Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (5 milliseconds)
English
Persian
second derivative
مشتق مرتبه دوم
Other Matches
rank
مرتبه
ranks
مرتبه
ranked
مرتبه
once in a whiled
یک مرتبه
order
مرتبه
echelons
مرتبه
echelon
مرتبه
thrice
سه مرتبه
all of a sudden
یک مرتبه
enmasse
یک مرتبه
ninth
نهمین مرتبه
bond order
مرتبه پیوند
ninths
نهمین مرتبه
first order
مرتبه اول
exalted
بلند مرتبه
pooh bah
عالی مرتبه
order of matrix
مرتبه ماتریس
first order reaction
واکنش مرتبه یک
order of magnitude
مرتبه بزرگی
first order reflection
انعکاس مرتبه یک
manyfold
چندین مرتبه
first order transition
گداز مرتبه یک
stair
مرتبه درجه
low order
مرتبه پایین
elevated
بلند مرتبه
positioned
مرتبه مقام
position
مرتبه مقام
second class
دومین مرتبه
third order reaction
واکنش مرتبه سه
placing
وهله مرتبه
three fold
سه دفعه سه مرتبه
places
وهله مرتبه
semidiurnal
دو مرتبه در روز
place
وهله مرتبه
hierarchy
مرتبه بندی
hierarchies
مرتبه بندی
nth
در مرتبه بیشمار
second order
مرتبه دوم
m
مرتبه دوازدهم یاسیزدهم
low order bit
بیت مرتبه پایین
spheres
مرتبه حدود فعالیت
sphere
مرتبه حدود فعالیت
higher order factor
عامل مرتبه بالا
to pull short
یک مرتبه جلوگیری کردن
baronetcy
مقام و مرتبه بارونی
flare up
<idiom>
یک مرتبه عصبانی شدن
pseudo first order reaction
واکنش شبه مرتبه یک
top flight
اعلی ترین مرتبه
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
second order factor
عامل مرتبه دوم
second order reaction
واکنش مرتبه دوم
derivatives of higher order
مشتقهای مرتبه بالا
[ریاضی]
vellicate
دوبار دودفعه دو مرتبه دوبرابر
nineteens
نوزدهمین مرتبه نوزده تایی
nineteen
نوزدهمین مرتبه نوزده تایی
etesian
سالی یک مرتبه واقع شونده
third long period
تناوب بزرگ مرتبه سوم
ring a bell
<idiom>
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
to stop short
یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
parasyntetic
مشتق
anti derivative
ضد مشتق
formant
مشتق
derivatives
مشتق
paronymous
مشتق
paronym
مشتق
derivative
مشتق
offshoot
مشتق
offshoots
مشتق
differentiate
مشتق گرفتن
spiritous
مشتق ازالکل
differentiates
مشتق گرفتن
parial derivative
مشتق جزئی
parasyntetic
مشتق و مرکب
differentiating
مشتق گرفتن
denominator
مشتق کننده
derivation
مشتق گیری
second derivative
مشتق دوم
denominators
مشتق کننده
branch
مشتق شدن
branches
مشتق شدن
derive
مشتق کردن
derive
مشتق شده از
derives
مشتق کردن
to d. itself
مشتق شدن
derives
مشتق شده از
deriving
مشتق کردن
silicic
مشتق از سیلیس
deriving
مشتق شده از
differentiation
مشتق گیری
derivations
مشتق گیری
diphyletic
مشتق از دو نیا
differential equations
معادلات مشتق
differentiator
مشتق گیر
autologous
مشتق از خود
derived field
فیلد مشتق
calcic
مشتق ازاهک
formative
کلمه مشتق
knight bachelor
پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
partial derivative
مشتق پاره ای
[ریاضی]
deverbative
مشتق شده از فعل
romanesque
مشتق از زبان لاتین
analysis
مشتق وتابع اولیه
patronymic
مشتق از نام پدر
partial derivative
مشتق جزیی
[ریاضی]
Y'
مشتق ایگرگ
[ریاضی]
Y prime
مشتق ایگرگ
[ریاضی]
derived demand
تقاضای مشتق شده
adscititious
مشتق از عامل خارجی
debutant
دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
derives
نتیجه گرفتن مشتق شدن
derive
نتیجه گرفتن مشتق شدن
deriving
نتیجه گرفتن مشتق شدن
differentiable function
تابع مشتق پذیر
[ریاضی]
differential equation
معادله متغیر مشتق چیزی
deverbative
بصورت مشتق استعمال شده
matronymic
اسم مشتق ازطرف مادر
kiosks
مشتق از> کوشک فارسی <کلاه فرنگی
embryonic membrane
ساختمانی که ازتخم رسیده مشتق میشود
adrenal
مشتق از غده یا ترشح غددفوق کلیه
chain
مجموعهای از کلمات که هر کلمه مشتق شده
chains
مجموعهای از کلمات که هر کلمه مشتق شده
potash
کربنات دو سود مشتق ازخاکستر چوب
kiosk
مشتق از> کوشک فارسی <کلاه فرنگی
phonrtic drill
مشتق تلفظ ازروی صدای حروف
thallium
عنصر فلزی مشتق از الومینیوم بعلامت TI
denominative
مشتق ازاسم یاصفت موجب تسمیه
tartarous
دردی شکل مشتق از درده شراب
outclass
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclasses
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassing
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassed
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
acr
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانیAkro- یاAkr- که بمعنی
acro
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانیAkro- یاAkr- که بمعنی
acaro
کلمهء پیشوندی است مشتق ازacarus به معنی
spline
در گرافیک کامپیوتری کثیرالجملهای چند قطعهای با تدوام مرتبه اول بین قطعههای ان
epithelioma
غده خوش خیم و یا بدخیم مشتق از بافت مخاطی
aceto
پیشوندی است مشتق ازکلمهء لاتین acetum که به معنی
tetra
پیشوندیست مشتق ازکلمه یونانی بمعنی چهارودارای چهارقسمت واربعه
tetr
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانی بمعنی چهارودارای چهارقسمت واربعه
achromato
کلمات پیشوندی است یونانی مشتق از کلمهء achromatos بمعنی
achromat
کلمات پیشوندی است یونانی مشتق از کلمهء achromatos بمعنی
checked
مجموعه حروف مشتق شده از یک متن برای بررسی و تصحیح خطاها
check
مجموعه حروف مشتق شده از یک متن برای بررسی و تصحیح خطاها
checks
مجموعه حروف مشتق شده از یک متن برای بررسی و تصحیح خطاها
rhythm-and-blues
نام نوعی موسیقی مردمی امریکایی که ریتم تند دارد و از آن مشتق شده
pl/m
زبان برنامه نویسی سطح بالا مشتق شده از pl/1 برای استفاده در ریزپردازنده ها
berber knot
گره مراکشی که بدور دو تار دو مرتبه گره می خورد
blue book
کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
differentiator
وسیلهای که برون گذاشت ان با مشتق سیگنال درون گذاشت متناسب است
hash
تولید عدد یکتا مشتق شده از ورودی برای هر ورودی پایگاه داده ها
accumulation
[مجموعه ای از ویژگی های معماری مشتق شده از دوره های مختلف تاریخی با ترتیب زمانی مشخص]
hash
سیستم کدگذاری مشتق شده از کد ASCII که شماره کدها برای سه حرف اول افزوده می شوند تا عدد جدیدی برای کد hash بدست اید
absolute system of units
سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
modula
زمان برنامه نویسی سطح بالا مشتق شده از پاسکال که از روشهای برنامه نویسی تابعی و انتزاع داده استفاده میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com