English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
mark نمره گذاری کردن علامت
marks نمره گذاری کردن علامت
Other Matches
pages صفحات را نمره گذاری کردن
paged صفحات را نمره گذاری کردن
page صفحات را نمره گذاری کردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
marks علامت گذاری کردن
mark علامت گذاری کردن
color codig علامت گذاری کردن مهمات
scoring نمره گذاری
grading نمره گذاری
configural scoring نمره گذاری طرحی
differential scoring نمره گذاری افتراقی
subjective scoring نمره گذاری ذهنی
scoring key کلید نمره گذاری
stripping نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
earmarking علامت گذاری
codes and codification علامت گذاری
marks علامت گذاری
markings علامت گذاری
marking علامت گذاری
coding علامت گذاری
signallzation علامت گذاری
demarcation علامت گذاری
mark علامت گذاری
bar coding علامت گذاری ستونی
designation system سیستم علامت گذاری
lettering علامت گذاری باحروف
space mark علامت فاصله گذاری
marking panel پرده علامت گذاری مین
marks علامت گذاری روی چیزی
mark علامت گذاری روی چیزی
mine spotting کشف و علامت گذاری مین
inks مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
ink مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
tailor's chalk گچ یا صابون خیاطی مخصوص علامت گذاری روی پارچه
signed route جاده علامت گذاری شده ودارای علایم شناسایی
management coding سیستم کد بندی و علامت گذاری کالاها و ذخایر از نظرمدیریت توزیع
compartment marking تقسیمات علامت گذاری شده داخل هواپیمای باری یاترابری
indexed علامت گذاری یک موضوع تا انتخاب شود و به شکل اندیس ذخیره شوند
indexes علامت گذاری یک موضوع تا انتخاب شود و به شکل اندیس ذخیره شوند
index علامت گذاری یک موضوع تا انتخاب شود و به شکل اندیس ذخیره شوند
sea marker نوعی رنگ یا پودر رنگی که برای علامت گذاری اب دریا به کار می رود
soft sector علامت گذاری قطاع ها وبخشهای روی یک دیسک که از اطلاعات نوشته شده ان استفاده میشود
burn in علامت گذاری یک صفحه تلویزیونی یا مانیتور پس از نمایش یک تصویر درخشان برای مدت طولانی
plotter وسیلهای که در رسام استفاده میشود برای علامت گذاری کاغذ با چجوهر با حرکت آن روی کاغذ
plotters وسیلهای که در رسام استفاده میشود برای علامت گذاری کاغذ با چجوهر با حرکت آن روی کاغذ
stripped علامت گذاری شده بسته بندی شده
danbuoy بویه علامت گذاری بویه راهنما
earmarked نامزد شده مشخص شده علامت گذاری شده
fuze ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
annotated print عکس علامت گذاری شده عکس رونویس شده
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
lost cluster تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
fuzing چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
symbol اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
pool ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
loads پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
synthesize هم گذاری کردن
synthesising هم گذاری کردن
synthesized هم گذاری کردن
synthesises هم گذاری کردن
synthesizes هم گذاری کردن
synthesizing هم گذاری کردن
synthesised هم گذاری کردن
garnishes علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
deposit سرمایه گذاری کردن
deposits سرمایه گذاری کردن
paginate صفحه گذاری کردن
fund سرمایه گذاری کردن
tracklaying شنی گذاری کردن
funded سرمایه گذاری کردن
paragraph فاصله گذاری کردن
punctuates نقطه گذاری کردن
cost قیمت گذاری کردن
primming چاشنی گذاری کردن
invest سرمایه گذاری کردن
to lay the track ریل گذاری کردن
christened نام گذاری کردن
invested سرمایه گذاری کردن
loads خرج گذاری کردن
loads ذخیره گذاری کردن
christens نام گذاری کردن
mining مین گذاری کردن
load ذخیره گذاری کردن
punctuated نقطه گذاری کردن
christen نام گذاری کردن
investing سرمایه گذاری کردن
punctuating نقطه گذاری کردن
punctuate نقطه گذاری کردن
load خرج گذاری کردن
point نقطه گذاری کردن
invests سرمایه گذاری کردن
paragraphs فاصله گذاری کردن
to sow mines مین گذاری کردن
charges خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge خرج گذاری کردن شارژ کردن
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
point نقطه گذاری کردن ممیز
recapitalize سرمایه گذاری مجدد کردن
crown تاج گذاری کردن پوشاندن
loading خرج گذاری کردن سلاح
crowns تاج گذاری کردن پوشاندن
overcapitalize بیش از حد سرمایه گذاری کردن
wattle نرده گذاری کردن بستن
symbol علامت ترسیمی علامت فرمولی
character نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
characters نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
discrete الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
punctuated نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuate نشان گذاری کردن نقطه دار
to lodge a complaint عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
punctuating نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates نشان گذاری کردن نقطه دار
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
signalled با علامت ابلاغ کردن
signal با علامت ابلاغ کردن
signaled با علامت ابلاغ کردن
milestones بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
To put money into somethings. درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
milestone بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
desired investment سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
signaled مخابره کردن علامت دادن
denotes تفکیک کردن علامت گذاردن
signal مخابره کردن علامت دادن
denote تفکیک کردن علامت گذاردن
denoted تفکیک کردن علامت گذاردن
signalled مخابره کردن علامت دادن
scored نمره
score نمره
yarn count نمره نخ
t score نمره T
scores نمره
thread fineness نمره نخ
marks نمره
grades نمره
numerals نمره
numeral نمره
mark نمره
grade نمره
asterisks پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
asterisk پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
misprision گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
scored نمره اوردن
graded نمره دار
accuracy score نمره دقت
scores چوب خط نمره
evaluation score نمره ازمایش
raw score نمره خام
main score نمره اصلی
score چوب خط نمره
score نمره اوردن
additional score نمره اضافی
deviation score نمره انحراف
number نمره شمردن
ipsative score نمره نسبی
unweighted score نمره غیروزنی
true score نمره حقیقی
composite score نمره مرکب
stanine score نمره نه بخشی
scored چوب خط نمره
conduct grade نمره انضباط
grades نمره دادن
numbering نمره زنی
numbers نمره دادن به
numbers نمره شمردن
scores نمره اوردن
number نمره دادن به
grade نمره دادن
evaluation score نمره ارزیابی
grader نمره گذار
time score نمره زمانی
sigma score نمره معیار
graphic score نمره نگارهای
gain score نمره افزوده
derived score نمره اشتقاقی
test score نمره ازمون
real score نمره واقعی
weighted score نمره وزنی
test value نمره ازمون
total score نمره کامل
grade score نمره کلاسی
standard score نمره معیار
lie score نمره دروغگویی
gross score نمره خام
percentile score نمره صدکی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com