English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
undercool فوق العاده سرد کردن
Other Matches
field allowance فوق العاده ماموریت رزمی فوق العاده جنگی
amazing <adj.> خارق العاده
weirdest خارق العاده
weirder خارق العاده
weird خارق العاده
supernatural فوق العاده
strenuous فوق العاده
allowance فوق العاده
allowances فوق العاده
inestimable فوق العاده
reward فوق العاده
rewarded فوق العاده
admirable <adj.> خارق العاده
extra special فوق العاده
prodigious <adj.> خارق العاده
singular خارق العاده
singular فوق العاده
phenomenally فوق العاده
transnormal فوق العاده
rewards فوق العاده
ripsnorting فوق العاده
out of the ordinary فوق العاده
rewardable فوق العاده
nonpar <adj.> فوق العاده
phenomenal خارق العاده
phenomenal فوق العاده
extraordinary فوق العاده
remarkably فوق العاده
terrific فوق العاده
precious فوق العاده
phenomenally خارق العاده
fantastic خارق العاده
fantastical خارق العاده
nonpar <adj.> خارق العاده
metaphsical خارق العاده
astonishing <adj.> خارق العاده
marvellous [British] <adj.> فوق العاده
marvelous [American] <adj.> خارق العاده
marvelous [American] <adj.> فوق العاده
startling <adj.> فوق العاده
stupendous <adj.> فوق العاده
wonderful <adj.> فوق العاده
wondrous <adj.> فوق العاده
gobsmacking [British] [colloquial] [amazing] <adj.> فوق العاده
astounding <adj.> فوق العاده
startling <adj.> خارق العاده
stupendous <adj.> خارق العاده
wonderful <adj.> خارق العاده
wondrous <adj.> خارق العاده
admirable <adj.> فوق العاده
amazing <adj.> فوق العاده
astonishing <adj.> فوق العاده
marvellous [British] <adj.> خارق العاده
gobsmacking [British] [colloquial] [amazing] <adj.> خارق العاده
astounding <adj.> خارق العاده
prodigious <adj.> فوق العاده
overactive فوق العاده فعال
emolument حق الزحمه فوق العاده
ripsnorter چیز فوق العاده
ice-cold فوق العاده سرد
emoluments حق الزحمه فوق العاده
overhelming زیاد فوق العاده
rarely beautiful استثنائی یافوق العاده
wonderfully well فوق العاده خوب
jitters عصبانیت فوق العاده
whizbang ممتاز خارق العاده
whizzbang ممتاز خارق العاده
extra charge هزینه فوق العاده
overrider حق دلالی فوق العاده
supersubtle فوق العاده فریف
special session جلسه فوق العاده
thaumaturgic خارق العاده سحر
thaumaturgy کار خارق العاده
special session نشست فوق العاده
freezing فوق العاده سرد
enormously فوق العاده زیاد
a terrific time مدت فوق العاده
extraordinary meeting نشست فوق العاده
supersubtlety فرافت فوق العاده
emergencies فوق العاده اضطراری
emergency فوق العاده اضطراری
supernaturally بطور خارق العاده
ice cold فوق العاده سرد
supersensitive فوق العاده حساس
monstrous cruelly بیرحمی فوق العاده
breakneck فوق العاده خطرناک
emergency ration جیره فوق العاده
emergency loading بارگذاری فوق العاده
rarely بطور فوق العاده
extremely high فوق العاده زیاد
fitting allowance فوق العاده مناسب
flight pay فوق العاده پرواز
an outstanding time مدت فوق العاده
combat pay فوق العاده رزمی
invaluable فوق العاده گرانبها
combat pay فوق العاده جنگی
ambasador extraordinary سفیر فوق العاده
unusually بطور فوق العاده
extraordinarily بطور فوق العاده
extras فوق العاده اضافی
extra- فوق العاده اضافی
extra فوق العاده اضافی
aviation pay فوق العاده پرواز
wonderfully عجیبانه فوق العاده
extreme values ارزشهای فوق العاده
envoy extraordiinary نماینده فوق العاده
envoy extraordiinary فرستاده فوق العاده
She eats extraordinary quantities. او [زن] مقدار فوق العاده ای را می خورد.
forcemajeure حادثه فوق العاده یا غیرمترقبه
thaumaturgic مربوط به معجزه یا کارخارق العاده
costs an arm and a leg <idiom> [فوق العاده پرخرج یا گران]
unco غیر عادی خارق العاده
ultrahigh frequency فرکانس فوق العاده زیاد
extraordinary general meeting مجمع عمومی فوق العاده
he is no grat shakes انقدرهاخوب یافوق العاده نیست
it is unusually large فوق العاده بزرگ است
allowances فوق العاده و هزینهء سفر
allowance فوق العاده و هزینهء سفر
emergence امر فوق العاده و غیره منتظره
supersensitive ماسوره یا مین فوق العاده حساس
wonder worker ادم خارق العاده و صاحب کرامت
monstrously بطور شگفت انگیز یا خارق العاده
hyperirritability حساسیت واستعداد تحریک فوق العاده
emergencies امر فوق العاده و غیره منتظره
emergency امر فوق العاده و غیره منتظره
set the world on fire <idiom> کاری فوق العاده انجام دادن
green thumb استعداد و قدرت فوق العاده درپروراندن گیاهان
hyperphysical خارق العاده مافوق قوه بدنی ومادی
hypersensitive دارای حساسیت فوق العاده خیلی حساس
base pay حقوق ثابت بدون مزایا وفوق العاده
daemon خدایی که دارای قوه خارق العاده بوده دیو
tear jerking نمایش یاداستان فوق العاده هیجان انگیز واحساساتی
superfluid جسم یامایع دارای قدرت هدایت فوق العاده
worthy of remark قابل ملاحظه برجسته مشهور فوق العاده استثنائی
daimon خدایی که دارای قوه خارق العاده بوده دیو
tearjerker نمایش یاداستان فوق العاده هیجان انگیز واحساساتی
bat money فوق العاده افسران بابت حمل ونقل بنه سفر
bat allowance فوق العاده افسران بابت حمل ونقل بنه سفر
Ditterling [تزئینات خارق العاده شمال اروپا به سبک گروتسکو بی تناسب]
middlemen دستگاههای فرکانس خیلی بالا یا فوق العاده زیادمخصوص رهگیری هوایی
middleman دستگاههای فرکانس خیلی بالا یا فوق العاده زیادمخصوص رهگیری هوایی
supertropical bleach نوعی ماده ضدعفونی فوق العاده قوی مخصوص مناطق حاره
thaumaturge کسیکه که کارهای خارق العاده ومعجزه نما میکند خرق عادت کن
k ration بسته کوچک مواد غذایی ارتشی برای موارد فوق العاده
drastic times call for drastic measures <idiom> [زمانی که شما فوق العاده بی امید هستید و میخواهید یک تصمیم موثر بگیرید]
hyper- پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
hyper پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
overtime وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
demons خدایی که دارای قوه خارق العاده بوده دیو.دیو
demon خدایی که دارای قوه خارق العاده بوده دیو.دیو
emergency loading بارگزاری فوق العاده بارگزاری اضطراری
travel allowance فوق العاده سفر هزینه سفر
allowance جیره دادن فوق العاده دادن
allowances جیره دادن فوق العاده دادن
compensatory time ساعاتی از کار رسمی که به عنوان جبران کار فوق العاده از کار کارگر حذف و به اومرخصی داده میشود
supereminent برجسته فوق العاده برجسته
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com