English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
occidentalize فرنگی ماب کردن
Other Matches
feringhee فرنگی
braces and bits فرنگی
Europeans فرنگی
European فرنگی
frankish فرنگی
brace and bit فرنگی
macaroni رشته فرنگی
acre جریب فرنگی
corrosive subli mate داراشکنه فرنگی
vermicelli رشته فرنگی
wild pansy بنفشه فرنگی
pansies بنفشه فرنگی
pansy بنفشه فرنگی
cabinetmaker فرنگی ساز
artichokes کنگر فرنگی
love in idleness بنفشه فرنگی
bathing tub حمام فرنگی
artichoke کنگر فرنگی
avant-sorps کلاه فرنگی
chervil جعفری فرنگی
acres جریب فرنگی
bonbon اب نبات فرنگی
bath حمام فرنگی
endives کاسنی فرنگی
arris fillet joint اتصال فرنگی
mercuric chloride داراشکنه فرنگی
butts لولا فرنگی
pavilions کلاه فرنگی
butted لولا فرنگی
butt لولا فرنگی
gooseberries انگور فرنگی
smalt لاجورد فرنگی
gooseberry انگور فرنگی
fleawort پامچال فرنگی
plantable psyllium پامچال فرنگی
pasta رشته فرنگی
paeony شقایق فرنگی
bathed حمام فرنگی
endive کاسنی فرنگی
prussian blue نیل فرنگی
goosegog یکجورانگور فرنگی
cabinet-makers فرنگی ساز
scarificator نشتر فرنگی
cineraria پامچال فرنگی
tomato juice آب گوجه فرنگی
tomatoes گوجه فرنگی
enema pump اماله فرنگی
houseleek تره فرنگی
pergola کلاه فرنگی
tomato گوجه فرنگی
pergolas کلاه فرنگی
gorsy اولکس فرنگی
cabinet-maker فرنگی ساز
clysopump اماله فرنگی
cabinet maker فرنگی ساز
noodle رشته فرنگی
screw a مته فرنگی
madolin عود فرنگی
belvedere کلاه فرنگی
summer house کلاه فرنگی
syphilis ابله فرنگی
strawberries توت فرنگی
strawberry توت فرنگی
pavilion کلاه فرنگی
spaghetti رشته فرنگی
love apple گوجه فرنگی
europeanism فرنگی مابی
leeks تره فرنگی
greco roman کشتی فرنگی
european type plane رنده فرنگی
leek تره فرنگی
belvidere کلاه فرنگی
heart sease بنفشه فرنگی
moroccoleather تیماج فرنگی
field pea نخود سبز فرنگی
sulphate of magnesium نمک فرنگی اصل
paris blue یکجور نیل فرنگی
leadchromate رنگ زرد فرنگی
catchup سوس گوجه فرنگی
pavilion عمارت کلاه فرنگی
pavilions عمارت کلاه فرنگی
allspice فلفل فرنگی شیرین
sulphate of magnesia نمک فرنگی اصل
pavilion درکلاه فرنگی جادادن
sulphate of soduim نمک فرنگی مصنوعی
half-caste فرنگی پدروهندی مادر
pavilions درکلاه فرنگی جادادن
africander افریقایی فرنگی نژاد
epsom salt نمک فرنگی اصل
gloriette عمارت کلاه فرنگی
strawberry tree توت فرنگی درختی
mandoline ماندولین عود فرنگی
spaghetti خوراک رشته فرنگی
ribbon vermicelli رشته فرنگی باریک
bluebice مینا یا لاجوردی فرنگی
chatri [کلاه فرنگی هندی]
belvedere کلاه فرنگی مهتابی
casita [کلاه فرنگی کوچک]
catsup سوس گوجه فرنگی
tomato sauce سوس گوجه فرنگی
scallion تره فرنگی پیازچه
flapped در پوش مستراح فرنگی
glaubers salts نمک فرنگی اصل
flaps در پوش مستراح فرنگی
tomato soup سوپ گوجه فرنگی
flap در پوش مستراح فرنگی
butt لبه لولای فرنگی
ketchup سوس گوجه فرنگی
wimble دیلم مته فرنگی
ketchup or catchup سوس گوجه فرنگی
butted لبه لولای فرنگی
butts لبه لولای فرنگی
shrubs بوته توت فرنگی درختچه
omelet خاگینه کوکوی گوجه فرنگی
shrub بوته توت فرنگی درختچه
furze اولکس فرنگی پروانه واران
omelette خاگینه کوکوی گوجه فرنگی
omelettes خاگینه کوکوی گوجه فرنگی
omelets خاگینه کوکوی گوجه فرنگی
madrilene ابگوشت غلیظ گوجه فرنگی
November نام ماه یازدهم سال فرنگی
chilisauce نوعی رب گوجه فرنگی فلفل دار
onions [botanical genus] تره فرنگی [سرده گیاه شناسی]
madrono توت فرنگی درختی انگور خرس
prussic acid اسیدی که ازنیل فرنگی گرفته میشود
kiosks مشتق از> کوشک فارسی <کلاه فرنگی
kiosk مشتق از> کوشک فارسی <کلاه فرنگی
psyche knot ارایش گیسو بصورت گوجه فرنگی
stool کرسی صندلی مستراح فرنگی مدفوع
tortellini خوراک رشته فرنگی پر ازچاشنی جوشانده
April ماه چهارم سال فرنگی اوریل
madrone توت فرنگی درختی انگور خرس
madrona توت فرنگی درخت انگور خرس
westernization فرنگی مابی پیروی از تمدن مغرب زمین
tub حمام فرنگی هرچیزی بشکل تغاهر شستشوکردن
tubs حمام فرنگی هرچیزی بشکل تغاهر شستشوکردن
bloody mary مشروبی که از ودکا و سوس گوجه فرنگی درست میکنند
bloody marys مشروبی که از ودکا و سوس گوجه فرنگی درست میکنند
kedgeree خوراک فرنگی که عبارت است ازماهی سردوبرنج جوشانده وتخم مرغ
Why should I buy a foreign car in preference to an Iranian car? چرا اتوموبیل ایرانی رابگذارم ویک اتوموبیل خارجی ( فرنگی ) بخرم ؟
peony طرح شقایق فرنگی [این طرح در فرش های چینی و مفول رواج داشته و بیشتر حاشیه ها را با آن پر می کنند.]
pimentos فلفل فرنگی شیرین فلفل گینه
rigatoni رشته فرنگی لوله لوله وکوتاه
pimento فلفل فرنگی شیرین فلفل گینه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com