English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
vortex sheet لایه نازک نامحدود سیال باحرکت حلقوی بینهایت
Other Matches
die قطعه نازک مستطیلی از یک قرص نیمه هادی سیلیکان که به هنگام ساخت مدارهای مجتمع بریده شده یا لایه لایه می گردد
reynolds stress تنش برشی در لایه مرزی خطی در سیال نارون
thin film لایه نازک
thin layer chromatography کروماتوگرافی لایه نازک
veneer لایه نازک چوب
deposition سطح با یک لایه نازک
depositions سطح با یک لایه نازک
vortex separation جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
lamin لایه نازک پهنک برگ
lamina لایه نازک پهنک برگ
phosphor لایه نازک فسفر درون صحفه CRT
gas plasma display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
gas discharge display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
unlimited liability بدهیهای نامحدود مسئولیت نامحدود
loop sling مهار حلقوی بار بند حلقوی
fibre optics لایه شیشهای یا پلاستیکی نازک که قادر به ارسال سیگنالهای نوری است . سیگنال نوری یا لیزری برای نمایش داده ارسالی تقسیم میشود
fluidal مانندجسم سیال یامایع وابسته به جسم سیال
electroluminescent صفحه نمایش مسط ح و سبک که از دو قطعه شیشه پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط لایه نازک گاز که در صورت سیگنال الکتریکی به آن اصابت کند روشن میشود
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
retrorocket راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
floater هواپیمای بدون موتور سرویس ارام والیبال توپ باحرکت کند در هوا
services توابعی که در یک لایه DSI برای استفاده در لایه بالاتر به کار می روند
blanket course لایه ضد میک لایه در برابر کشش موئی روکش پادرس
underlays در زیر چیزی لایه قرار دادن لایه زیرین
collapse pressure حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
underlay در زیر چیزی لایه قرار دادن لایه زیرین
loop pile پرزهای حلقوی [این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
media زیر لایه در لایه اتصال داده از مدل شبکه OSI که دستیابی به رسانه ارسال را ممکن می سازد
blanket course لایه محافظ در مقابل رس لایه پادرس
infinitely بینهایت
infinitely تا بینهایت
extreme بینهایت
infinity بینهایت
backward read یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
infinity plug مقاومت بینهایت
infinitesimal بینهایت کوچک
infinite dilution رقت بینهایت
with a vengeance بمنتهادرجه بینهایت
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
ad infinitum نامحدود
infinite نامحدود
extralimital نامحدود
ageless نامحدود
unlimited نامحدود
uncomfined نامحدود
argillite خاک رس لایه لایه
lamination لایه لایه سازی
delamination لایه لایه کردن
delamination لایه لایه شدگی
delaminate لایه لایه شدن
interlayer لایه بین دو لایه
delamination لایه لایه شدن
blank credit اعتبار نامحدود
wide نامحدود وسیع
absolute دایره نامحدود
infinity مقدار نامحدود
without limit بی حد بی اندازه نامحدود
infinite loop حلقه نامحدود
widest نامحدود وسیع
open credit اعتبار نامحدود
infinite population جامعه نامحدود
infinite series سری نامحدود
infinite نامحدود لایتناهی
open end contract قرارداد نامحدود
unlimited war جنگ نامحدود
infinitely بطور نامحدود
cartle blanche اختیار نامحدود
cart blanche اختیار نامحدود
Omnibenevolence خیرخواهی نامحدود
unlimited liability تعهدات نامحدود
absolutes دایره نامحدود
unrestrained ازاد نامحدود
carte blanche اختیار نامحدود
wider نامحدود وسیع
indefinitely بطور نامحدود
unqualified بیحدو حصر نامحدود
indefinitely برای یک مدت نامحدود
unlimited company شرکت با مسئولیت نامحدود
illimitable نامحدود محدود نشدنی
inane چرند فضای نامحدود
transport stream ستون سیال خودروهای حمل و نقل خط سیال خودروهای حمل و نقل
homunculus مدل بازگشتی نامحدود مغز
infinitely elastic demand curve منحنی تقاضا با کشش نامحدود
The courts have unlimited jurisdiction. دادگاهها اخنیارات نامحدود دارند
credit for an unlimited period اعتبار برای مدت نامحدود
cable weft پود ضخیم [بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
annulate حلقوی
cricoid حلقوی
convolute حلقوی
annulated حلقوی
terete حلقوی
vortical حلقوی
sigmoid حلقوی
orbiculate حلقوی
loop code کد حلقوی
ring cartilage حلقوی
vortiginous حلقوی
annular حلقوی
illimitably بطوریکه نتوان محدود کرد بطور نامحدود
This contract is of unlimited duration. طول مدت این قرارداد نامحدود است.
