Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
circuitry
مداربندی کردن ترتیب مدارها
Other Matches
demands
یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
demanded
یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
demand
یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
coupling of circuits
پیوست مدارها
circuitry
مجموعهای از مدارها
random processing
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
cpu
گروهی از مدارها که توابع ابتدایی کامپیوتر را انجام می دهند
collocation
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
logic
قطعه آزمایش که وضعیت منط قی قط عات یا مدارها را نشان میدهد
diagnostic
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی سایر مدارها یا قط عات است
burn in
فرایندازمایش مدارها و مولفههای الکتریکی از طریق قراردادن انها در دمای زیاد یک کوره
buffer
مدار که سیستم را از آسیب ورودی سایر مدارها یا وسایل جانبی حفظ میکند
diagnostic
روش محل یابی خطاها درنرم افزاز یا سخت افزار با بررسی مدارها یا برنامه ها
chain
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
central
گروهی از مدارها که توابع اولیه یک کامپیوتر را انجام می دهند واز سه بخش تشکیل شده اند واحد کنترل
untune
بی ترتیب کردن
phase out
به ترتیب خارج کردن
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
sequence
به ترتیب مرتب کردن دنباله
dispose
ترتیب کارها رامعین کردن
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
agrees
ترتیب دادن درست کردن
agree
ترتیب دادن درست کردن
agreeing
ترتیب دادن درست کردن
sequences
به ترتیب مرتب کردن دنباله
scheduling
مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
selective
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
countermining
زنجیری کردن ترتیب انفجار مینها
selectively
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
to dress a salad with mayonnaise
مزین کردن
[ترتیب دادن ]
سالاد با مایونز
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
collate
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collating
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
alphasort
مرتب کردن داده به ترتیب حروف الفبا
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
reformat
فرمت کردن دیسکی که حاوی داده است و پاک کردن داده به این ترتیب
derange
بی ترتیب کردن دیوانه کردن
wanton
بی ترتیب کردن شهوترانی کردن
disarrange
بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranged
بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranges
بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranging
بی ترتیب کردن مختل کردن
riprap
سنگچینی بی ترتیب صدای وزش باد تند سنگریزی کردن
lineup
اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
alphabetize
به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
set up
ترتیب
ordering
ترتیب
arrangements
ترتیب
serialization
ترتیب
arrangement
ترتیب
system
ترتیب
out of kelter
بی ترتیب
random
بی ترتیب
orderliness
ترتیب
anomalies
بی ترتیب
randomly
بی ترتیب
ordonnance
ترتیب
orderless
بی ترتیب
sequences
ترتیب
irregular
بی ترتیب
regularities
ترتیب
systems
ترتیب
respectively
به ترتیب
arramgement
ترتیب
arrangment
ترتیب
sequence
ترتیب
pial
بی ترتیب
ataxic
بی ترتیب
anomaly
بی ترتیب
organizations
ترتیب
kelter
ترتیب
kelter or kilter
ترتیب
to make an arrangement
ترتیب
assortments
ترتیب
disorderly
بی ترتیب
managements
ترتیب
management
ترتیب
collocation
ترتیب
regvlarity
ترتیب
regularity
ترتیب
organisations
ترتیب
assortment
ترتیب
organization
ترتیب
to order
<idiom>
به ترتیب
catenation
ترتیب
configurations
ترتیب
arr
ترتیب
order
ترتیب
immethodical
بی ترتیب
in series
به ترتیب
configuration
ترتیب
lay out
ترتیب
schemes
ترتیب رویه
schemed
ترتیب رویه
sequence check
مقابله ترتیب
sequences
ترتیب دادن
indue order
به ترتیب صحیح
train
نظم ترتیب
trained
نظم ترتیب
birth order
ترتیب ولادت
gradational
به ترتیب درجه
rough and tumble
بی نظم و ترتیب
chronological
به ترتیب تاریخ
in chronological order
به ترتیب تاریخ
expandede order
ترتیب مبسوط
disciplining
تادیب ترتیب
scheme
ترتیب رویه
arrengement
ترتیب دادن
disciplines
تادیب ترتیب
formation
ترتیب قرارگرفتن
discipline
تادیب ترتیب
dresses
ترتیب دادن
to map out
ترتیب دادن
alternatively
<adv.>
به ترتیب دیگر
kelter
بی ترتیب مختل
arrangements
ترتیب تنظیم
alphabetical order
ترتیب رکوردها
lighting scheme
ترتیب روشنایی
fifo
به ترتیب ورود
arrangement
ترتیب اصلاح
arrangement
ترتیب تنظیم
line-ups
به ترتیب ایستادن
line-up
به ترتیب ایستادن
firing order
ترتیب احتراق
first in first out
به ترتیب ورود
arrangements
ترتیب اصلاح
apart from that
<adv.>
به ترتیب دیگر
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
به ترتیب دیگر
by the same token
<adv.>
به ترتیب دیگر
sequences
رشته ترتیب
dress
ترتیب دادن
ascending order
ترتیب صعودی
march order
ترتیب راهپیمایی
system
نظم ترتیب
orchestrations
ترتیب هم اهنگی
sequence
ترتیب دادن
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگر
sequence
رشته ترتیب
systems
نظم ترتیب
on the other side
<adv.>
به ترتیب دیگر
on the other hand
<adv.>
به ترتیب دیگر
orchestration
ترتیب هم اهنگی
line up
به ترتیب ایستادن
word order
ترتیب واژه ها
sort key
کلید ترتیب
sort order
نظم ترتیب
curialism
ترتیب دربارپاپ
critical assembly
ترتیب بحرانی
as to that
<adv.>
به این ترتیب
concerning this
<adv.>
به این ترتیب
for this purpose
<adv.>
به این ترتیب
hereto
<adv.>
به این ترتیب
hereunto
<adv.>
به این ترتیب
ratings
ترتیب تقدم
on this
<adv.>
به این ترتیب
make-up
ترتیب گریم
instrumentation
ترتیب اهنگ
rating
ترتیب تقدم
connecting arrangement
ترتیب پیوسته
partial order
ترتیب جزئی
disordered
بی ترتیب اشفته
sequence control
کنترل ترتیب
data set
ترتیب داده
descending order
ترتیب نزولی
descending sort
ترتیب نزولی
sequencing
ترتیب گذاری
desultorily
بطور بی ترتیب
sequencing
ترتیب دهی
random fill
خاکریز بی ترتیب
calling sequence
ترتیب فراخوانی
castrametation
فن ترتیب اردو
run
ترتیب محوطه
precedence
ترتیب تقدم
runs
ترتیب محوطه
sequence number
شماره ترتیب
sequence counter
ترتیب شمار
rearrngement
ترتیب مجد د
decreasing order
ترتیب کاهنده
partial order
پاره ترتیب
rearrangement
ترتیب مجدد
permanencies
ترتیب همیشگی
ordains
ترتیب دادن
permanency
ترتیب همیشگی
control sequence
ترتیب کنترل
ordaining
ترتیب دادن
collating sequence
ترتیب تلفیقی
ordained
ترتیب دادن
In this order. In this way.
باین ترتیب
sequencer
ترتیب سنج
connecting arrangement
ترتیب متصل
rearrangements
ترتیب مجدد
layouts
ترتیب وسایل
layout
ترتیب وسایل
trains
نظم ترتیب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com