Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 230 (38 milliseconds)
English
Persian
chucking
مهار کردن
chuck
مهار کردن
chucked
مهار کردن
chucks
مهار کردن
clamp
مهار کردن
clamped
مهار کردن
clamping
مهار کردن
clamps
مهار کردن
Search result with all words
cable
طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
cabled
طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
tie
متصل کردن مهار کردن مهار
ties
متصل کردن مهار کردن مهار
control
کنترل کردن مهار کردن
controlling
کنترل کردن مهار کردن
controls
کنترل کردن مهار کردن
mooring
نقطه مهار کردن قایق به ساحل
restrain
نگهداشتن مهار کردن
restraining
نگهداشتن مهار کردن
restrains
نگهداشتن مهار کردن
binding
مهار کردن بار در روی پالت
bindings
مهار کردن بار در روی پالت
aircraft arresting reset unit
وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
anchor block
بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
bolster plate
صفحه برای مهار کردن
chucking automatic
مهار کردن خودکار
ground tackle
وسیله مهار کردن قایق
mooring line
طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
stanchion
مهار یامحدودکردن تیر دار کردن
triple team
سد یا مهار کردن حریف باسه بازیگر
strings attached
<idiom>
تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
Other Matches
controls
مهار
guys
مهار
anchor
مهار
control
مهار
chainage
مهار
guy
مهار
braced
مهار
make fast
مهار
bond
مهار
belaying pin
مهار
controlling
مهار
anchorage
مهار
anchorages
مهار
anchors
مهار
halter
مهار
halters
مهار
anchoring
مهار
chucking
مهار
spans
مهار
spanning
مهار
bearing rein
مهار
spanned
مهار
span
مهار
brace
مهار
unbridle
بی مهار
restraint
مهار
restraints
مهار
frenum
مهار
guide rope
مهار
mooring buoy
بویه مهار
anchor rod
میل مهار
topping lift
مهار بالایی
holdfast
مهار گیر
tractable
سست مهار
arresting sheave
پل مهار هواپیما
wiring harness
مهار سیم
mooring line
سیم مهار
anchor pole
دیرک مهار
bridling
زنجیر مهار
bridling
مهار ناو
bridles
زنجیر مهار
bridles
مهار ناو
tie rod
میل مهار
bridled
زنجیر مهار
bridled
مهار ناو
bridle
زنجیر مهار
tawie
سست مهار
stayband
حلقه مهار
sag rod
مهار عرضی
restrained
مهار شده
angle-tie
مهار قطری
bollards
میله مهار
bollard
میله مهار
gripping jaw
فک مهار کننده
guy wire
سیم مهار
prony brake
مهار پرونی
sagrod
مهار عرضی
stay
تکیه مهار
ball control
مهار توپ
knee-brace
مهار زانویی
mooring pendant
سیم مهار
span wire
سیم مهار
mooring ring
حلقه مهار
mooring rope
طناب مهار
mooring swivel
مدور مهار
uncontrolled
مهار نشده
stayed
تکیه مهار
raker
تیر مهار
controlled
مهار شده
martingale
مهار جلو
angle-tie
مهار گوشه
bollard
تیر مهار
drogue
مهار چتری
foot trap
مهار توپ با کف پا
knee brace
مهار زانوئی
electrical shant
مهار برقی
daedman
مهار وزنی
cross brace
مهار عرضی
bridle
مهار ناو
barricades
مهار هواپیما سد جاده
buoy pendant
زنجیر مهار بویه
barricade
مهار هواپیما سد جاده
mooring swivel
خودگر مهار مین
leg trap
مهار توپ با ساق پا
clamped
مهار گیره عقربک
mooring line
طناب مهار مین
clamps
مهار گیره عقربک
clamp
مهار گیره عقربک
clamping sleeve
مفصل مهار کننده
barricading
مهار هواپیما سد جاده
escalates
از مهار خارج شدن
escalated
از مهار خارج شدن
clamping fixture
گیره مهار کننده
barricaded
مهار هواپیما سد جاده
restraining forces
نیروهای مهار کننده
escalating
از مهار خارج شدن
anchored filament
افروزه مهار شده
escalate
از مهار خارج شدن
aircraft arresting hook
قلاب مهار هواپیما
aircraft arresting complex
وسایل مهار هواپیما
moorage
محل مهار کشتی
clamping
مهار گیره عقربک
tie down
مهار هواپیما یا کشتی
aircraft arrestment
عملیات مهار هواپیما
aircraft arresting
دستگاه مهار هواپیما
forward bow spring
طناب مهار کشتی
afterbow
طناب مهار سینه ناو
equitation
هنر سواری و مهار اسب
clamping jaw
فکهای مهار کننده گیره
dragging-piece
[مهار تیر شیروانی نبش]
dragon-piece
[مهار تیر شیروانی نبش]
arresting net stanchion
قلاب تور مهار هواپیما
arresting sheave
ریل و سرسره مهار هواپیما
arresting system payout
بازده سیستم مهار هواپیما
blocking and chocking
مهار بار روی وسیله ترابری
shift
تغییر محل برای مهار بازیگرخطرناکتر
uncleat
بازکردن طناب مهار قایق ازساحل
headfast
طنابی که سرکشتی را با ان به گویه یا باراندازمهارمیکنند مهار
shifts
تغییر محل برای مهار بازیگرخطرناکتر
shifted
تغییر محل برای مهار بازیگرخطرناکتر
hook cable
کابل قلاب اتصال مهار هواپیما
smothers
شیرجه دروازه بان برای مهار گوی
smothered
شیرجه دروازه بان برای مهار گوی
forestay
مهار بین پیش دگل وعرشه کشتی
arresting system purchase element
وسیله ضربه گیر سیستم مهار هواپیما
smothering
شیرجه دروازه بان برای مهار گوی
smother
شیرجه دروازه بان برای مهار گوی
lied
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
lie
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
lies
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
chock
قطعه فلزی 2 شاخه که طنای مهار ازان میگذرد
fender
بالشتک حایل بین طناب و محل مهار یا قایق دیگر
safety valve
پاس کوتاه به مدافع وقتی دریافت کنندگان دیگر بوسیله حریف مهار شده اند
cargo tie down point
محل مهار بار روی وسیله محل بستن محمولات
tie down
وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
aircraft arresting barrier
وسیله بازدارنده هواپیما ازحرکت مهار هواپیما
loop sling
مهار حلقوی بار بند حلقوی
mainstay
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
sling
بند مهار بند قلاب
slinging
بند مهار بند قلاب
slings
بند مهار بند قلاب
arresting gear
دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com