invalid sale
بیع فاسد
viler
فاسد بداخلاق
invalid contract
عقد فاسد
fox wood
چوب فاسد
incorruptible
فاسد نشدنی
depraver
فاسد کننده
erodes
فاسد شدن
eroding
فاسد شدن
invalids
نامعتبر فاسد
foxed
فاسد شده
disintegrating
فاسد شدن
degenerative
فاسد کننده
disintegrates
فاسد شدن
disintegrate
فاسد شدن
vilest
فاسد بداخلاق
invalid
نامعتبر فاسد
indecomposable
فاسد نشدنی
heretic
فاسد العقیده
perishable
فاسد شدنی
corrosive
فاسد کننده
rake
بد اخلاق فاسد
imperishable
فاسد نشدنی
rakes
بد اخلاق فاسد
addle
فاسد شدن
raking
بد اخلاق فاسد
heretics
فاسد العقیده
harlots
فاسد الاخلاق
harlot
فاسد الاخلاق
to be off
[British E]
فاسد شدن
spoiler
فاسد سازنده
addle
گندیده فاسد
to be spoiled
فاسد شدن
love alce
ادم فاسد
morbidly
بطور ناخوشی یا فاسد
deteriorating supplies
اماد فاسد شدنی
scurvied
دارای خون فاسد
putrefying
پوسیدن فاسد شدن
nonperishable items
اقلام فاسد نشدنی
putridly
بطور گندیده یا فاسد
perishable
کالای فاسد شونده
maladies
فاسد شدگی بیماری
malady
فاسد شدگی بیماری
perishable goods
کالاهای فاسد شدنی
The decay of the teeth .
فاسد شده دندانها
you will spoil the child
بچه را فاسد خواهیدکرد
putrefies
پوسیدن فاسد شدن
putrefied
پوسیدن فاسد شدن
putrefy
پوسیدن فاسد شدن
perishable
کالای فاسد شدنی
deteriorating supplies
تدارکات فاسد شدنی
rancid
باد خورده فاسد
consumable stores
مواد فاسد شدنی
spoilsman
تباه کننده فاسد سازنده
bomb cemetery
محل تجمع بمبهای فاسد
putrescine
ماده سمی در گوشت فاسد
crumblings
فاسد شده زوال یافته
ruining
از بین رفتن فاسد شدن
ruins
از بین رفتن فاسد شدن
ruin
از بین رفتن فاسد شدن
Her morals are corruted .
اخلاقش فاسد شده است
weather beaten
در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
gangrene
فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
To decay . To go bad .
فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
necrotic
دارای بافت مرده یااستخوان فاسد
cankerous
وابسته به اکله یا ماشرا فاسد کننده
leaker
گلوله یا بمب شیمیایی فاسد یاخراب
to have gone off
[British E]
فاسد شدن
[غذا]
[اصطلاح روزمره]
fixed supply
ذخیره معین کالای فاسد شدنی
to languish
فاسد شدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
The rotten apple injures its neigbours.
<proverb>
یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
durable goods
کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
duff
سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ
gamy
دارای بو و مزه گوشت شکارکه نزدیک فاسد شدن باشد
gamey
دارای بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد
How do I notice when the meat is off?
چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
sepsis
مسمومیت عفونی حاصله در اثر جذب باکتریهاومواد فاسد بخون
Best before:
تا این تاریخ مصرف شود :
[برچسب روی کالاهای فاسد شدنی]
To go bad . To rot . To spoilt .
خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
worm eaten
سوراخ شده فاسد شده
dry rot
پوسیدگی
[خشک و فاسد شدن الیاف پنبه که در اثر رشد قارچ بر روی لیف بوجود می آید. فرش هایی که در جای رطوبتی یا گرم و شرجی قرار دارند بیشتر در معرض این آسیب دیدگی هستند.]
go off
اب شدن فاسد شدن
perishable goods
کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com