English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
taint ملوث کردن فاسد کردن
tainting ملوث کردن فاسد کردن
taints ملوث کردن فاسد کردن
Other Matches
pollutes ملوث کردن الودن ناخالص کردن
pollute ملوث کردن الودن ناخالص کردن
polluting ملوث کردن الودن ناخالص کردن
polluted ملوث کردن الودن ناخالص کردن
spoil فاسد کردن فاسد شدن
spoiled فاسد کردن فاسد شدن
spoiling فاسد کردن فاسد شدن
spoils فاسد کردن فاسد شدن
deflower ملوث کردن
polluted ملوث کردن
bedaub ملوث کردن
pollute ملوث کردن
polluting ملوث کردن
infects ملوث کردن
infecting ملوث کردن
infect ملوث کردن
pollutes ملوث کردن
deflowered ملوث کردن
contaminate ملوث کردن
contaminates ملوث کردن
contaminating ملوث کردن
contaminated ملوث کردن
deflowering ملوث کردن
deflowers ملوث کردن
besmear ملوث کردن رنگ کردن
addle فاسد کردن
corrupts فاسد کردن
corrupted فاسد کردن
spoil فاسد کردن
to be spoiled فاسد کردن
corrupt فاسد کردن
to be off [British E] فاسد کردن
spoiled فاسد کردن
spoils فاسد کردن
spoiling فاسد کردن
corrupting فاسد کردن
ruin فاسد کردن
vitiate فاسد کردن
vitiates فاسد کردن
vitiated فاسد کردن
ruining فاسد کردن
deprave فاسد کردن
ruins فاسد کردن
vitiating فاسد کردن
inquinate فاسد یا پلید کردن
decayed فاسد شدن تنزل کردن
decay فاسد شدن تنزل کردن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
decays فاسد شدن تنزل کردن
antimateriel agent عامل مخصوص فاسد کردن اماد
to be corrupt to the bones <idiom> تا مغز استخوان فاسد بودن [کسی که ذاتا فاسد است]
polluters ملوث کننده
maculation ملوث نمایی
polluter ملوث کننده
contaminants ملوث الوده کننده
contaminant ملوث الوده کننده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
perverse فاسد
defective فاسد
villainous فاسد
peat زن فاسد
gamy فاسد
gamey فاسد
sedition فاسد
spoilt فاسد
corrupt فاسد
putrid فاسد
immoral فاسد
reprobate فاسد
rotten فاسد
irregular فاسد
vicious فاسد
sinister فاسد
rammish فاسد
rantipole فاسد
untoward فاسد
corrupted فاسد
corrupts فاسد
reechy فاسد
corrupting فاسد
reprobatory فاسد
roue فاسد
peccant فاسد
depraved فاسد
dissolute فاسد
reprobates فاسد
abandoned فاسد
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
putrefactive فاسد کننده
imperishable فاسد نشدنی
depraver فاسد کننده
corrosive فاسد کننده
highs اندکی فاسد
incorruptible فاسد نشدنی
to be off [British E] فاسد شدن
heretic فاسد العقیده
highest اندکی فاسد
high اندکی فاسد
rake بد اخلاق فاسد
rakes بد اخلاق فاسد
perishable فاسد شدنی
decomposable فاسد شدنی
raking بد اخلاق فاسد
eroding فاسد شدن
erodes فاسد شدن
eroded فاسد شدن
erode فاسد شدن
vitiating فاسد شدن
degenerative فاسد کننده
vitiates فاسد شدن
addle فاسد شدن
vile فاسد بداخلاق
invalids نامعتبر فاسد
vitiated فاسد شدن
viler فاسد بداخلاق
cankery فاسد کننده
vitiate فاسد شدن
addle گندیده فاسد
to be spoiled فاسد شدن
vilest فاسد بداخلاق
fox wood چوب فاسد
vendible پولکی فاسد
tainted فاسد دارایکیفیتپائین
foxed فاسد شده
viciously بطور فاسد
invalid نامعتبر فاسد
rotter ادم فاسد
rotters ادم فاسد
Adegenerate ( decadent ) race . نژاد فاسد
love alce ادم فاسد
heretics فاسد العقیده
disintegrates فاسد شدن
disintegrating فاسد شدن
invalid sale بیع فاسد
invalid contract عقد فاسد
harlot فاسد الاخلاق
harlots فاسد الاخلاق
disintegrate فاسد شدن
incorruptness فاسد نشدگی
vendable پولکی فاسد
to go to the bad فاسد شدن
indecomposable فاسد نشدنی
spoiler فاسد سازنده
rankly بطور فاسد
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
morbidly بطور ناخوشی یا فاسد
putrefying پوسیدن فاسد شدن
nonperishable items اقلام فاسد نشدنی
scurvied دارای خون فاسد
perishable کالای فاسد شونده
you will spoil the child بچه را فاسد خواهیدکرد
maladies فاسد شدگی بیماری
malady فاسد شدگی بیماری
deteriorating supplies تدارکات فاسد شدنی
deteriorating supplies اماد فاسد شدنی
perishable goods کالاهای فاسد شدنی
putridly بطور گندیده یا فاسد
perishable کالای فاسد شدنی
The decay of the teeth . فاسد شده دندانها
rancid باد خورده فاسد
consumable stores مواد فاسد شدنی
putrefy پوسیدن فاسد شدن
putrefied پوسیدن فاسد شدن
putrefies پوسیدن فاسد شدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com