Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
direction
مسیر هدایت کردن
Other Matches
midcourse guidance
هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
canalization
هدایت در مسیر
guide way
مسیر هدایت
vee guideways
مسیر هدایت "وی "
homing station
ایستگاه ردیاب دستگاههای هدایت مسیر هواپیما
proportional navigating
هدایت موشک به طورهماهنگ با مسیر تعیین شده
controls
وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
pathfinder guidance
هدایت هواپیماها به وسیله هواپیمای راهنمای مسیر یاراهیاب
controlling
وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
control
وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
guidance
هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance
هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
fighter direction
هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
maces
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
homing guidance
هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
beamrider
موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
mace
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
terminal guidance
هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
stellar guidance
سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
inertial guidance
سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
conductance
ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance
سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
conned
هدایت کردن
conducting
هدایت کردن
guide
هدایت کردن
navigates
هدایت کردن
guided
هدایت کردن
conducts
هدایت کردن
guides
هدایت کردن
directs
هدایت کردن
navigating
هدایت کردن
conveying
هدایت کردن
convey
هدایت کردن
directed
هدایت کردن
conveys
هدایت کردن
cons
هدایت کردن
rede
هدایت کردن
conning
هدایت کردن
steering
هدایت کردن
directing
هدایت کردن
con
هدایت کردن
conveyed
هدایت کردن
direct
هدایت کردن
conduct
هدایت کردن
navigate
هدایت کردن
convect
هدایت کردن
conducted
هدایت کردن
navigated
هدایت کردن
fire direction
هدایت کردن اتش
conducting
هدایت کردن بردن
conducts
هدایت کردن بردن
conducted
هدایت کردن بردن
conduct
هدایت کردن بردن
debunking
کسی را اگاه و هدایت کردن
debunk
کسی را اگاه و هدایت کردن
lead
هدایت کردن بست اتصال
leads
هدایت کردن بست اتصال
debunked
کسی را اگاه و هدایت کردن
canalize
هدایت اجباری منشعب کردن
to direct traffic through
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
debunks
کسی را اگاه و هدایت کردن
fasts
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fastest
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fast
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fasted
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
lane
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
lanes
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
grooves
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
switched network backup
انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
multithread
طرح برنامه که از بیش یک مسیر منط قی استفاده میکند و هر مسیر همزمان اجرا میشود
groove
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
landing approach
مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
ball cushion
دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
turn off guidance
هدایت هواپیماروی باند تاکسی کردن
crane rail
مسیر حرکت پاتیل جرثقیل مسیر بالابر
trims
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trim
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trimmest
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
steered
هدایت کردن راهنمایی کردن
steered
راهنمایی کردن هدایت کردن
conducts
اجرا کردن هدایت کردن
direct
اداره کردن هدایت کردن
leads
راهنمایی کردن هدایت کردن
steer
هدایت کردن راهنمایی کردن
steer
راهنمایی کردن هدایت کردن
steers
راهنمایی کردن هدایت کردن
presided
اداره کردن هدایت کردن
conducting
اجرا کردن هدایت کردن
steers
هدایت کردن راهنمایی کردن
conducted
اجرا کردن هدایت کردن
conduct
اجرا کردن هدایت کردن
presiding
اداره کردن هدایت کردن
lead
راهنمایی کردن هدایت کردن
presides
اداره کردن هدایت کردن
preside
اداره کردن هدایت کردن
directed
اداره کردن هدایت کردن
directs
اداره کردن هدایت کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
setting out
پیاده کردن مسیر
tracked
تعقیب مسیر کردن
track
تعقیب مسیر کردن
taxiway
مسیر تاکسی کردن
path sweeping
پاک کردن مسیر
staking
پیاده کردن مسیر
tracks
تعقیب مسیر کردن
programs
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
program
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
tracked
دنبال کردن یک مسیر به درستی
routes
مسیر چیزیرا تعیین کردن
route
مسیر چیزیرا تعیین کردن
tracks
دنبال کردن یک مسیر به درستی
track
دنبال کردن یک مسیر به درستی
summits
حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
transit route
مسیر دریایی بین المللی مسیر ترانزیت راه ترانزیت
summit
حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
balisage
مشخص کردن مسیر جاده باچراغهای راهنما
stabilization
برقرار کردن تعادل یاثبات گلوله در مسیر
vectors
راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
maeander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
monroe effect
اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
lead the way
<idiom>
جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
meandered
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
vector
راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
meanders
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandering
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
node
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
base of trajectory
تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
nodes
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
fire lane
مسیر تیراندازی دریایی مسیر پاک شده تیراندازی
insulate
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
reeducate
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
direct fire
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
dog leg
شاخه مسیر شاخه انحرافی از مسیر اصلی
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
azimuth guidance
هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
plots
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
lofts
ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
loft
ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
dragstrip
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
trunkair route
مسیر هوایی استراتژیکی مسیر حرکت و حمل و نقل استراتژیکی هوایی
dragway
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
routing
مشخص کردن یک مسیر مناسب برای پیام از شبکه , روش جدید مسیریابی داده به کامپیوتر مرکزی وجود دارد
hunter track
مسیر اکتشافی کشتی مین یاب یا مامور کشف و خنثی کردن مین
dual
سیستم مرتب کردن قط عات RAM روی دو طرف کابلها به طوری که در صورت بروز خطا دو مسیر جداگانه بین سرور ها باشد
convoy route
مسیر حرکت ستون دریایی مسیر حرکت کاروان دریایی
lead
هدایت
total conductivity
هدایت کل
conductance
هدایت
navigator
هدایت گر
navigators
هدایت گر
conduction
هدایت
steerage
هدایت
guidance
هدایت
transduction
هدایت
leads
هدایت
leading
هدایت
direction
هدایت
superconductivity
فوق هدایت
conductivity
ضریب هدایت
steerable
هدایت کردنی
conduction velocity
سرعت هدایت
hydraulic conductivity
هدایت ابی
conduction
هدایت گرم
conduction
هدایت تنظیم
afferent conduction
هدایت اورانی
conductive
قابل هدایت
afferent transmission
هدایت اورانی
conduct of fire
هدایت تیراندازی
conductance
میزان هدایت
conductibility
قابلیت هدایت
image line
هدایت تصویر
leading line
خط هدایت هواپیما
conning tower
برج هدایت
stream line
خط هدایت جریان
avigation
فن هدایت هواپیما
leading marks
نشانههای هدایت
admittance
هدایت فاهری
conductible
قابل هدایت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com