| Total search result: 202 (11 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| standby |
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید |
| standbys |
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید |
|
|
|
|
| Other Matches |
|
| hold one's horses <idiom> |
باصبوری منتظر ماندن |
| lie over |
متمایل بودن منتظر ماندن |
| stick around <idiom> |
همین دوروبر منتظر ماندن |
| cool one's heels <idiom> |
به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن |
| demanded |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
| demand |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
| demands |
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن |
| caretaker status |
وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال |
| waiters |
منتظر |
| waiter |
منتظر |
| anticipant |
منتظر |
| inexpectant |
نا منتظر |
| waiting |
منتظر |
| expectant of |
منتظر |
| anticipator |
منتظر |
| trray |
منتظر |
| anticipatory |
منتظر |
| wistful |
منتظر |
| awaits |
منتظر بودن |
| to look out |
منتظر بودن |
| abhide |
منتظر بودن |
| trray |
منتظر شدن |
| awaiting |
منتظر بودن |
| awaited |
منتظر بودن |
| await |
منتظر بودن |
| to look forward to something |
منتظر چیزی شدن |
| sweat out <idiom> |
با دلواپسی منتظر بودن |
| to wait for any one |
منتظر کسی شدن |
| hang about |
در نزدیکی منتظر بودن |
| to look for anything |
منتظر چیزی شدن |
| on deck |
دونده منتظر نوبت |
| i pause for a reply |
منتظر پاسخ هستم |
| less than release unit |
یکان منتظر حمل |
| i await you |
منتظر شما هستم |
hold breath |
منتظر یک اتفاق بودن |
| awaiting |
منتظر شدن انتظار داشتن |
| to look forward to something |
با خوشحالی منتظر چیزی شدن |
| awaits |
منتظر شدن انتظار داشتن |
| expect |
انتظار داشتن منتظر بودن |
| we watched for his arrival |
منتظر ورود او شدیم یا بودیم |
| mark time <idiom> |
منتظر وقوع چیزی بودن |
| await |
منتظر شدن انتظار داشتن |
| expecting |
انتظار داشتن منتظر بودن |
| bide one's time <idiom> |
صبورانه منتظر فرصت بودن |
| expected |
انتظار داشتن منتظر بودن |
| abide |
منتظر شدن وفا کردن |
| to wait for a favorable opportunity |
منتظر یک فرصت مطلوب بودن |
| abided |
منتظر شدن وفا کردن |
| abides |
منتظر شدن وفا کردن |
| awaited |
منتظر شدن انتظار داشتن |
| expects |
انتظار داشتن منتظر بودن |
| sleeping |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
| to look forward to something excitedly |
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن |
| jobs |
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است |
| to feverishly look forward to something |
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن |
| sleep |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
| job |
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است |
| sleeps |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
| he made me wait |
مرا منتظر یا معطل نگاه داشت |
| readies |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
| I'm looking forward to seeing you again. |
منتظر دیدار دوباره شما هستم. |
| ready |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
| waits |
چشم براه بودن منتظر شدن |
| waited |
چشم براه بودن منتظر شدن |
| wait |
چشم براه بودن منتظر شدن |
| readying |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
| readied |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
| readied |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
| queueing |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
| queue |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
| To stand someone up . |
کسی را قال گذاشتن ( منتظر ؟ معطل گذاردن ) |
| queues |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
| readying |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
| queued |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
| tasks |
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش |
| I'm really looking forward to the weekend. |
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم. |
| task |
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش |
| readies |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
| Do you think it advisable to wait here |
آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم |
| I'm looking forward to your next email. |
من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم. |
| ready |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
| queue |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
| queueing |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
| Time and tide wait for no man . <proverb> |
زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند. |
| queues |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
| I very much look forward to meeting you soon. |
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم. |
| it will pay to wait |
به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد |
| queued |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
| answers |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
| answering |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
| answered |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
| answer |
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط |
| queueing |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
| buffer |
فضایی موقت ذخیره سازی برای دادهای که منتظر پردازش است |
| sequential access |
صف بلاکهای منتظر برای پردازش , که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی میشود |
| queue |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
| queued |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
| queues |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
| queues |
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند |
| queued |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
| queueing |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
| queue |
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند |
| qsam |
صف بلاکهای منتظر برای پردازش که با استفاده روش دستیابی تربیتی بازیابی میشود |
| inputted |
دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید |
| input |
دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید |
| contentions |
سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود |
| contention |
سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود |
| holds |
بخشی از برنامه که تکراری میشود تا توسط عملی قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هسیم از صفحه کلید یا وسیله |
