English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 227 (21 milliseconds)
English Persian
reversion معکوس کردن
reverse معکوس کردن
reversed معکوس کردن
reverses معکوس کردن
reversing معکوس کردن
dis- معکوس کردن
Search result with all words
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
convert معکوس کردن تازه کردن
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted معکوس کردن تازه کردن
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting معکوس کردن تازه کردن
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts معکوس کردن تازه کردن
retrogress ترقی معکوس کردن
retrogressed ترقی معکوس کردن
retrogresses ترقی معکوس کردن
retrogressing ترقی معکوس کردن
invert قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverts قلب عبارت معکوس کردن نسبت
aerodynamic blockage thrust reverser وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
back titration تیتر کردن معکوس
retroact عمل معکوس کردن
shift the rudder معکوس کردن سکان
to invert a fraction برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
de- معکوس عمل کردن
Other Matches
reverse معکوس
convert معکوس
negative معکوس
converted معکوس
counter معکوس
reverses معکوس
reversible معکوس
contrary معکوس
reversing معکوس
reversed معکوس
reversion معکوس
converse معکوس
conversed :معکوس
obverse معکوس
converting معکوس
conversing معکوس
conversing :معکوس
converses معکوس
conversely معکوس
vice versa معکوس
converse :معکوس
converses :معکوس
conversed معکوس
upside down معکوس
countering معکوس
countered معکوس
converts معکوس
inverse معکوس
reciprocal معکوس
negatives معکوس
reversals معکوس
reversal معکوس
retroaction عمل معکوس
reversal film فیلم معکوس
reverse bias پیشقدر معکوس
inverted structure ساختار معکوس
reverse bias تغذیه معکوس
invert suger قند معکوس
reversal process جریان معکوس
reverse thrust تراست معکوس
inverted opening گشایش معکوس
inverted file فایل معکوس
feedback تزویج معکوس
invertible معکوس شدنی
negative correlation همبستگی معکوس
mirroring معکوس نمودن
inverse feedback واخوراند معکوس
back-up معکوس ریختن
reverse pitch گام معکوس
reverse osmosis اسمز معکوس
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
negative caster گردش معکوس
reverse slope شیب معکوس
negative relation رابطه معکوس
reverse speed سرعت معکوس
invert matrix ماتریس معکوس
inverse voltage ولتاژ معکوس
reverse control کنترل معکوس
inverse relationship ارتباط معکوس
inverse ratio نسبت معکوس
inverse function تابع معکوس
reverse current جریان معکوس
reverse polarity پلاریته معکوس
reciprocal متقابل معکوس
backset معکوس وارونه
back splice پیوند معکوس
inverse واژگونه معکوس
opposite روبرو معکوس
opposites روبرو معکوس
back resistance مقاومت معکوس
back formation اشتقاق معکوس
reverse معکوس کننده
conversely بطور معکوس
back conductance برقرسانایی معکوس
countdown شمارش معکوس
countdowns شمارش معکوس
reverse gear دنده معکوس
reverse gears دنده معکوس
indian in reverse هندی معکوس
reciprocal معکوس دوجانبه
back up معکوس ریختن
reversed معکوس کننده
reverse video ویدئوی معکوس
switcheroo عمل معکوس
obversion استنتاج معکوس
obcordate قلبی معکوس
reverses معکوس کننده
inverter معکوس کننده
reversing معکوس کننده
draw back کشیدن معکوس
set back معکوس پس زدن
lateral inversion معکوس جانبی
reverse video صفحه نمایش معکوس
reverse flow regin ناحیه جریان معکوس
reversed battery plate صفحه باتری معکوس
inverse function تابع معکوس [ریاضی]
reverse current circuit breaker مدارشکن جریان معکوس
inverse تابع معکوس [ریاضی]
double quartan fever نوبه ربع معکوس
king's indian in reverse هندی شاه معکوس
What invert sugar قند معکوس چیست
couple back معکوس تزویج شدن
inverted file فایل معکوس شده
back turns of armature سیمپیچی معکوس ارمیچر
backfire نتیجه معکوس گرفتن
backfired نتیجه معکوس گرفتن
backfires نتیجه معکوس گرفتن
obvert نتیجه معکوس گرفتن از
backfiring نتیجه معکوس گرفتن
initial inverse voltage ولتاژ معکوس نخستین
inverting circuit مدار معکوس کننده
one's complement معکوس یک عدد دودویی
complements معکوس یک عدد دودویی
inverse electrode current جریان الکتردی معکوس
inverse current جریان ولتاژ معکوس
complemented معکوس یک عدد دودویی
complement معکوس یک عدد دودویی
complementing معکوس یک عدد دودویی
back scattering پخش معکوس امواج رادیویی
back scattering توزیع معکوس امواج رادیویی
reversion برگرداندن شیب معکوس دادن
backtracking عمل پیمایش معکوس یک لیست
reverse polish notation نشان گذاری لهستانی معکوس
high back resistance diode دیود با مفاومت معکوس بالا
peak inverse anode voltage اوج ولتاژ اندی معکوس
high back resistance diode دیود با مقاومت معکوس زیاد
back azimuth method گرای معکوس در اخراج اشعه
count down از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
reversed rolling moment گشتاور ناشی از کنترل معکوس در صفحه غلتش
roll reversal حالتی که سبب معکوس شدن کنترل میگردد
aerofoil type offtake regulator دهانه ابگیر خودکار با جریان معکوس به فرم ائرودینامیک
reversible propeller ملخی که میتوان گام تیغههای انرا معکوس کرد
NOT function تابع معکوس منط قی که وقتی ورودی نادرست باشد خروجی درست خواهد بود
mesfet دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
gates دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
gate دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
backward read یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
recipocal milling فرزکاری متقابل فرزکاری دوجانبه فرزکاری معکوس
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com