English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (23 milliseconds)
English Persian
punish مجازات کردن کیفر دادن
punished مجازات کردن کیفر دادن
punishes مجازات کردن کیفر دادن
Other Matches
punishment کیفر مجازات
peine for et dure مجازات عدم پاسخ در مقابل کیفر خواست جنایی
punishes کیفر دادن قصاص کردن
punished کیفر دادن قصاص کردن
punish کیفر دادن قصاص کردن
corporal punishment کیفر بدنی مجازات بدنی
capital punishment کیفر اعدام مجازات اعدام
to give a suspended sentence [British E] حکم دوره تعلیق مجازات دادن
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
sanctions مجازات کردن
sanction مجازات کردن
punish مجازات کردن
punishes مجازات کردن
punished مجازات کردن
sanctioned مجازات کردن
sanctioning مجازات کردن
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
lynch بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
foul فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
pains and penalties کیفر
penalties کیفر
penalty کیفر
punishment کیفر
retribution کیفر
under pain of death با کیفر اعدام
death penalty کیفر اعدام
punishable سزاوار کیفر
bill of indicment کیفر خواست
to be duly punished for به کیفر ..... رسیدن
with impunity بی کیفر بهدر
bill of indictment کیفر خواست
disciplinary punishment کیفر انضباطی
the penalty of death کیفر اعدام
chargeable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
lextalionis قانون کیفر عینی
chargeable <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
culpable <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
punishable <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
indictable <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
penal <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
actionable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
culpable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
indictable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
actionable <adj.> مستوجب کیفر [حقوقی]
chargeable <adj.> مستوجب کیفر [حقوقی]
culpable <adj.> مستوجب کیفر [حقوقی]
indictable <adj.> مستوجب کیفر [حقوقی]
penal <adj.> مستوجب کیفر [حقوقی]
punishable <adj.> مستوجب کیفر [حقوقی]
actionable <adj.> سزاوار کیفر [حقوقی]
penal <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
punishable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
pay off جزای کیفر نتیجه نهایی
arraign با تنظیم کیفر خواست متهمی را بمحاکمه خواندن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
the inquisition دادگاهی که کارش دادرسی مردمان از دین برگشته یارافضی و به کیفر رساندن
contempt در CLممکن است این جرم به وسیله جریمه یا زندان یا هردو کیفر داده شود اهانت
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
sanctioned مجازات
castigation مجازات
punishment مجازات
retribution مجازات
reprimanding مجازات
reprimand مجازات
the lash مجازات
reprimanded مجازات
rocket [British E] مجازات
reprimands مجازات
sanctioning مجازات
sanctions مجازات
penalty مجازات
penalties مجازات
sanction مجازات
pains and penalties مجازات
wite مجازات
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
criminous مستحق مجازات
deterrennt punishment مجازات ترهیبی
punishable مستحق مجازات
accessory punishment مجازات تبعی
capital punishment مجازات اعدام
suspended sentences مجازات تعلیقی
deterrent punishment مجازات ارعابی
to get ticked off [British E] <idiom> مجازات شدن
to get a rocket [British E] <idiom> مجازات شدن
theories of punishment اهداف مجازات
sentence حکم به مجازات
sentences حکم به مجازات
divine legislation تشدید مجازات
suspended sentence مجازات تعلیقی
to death penalty اعدام مجازات
absolution انصراف از مجازات
mitigation of punishment تخفیف مجازات
severe punishment مجازات شاق
degradatory punishment مجازات ترذیلی
degrading punishment مجازات ترذیلی
reformative punishment مجازات تادیبی
pecuniary punishment مجازات نقدی
pecuniary pumishment مجازات نقدی
culpability قابلیت مجازات
theories of punishment فلسفه مجازات
reprieval تعلیق مجازات
commutation تخفیف مجازات
communication of punishment ابلاغ مجازات
pecuniary penalty مجازات مالی
capital punishment اعدام مجازات
punishable قابل مجازات
punishment of a minor offence مجازات تکدیری
fasces قدرت مجازات
punitory متضمن مجازات
agravation of punishment تشدید مجازات
sentencing حکم به مجازات
culpable قابل مجازات
disciplinary punishment مجازات انضباطی
castigator مجازات کننده
principal punishment مجازات اصلی
punishability قابلیت مجازات
punishability مجازات کردنی
supplementary punishment مجازات تکمیلی
death penalty مجازات اعدام
probation تعلیق مجازات
doom حکم مجازات
suspension of punishment تعلیق مجازات
forfeitable قابل مجازات
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
suit the punishment to the crime انطباق مجازات بر جرم
sanctions تصدیق مجازات اقتصادی
reprieve تعلیق اجرای مجازات
indictable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
on probation به شرط تعلیق مجازات
on probation در دوره تعلیق مجازات
punishable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
penal <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
penal code قانون مجازات عمومی
reproof مجازات [اصطلاح روزمره]
censure مجازات [اصطلاح روزمره]
finger-wagging مجازات [اصطلاح روزمره]
penal codes قانون مجازات عمومی
chargeable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
it is death to مجازات 0000مرگ است
commutation تبدیل مجازات به اخف
culpable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
penal <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
sanctioned تصدیق مجازات اقتصادی
reprieved تعلیق اجرای مجازات
sanction تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioning تصدیق مجازات اقتصادی
reprieves تعلیق اجرای مجازات
reprieving تعلیق اجرای مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
reprieved مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieving مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieve مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieves مجازات کسی را بتعویق انداختن
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
lictor پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
capital قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
to suspend somebody's sentence on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
to place somebody on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com