| holds |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا توسط عمل قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هستیم از صفحه کلید یا وسیله |
| hold |
بخشی از برنامه که تکراری میشود تا توسط عملی قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هسیم از صفحه کلید یا وسیله |
| hold |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا توسط عمل قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هستیم از صفحه کلید یا وسیله |
| job |
فایل حاوی کارها با نام کارها که منتظر پردازش هستند |
| jobs |
فایل حاوی کارها با نام کارها که منتظر پردازش هستند |
| deadline |
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر |
| deadlines |
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر |
loop |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود |
| looped |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود |
| loops |
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود |
| look out |
منتظر بودن گوش به زنگ بودن |
| look for |
منتظر بودن درجستجو بودن |
| wait condition |
1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد |
| wait state |
1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد |
| casual detachment |
یکان جدا شده و منتظر دستوریا ماموریت قسمت جدا شده |
| carriers |
پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت |
| carrier |
پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت |
| safe format |
عملیات فرمت که داده موجود را خراب نمیکند ودرصورتی که یسک اشتباه را فرمت کرده باشید امکان ترمیم داده وجود دارد |
| bolshevism |
مکتبی متفرع از مارکسیسم که مبدع ان لنین بوده است و مبتنی است بر تاکید این مسئله که طبقه پرولتاریا باید با جنبش و اعمال قوه و بدون اینکه منتظر فرسودگی خودبخودی سیستم کاپیتالیستی باشد قدرت سیاسی را به دست گیرد. |
| originating |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
| originate |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
| originated |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
| originates |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
| warm up |
اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد |
| You can rest assured. |
خاطر جمع باشید (اطمینان خاطر داشته باشید ) |
| farmgate type operations |
رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی |
| buffered computer |
کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد |
| anticrop operations |
عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی |
| counter air |
عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن |
| counter air operations |
عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن |
| look sharp |
زود باشید |
| hurry up |
زود باشید |
| mind your eye |
ملتفت باشید |
| depend upon it |
خاطر جمع باشید |
| perhaps you have seen it |
شاید انرادیده باشید |
| Please make yourself comfortable. |
لطفا" راحت باشید |
| you might have come |
باید امده باشید |
| you may rest assured |
میتوانید مطمئن باشید |
| be a man |
مردانگی داشته باشید |
| keep your peck up |
جرات داشته باشید |
| readies |
حاضربه تیر حاضر باشید |
| god speed you |
کامیاب شوید موفق باشید |
| live it up <idiom> |
روز خوبی راداشته باشید |
| leave me alone |
کاری بمن نداشته باشید |
| Be of good courage . |
قوت قلب داشته باشید |
| on guard |
اماده برای دفاع باشید |
| he had need remember |
بایستی بخاطر داشته باشید |
| readied |
حاضربه تیر حاضر باشید |
| dont care a rap |
ذرهای باک نداشته باشید |
| dont care a rap |
هیچ پروا نداشته باشید |
| perhaps you have seen it |
ممکن است انرادیده باشید |
| you have perhaps seen it |
شاید انرا دیده باشید |
| readying |
حاضربه تیر حاضر باشید |
| stick to your work |
بکار خود مشغول باشید |
| look to your manner |
موافب اطوار خود باشید |
| ready |
حاضربه تیر حاضر باشید |
| statements |
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند |
| statement |
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند |
| Be quiet so as not to wake the others. |
ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید. |
| Would you wait for me, please? |
ممکن است لطفا منتظرم باشید؟ |
| mind your p's and qs |
در گفتار و کردار خود بهوش باشید |
| you have perhaps seen it |
ممکن است انرا دیده باشید |
| propagating |
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد |
| propagates |
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد |
| propagate |
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد |
| propagated |
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد |
| land control operation |
عملیات کنترل زمین عملیات |
| code panel |
رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی |
| i give you my world for it |
قول میدهم اینطور باشد مطمئن باشید |
| You really ought to take better care of yourself. |
شما واقعا باید بهترمراقب خودتان باشید. |
| housekeeping |
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری |
| Would you care for a cup of coffee? |
آیا دوست دارید یک لیوان قهوه داشته باشید؟ |
| mix up, caution |
موافب باشید هواپیماهای دشمن و خودی درگیر شدند |
| be patient to all men |
با همه مردم شکیبا باشید نسبت بهمه بردباریاصبورباشید |
| i insist on your being present |
جدا` عقیده دارم که شما بایدحضور داشته باشید |
| salvos |
در رهگیری هوایی یعنی موافب باشید اماده شلیک هستم |
| Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . |
اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید ) |
You should always be careful walking alone at night. |
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید. |
| air-sea rescue |
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی |
| air sea rescue |
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی |
| component |
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات |
| components |
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات |
| m |
مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه |
| army operations center |
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش |
| pan- |
در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم |
| pan |
در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم |
| pans |
در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم |
| time resolution |
جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات |
| beachmaster's unit |
یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله |
| Can you watch the dog for us this weekend? |
آیا شماها می توانید آخر این هفته مواظب این سگ باشید؟ |
| airhead operations |
عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی |
| stayed |
ماندن |