English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
Other Matches
To do justice to something. حق مطلبی را ادا کردن
To bring up a topic . To introduce a subject . مطلبی راعنوان کردن
to e. into a matter مطلبی را بازجویی یا تحقیق کردن
To weight up the pros and cons of something . مطلبی راسبک وسنگین کردن (بررسی کردن )
to grind a person in a subject مطلبی راخوب حالی کسی کردن
To spell something out for some one .To drive it home to someone . مطلبی را به کسی شیر فهم کردن
To speake in great detail. مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
a horse of another colour [different colour] مطلبی دیگر
thematic مطلبی مقالهای
implies مطلبی را رساندن
implying مطلبی را رساندن
intimate مطلبی را رساندن
intimated مطلبی را رساندن
intimates مطلبی را رساندن
intimating مطلبی را رساندن
imply مطلبی را رساندن
to pierce a mystery بکنه مطلبی پی بردن
to inquire into a matter مطلبی را باز جویی
antiphrasis بیان مطلبی به معنی مخالف ان
to smack of something <idiom> مطلبی را رساندن [اصطلاح مجازی]
throw in مطلبی بر صحبت کسی افزودن
mental reservation خود داری از ذکر مطلبی
To bring something to someones ears . مطلبی را به گوش کسی رساندن
To drum something into someones head . مطلبی را به گوش کسی خواندن
To give it straight from the shoulder. مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
shrugging بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
Vote (write) against a proposallll. بر ضد پیشنهادی رأی دادن ( مطلبی نوشتن )
To know it backwards. مطلبی رافوت آب بودن (خوب دانستن )
shrug بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shrugged بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
merism بیان مطلبی کلی با ذکر وقیاس مخالف
nuncupation افهار مطلبی در پیش گواه بزبان گویی
It was inappropriate to make such a remark . مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
why i think i can هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
non commital از گرفتارکردن خویش بویسله تصدیق یا تکذیب مطلبی
declamatory مربوط به قرائت مطلبی باصدای بلند وغرا
issue of fact نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
fallacy of composition استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
apophasis افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
post script مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
engage گرفتن استخدام کردن
fogs تیره کردن مه گرفتن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
fog تیره کردن مه گرفتن
engages گرفتن استخدام کردن
circling گرفتن احاطه کردن
circles گرفتن احاطه کردن
educe گرفتن استخراج کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
circle گرفتن احاطه کردن
circled گرفتن احاطه کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
obtain فراهم کردن گرفتن
obtains فراهم کردن گرفتن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
hug بغل کردن محکم گرفتن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
hugging بغل کردن محکم گرفتن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
to bolt somebody out [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
float ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
floated ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrating یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrate یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
floats ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
tackle از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
This is plain highway robbery . این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
tackling از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
bozo bit بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com