absolutist کسیکه معتقدبه قوای نامحدود الهی است
peristalsis حرکات حلقوی
ring جسم حلقوی
cup point تیزی حلقوی
ring network شبکه حلقوی
interlocking حلقوی بافتن
ringbolt hitching خفت حلقوی
ring armature ارمیچر حلقوی
ring nebula ابری حلقوی
annulus حلقه حلقوی
bustle pipe لوله حلقوی
apple ring fender دفرای حلقوی
loop knot tie گره حلقوی
loop mill rolling نوردکاری حلقوی
ring nebula سحابی حلقوی
annular projection برامدگی حلقوی
ringing حلقوی شدن
annular jet فوران حلقوی
verticillation ارایش حلقوی
fairy ring قارچ حلقوی
ring tension کشش حلقوی
curl field میدان حلقوی
annular burner مشعل حلقوی
snap ring خار حلقوی
loop antenna انتن حلقوی
annular eclipse کسوف حلقوی
loop feeder سیم تغذیه حلقوی
vortices جریان حلقوی یا گردابی
vortexes جریان حلقوی یا گردابی
vortex جریان حلقوی یا گردابی
circular shift تغییر مکان حلقوی
atoll جزیره مرجانی حلقوی
atolls جزیره مرجانی حلقوی
convoluted بهم تابیده حلقوی
wakes جریانهای حلقوی بال
waked جریانهای حلقوی بال
bagel نان شیرینی حلقوی
vortex drag پسای جریانهای حلقوی
induction ring heater گرمکن حلقوی القائی
wake جریانهای حلقوی بال
lyraring nebula سحابی حلقوی شلیاق
lyraring nebula ابری حلقوی شلیاق
unthickened سیال
fulidal سیال
fluid سیال
fluids سیال
infinity method روش موازی کردن دو خط تارموی دوربین تنظیم دوربین در بینهایت
uncoiled غیر حلقوی کردن یا شدن
mantle ring تیر حمال حلقوی شکل
uncoils غیر حلقوی کردن یا شدن
can annular محفظه احتراق حلقوی شکل
cannular محفظه احتراق حلقوی شکل
warp-loop fringe ریشه حلقوی [در قالی همدان]
uncoiling غیر حلقوی کردن یا شدن
uncoil غیر حلقوی کردن یا شدن
toothed ring armature ارمیچر حلقوی دندانه دار
effluent سیال خروجی
effluents سیال خروجی
influent سیال ورودی
working fluid سیال متحرک
superfluid ابر سیال
ideal fluid سیال ایده ال
working fluid سیال عامل
floating reserve احتیاط سیال
fluid intelligence هوش سیال
perfect fluid سیال کامل
intransit strenth پرسنل سیال
fluid centre مرکز سیال
fluid capital سرمایه سیال
floating سیال مواج
electric fluid سیال برقی
intransit stock اماد سیال
fluid resistance مقاومت سیال
fluid جسم سیال
real fluid سیال واقعی
fluids جسم سیال
mobile روان سیال
mobiles سیال تغییرپذیر
mobiles روان سیال
mobile سیال تغییرپذیر
nobody can take work [abuse] indefinitely. هیچ کس نمی تواند کار [سو استفاده] را به طور نامحدود تحمل بکند.
coil antenna انتن حلقوی به شکل سیم پیچ
fluid bed vulcanization وولکانش در بستر سیال
fluid bed polymerization بسپارش در بستر سیال
viscous stress تنش برش سیال
visualization مرئی ساختن سیال
maintenance float شارژ انبار سیال
fluor قاعدگی زنان سیال
fluidic وابسته بجسم سیال
bleeds فرار کردن یک سیال
working lead fluid سیال متحرک یا عامل
bleed فرار کردن یک سیال
brain storming سیال سازی ذهن
restraint of trade قراردادی که ضمن ان تجارت یکی از طرفین قرارداد به طور نامحدود منع شود
hyperfocal distance مسافت بین عدسی دوربین تانزدیکترین اشیاء میدان تصویردوربین وقتی که دوربین روی فاصله بینهایت تنظیم شود
vortex filament خطی که شدت یا تمرکزجریانهای حلقوی دران بیشتراست
fluid adjustment screw پیچگوشتی قابل تنظیم سیال
whirl چرخش یا دوران جریان سیال
whirls چرخش یا دوران جریان سیال
whirling چرخش یا دوران جریان سیال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com