Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English
Persian
communization
متکی برحقوق مشترک اشتراکی کردن
Other Matches
commonest
مشترک اشتراکی
commoners
مشترک اشتراکی
common
مشترک اشتراکی
communism
مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
documenting
متکی به مدرک کردن
documented
متکی به مدرک کردن
document
متکی به مدرک کردن
toincrease any one's salary
برحقوق کسی افزودن
perquisites
عایدی اضافه برحقوق
perquisite
عایدی اضافه برحقوق
communalize
اشتراکی کردن
collectivization
اشتراکی کردن
communize
اشتراکی کردن
collectivize
اشتراکی کردن
timeshare
اشتراکی کردن وقت
self sustaining
متکی به خود متکی به نیروی خود
communed
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communing
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
commune
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
joint venture
سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
common divisor
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
subscribers
مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscriber
مشترک روزنامه وغیره مشترک
joint
نیروهای مشترک عملیات مشترک
pools
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
reliant
متکی
anaclitic
متکی به
pending
متکی
hanger on
متکی بر
reposeful
متکی
relier
متکی
leans
متکی شدن
rest
متکی بودن به
rests
متکی بودن به
to throw oneself on
متکی شدن بر
memory dependent
متکی به حافظه
self dependent
متکی بخود
leaned
متکی شدن
lean
متکی شدن
self reliant
متکی بنفس
substantive
متکی بخود
hang
متکی شدن بر طرزاویختن
to stand on one's own legs
متکی بخود بودن
hangs
متکی شدن بر طرزاویختن
our
متکی یا مربوط بما
interdependent
متکی یاموکول بیکدیگر
interdepend
بیکدیگر متکی بودن
self supporting country
کشور متکی به خود
funiculars
متکی برکشش طناب یا کابل
funicular
متکی برکشش طناب یا کابل
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
he had no evidence to go upon
مدرکی نداشت که بدان متکی شود
mutualize
بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
low-tech
وابسته به شرکتها و نظام های بازرگانی متکی به کم فنآوری
communal
اشتراکی
communally
اشتراکی
collective
اشتراکی
pools
تصحیلات اشتراکی
pooled
تصحیلات اشتراکی
cotenancy
اجاره اشتراکی
long-house
مسکن اشتراکی
joint ownership
مالکیت اشتراکی
joint insurance
بیمه اشتراکی
communalism
سیستم اشتراکی
communalist
اشتراکی گرای
collective farm
مزرعه اشتراکی
pool
تصحیلات اشتراکی
collective
اشتراکی اجتماعی
collectivism
نظام اشتراکی
socialism
نظام اشتراکی
communism
نظام اشتراکی
timeshared
با وقت اشتراکی
shared resource
منطق اشتراکی
shared file
فایل اشتراکی
communism
اصول اشتراکی
common library
کتابخانه اشتراکی
new marxism
مکتب اختراعی "ژرژ سورل " که عمدتا" بر تحریک افکارزحمتکشان به انقلاب متکی است
communists
دارای مرام اشتراکی
communists
طرفدار مرام اشتراکی
communist
دارای مرام اشتراکی
cenobitism
زندگی اشتراکی درخانقاه
leninism
عقاید اشتراکی لنین
kibbutzim
مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
communism
مرام اشتراکی کمونیسم
communist
طرفدار مرام اشتراکی
collectivity
مالکیت اشتراکی جمع
common storage area
ناحیه اشتراکی انباره
kibbutz
مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutzes
مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
collectivism
اجرای اصول اشتراکی درزندگی
hetaerism
ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
phalanstery
جامعه کوچک ومستقل اشتراکی
coenobite
راهبی که دارای زندگی اشتراکی است
redundancy check
تستی متکی بر انتقال بیت ها وکاراکترهایی که بیش ازحداقل تعداد لازم برای بیان خود پیام هستند
departmental LAN
چاپگرها و سایر منابع اشتراکی استفاده کنند
to sign up for something
نام خود را درفهرست نوشتن
[برای انجام کاری اشتراکی]
share
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
permission
اجازه کاربر خاص برای دستیابی به منابع اشتراکی یا قضایی از دیسک
shared
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
scheduling
روش کار که به چندین کاربر امکان استفاده اشتراکی ازCPU میدهد
shares
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
joint
بند بند کردن مساعی مشترک
scheduler
برنامهای که استفاده از CPU یا وسایل جانبی را که توسط چندین کاربر اشتراکی هستند را سازماندهی میکند
System Monitor
امکانی در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده اجرای منابع PC را میادهد و اگر وسیله اشتراکی دارند بررسی میکند
enclitic
متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
locals
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
fax
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
multiprocessing system
سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
multiprocessor
تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
faxed
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxes
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxing
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
held in common
مشترک
subscribers
مشترک
subscriber's line
خط مشترک
participants
مشترک
senses
حس مشترک
common user
مشترک
commonest
مشترک
subscriber
مشترک
joint
مشترک
intercommon
حق مشترک
participant
مشترک
sense
حس مشترک
commonalities
مشترک
sensed
حس مشترک
commonality
مشترک
conjoint
مشترک
party line
خط مشترک
commoners
مشترک
party lines
خط مشترک
common
مشترک
joint account
حساب مشترک
collaboration
همکاری مشترک
condominium
حکومت مشترک
joint stock
سرمایه مشترک
joint staff
ستاد مشترک
joint shares
سهام مشترک
joint services
خدمات مشترک
joint resolution
تصمیم مشترک
cooperative work
همکاری مشترک
cooperation
همکاری مشترک
joint products
محصولات مشترک
joint ownership
مالکیت مشترک
co insurance
بیمه مشترک
joint demand
تقاضای مشترک
cooperative work
کار مشترک
co-operation
کار مشترک
joint declaration
بیانیه مشترک
collaboration
کار مشترک
cooperation
کار مشترک
subscriber line
خط مشترک
[مخابرات]
joint costs
هزینههای مشترک
joint exercise
تمرین مشترک
joint exercise
مانور مشترک
joint adventure
تجارت مشترک
joint command
فرماندهی مشترک
joint committee
کمیسیون مشترک
joint force
نیروی مشترک
condominium
مالکیت مشترک
co-operation
همکاری مشترک
joint command
یکان مشترک
joint costs
هزینه مشترک
joint supply
عرضه مشترک
factor
عامل مشترک
commonwealths
مشترک المنافع
EEC
بازار مشترک
local subscriber
مشترک داخلی
mutual interests
منافع مشترک
middling
جمله مشترک
intersections
فصل مشترک
party parpet
جانپناه مشترک
concerted action
عمل مشترک
commonwealth
مشترک المنافع
factors
عامل مشترک
co-author
نویسندهی مشترک
co-authors
نویسندهی مشترک
bottom layer
لایه مشترک
collective
مشترک عمومی
caveat subscriptor
اخطار به مشترک
line termination circuit
اتصال مشترک
intersection
فصل مشترک
mutual debts
دیون مشترک
subscriber's cable
کابل مشترک
subscriber's line
خط متعلق به مشترک
mutual responsibility
مسئوولیت مشترک
subscriber's number
شماره مشترک
subscriber's station
مرکز مشترک
my and his father
پدر مشترک من و او
jointly owned property
مال مشترک
interface
سطح مشترک
complex fraction
مخرج مشترک
cenotrope
گرایش مشترک
coenotrope
گرایش مشترک
interfaces
سطح مشترک
trunk circuit
معبر مشترک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com