| Total search result: 201 (8 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| board of conciliation |
هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند |
|
|
|
|
| Other Matches |
|
| industrial relations |
روابط کارگر وکارفرما |
| undertakes |
توافق برای انجام کاری |
| undertake |
توافق برای انجام کاری |
| undertaken |
توافق برای انجام کاری |
| concerted action |
عمل مرسوم عملی که عدهای برای انجام ان توافق کنند |
| limit state |
حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد |
| quantum meruit |
کارفرما کاری را که برای انجام دادن به کارگر می داده و قرار می گذاشته که مزد او را برمبنای قاعده فوق بدهد |
| deat benefit |
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد |
| elapsed time |
زمانی که کاربر برای انجام کاری روی کامپیوتر صرف میکند |
| printed |
حروف خاص ارسالی به چاپگر که آنرا هدایت میکند برای انجام یک تابع یاعمل |
| prints |
حروف خاص ارسالی به چاپگر که آنرا هدایت میکند برای انجام یک تابع یاعمل |
| print |
حروف خاص ارسالی به چاپگر که آنرا هدایت میکند برای انجام یک تابع یاعمل |
| program |
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند |
| programs |
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند |
| scratch one's back <idiom> |
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد |
| the d. of duty |
انجام وفیفه |
| Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . |
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] . |
| neglect of duty |
غفلت در انجام وفیفه |
| line of duty |
نحوه انجام وفیفه |
| while on duty |
حین انجام وفیفه |
| harness |
حین انجام وفیفه |
| supererogation |
افراط در انجام وفیفه |
| ready for duty |
اماده انجام وفیفه |
| functionate |
انجام وفیفه کردن |
| to perform one's duty |
انجام وفیفه کردن |
| harnessing |
حین انجام وفیفه |
| harnessed |
حین انجام وفیفه |
| feasance |
انجام وفیفه کردن |
| to play one's role |
وفیفه خودرا انجام دادن |
| mistake while in discharge of duty |
خطا در حین انجام وفیفه |
| to stand to one's duty |
وفیفه خودرا انجام دادن |
| supererogation |
انجام کاری بیش از حد وفیفه |
| pull through |
در وضع خطرناکی انجام وفیفه کردن |
| acquitting |
از عهده برامدن انجام وفیفه کردن |
| acquits |
از عهده برامدن انجام وفیفه کردن |
| taskwork |
کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود |
| to overrun one's duty |
از انجام وفیفه شانه خالی کردن |
| windage |
درجه تنظیم تیر برای پیشگیری اثر باد |
| slacker |
کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند |
| slackers |
کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند |
| to do ones endeavour |
کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن |
| work load |
مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد |
| main |
مجموعه دستورات که پیاپی تکرار می شوند و عمل اصلی برنامه را انجام می دهند. این حلقه معمولا برای ورودی کاربر صبر میکند پیش از پردازش رویداد |
| completes |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
| completing |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
| completed |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
| complete |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
| barker |
کارگر یا ماشینی که پوست میکند |
| liquidated damages |
خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد |
| totipotency |
قدرت تولید وایجاد یک ارگانیسم از یک جزء ان |
| robots |
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود |
| robot |
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود |
| mission , oriented |
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت |
| approval |
توافق برای استفاده از چیزی |
| liability to military service |
مشمولیت برای خدمت نظام وفیفه |
| repeater |
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند |
| conversion |
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند |
| conversions |
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند |
| exchange of notes |
نوعی ازموافقتهای سیاسی است که به وسیله مبادله اسنادی بامضمون واحد و حاوی مواردو مطالب مورد توافق طرفین متبادلین انجام میشود |
sampler |
مدارالکترونیکی که الگوهای سیگنال را نگهداری میکند وآنها را برای آنالیزهای بعدی ذخیره میکند |
| opened |
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند |
| open |
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند |
| opens |
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند |
| samplers |
مدارالکترونیکی که الگوهای سیگنال را نگهداری میکند وآنها را برای آنالیزهای بعدی ذخیره میکند |
| EMM |
امکانی که حافظه جانبی رادر IBM PC مدیریت میکند و آن را برای برنامه آماده استفاده میکند |
| labor of love <idiom> |
انجام کار برای خشنودی شخص نه برای پول |
service |
توافق برای سرویس یک قطعه توسط مهندس در صورت خرابی آن |
| serviced |
توافق برای سرویس یک قطعه توسط مهندس در صورت خرابی آن |
| busies |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busier |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busiest |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busy |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busying |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busied |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| original equipment manufacturer |
شرکتی که قط عاتی ایجاد میکند با استفاده از قط عات ابتدایی سایر تولیدکنندگان و محصول را برای برنامه خاصی طراحی میکند |
| regenerator |
وسیلهای که در ارتباطات استفاده میشود و سیگنال دریافتی را مرتب میکند و ارسال میکند. و برای گشترش محدوده شبکه به کار می روند |
| We have agreed in princeple . |
درکل توافق کرده ایم ( توافق درکلیات ) |
| Ultimedia |
موضوعی در چند رسانهای در IBM که صوت و تصویر و ویدیو و متن را ترکیب میکند و سخت افزار لازم برای اجرا را مشخص میکند |
| practical extraction and report language |
برای توید متنهای CGI که می توانند فرم هایی را پردازش کنند یا روی وب سرور برای بهبود وب سایت توابعی انجام دهند |
| protocol |
سیگنال ها و کدها و قوانین از پیش توافق شده , برای تبادل داده بین سیستم ها |
| normalised |
ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت |
| normalizes |
ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت |
| protocols |
سیگنال ها و کدها و قوانین از پیش توافق شده , برای تبادل داده بین سیستم ها |
| normalize |
ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت |
| normalising |
ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت |
| normalises |
ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت |
| enewal of contract by tacit agreement |
تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی |
| compiler |
اسمبلر یا کامپایلری که یک برنامه را برای یک کامپیوتر کامپایل و در همان زمان برای دیگری اجرا میکند |
| inputted |
وسیلهای مثل صفحه کلید یا خواننده بار کد که عملیات یا اطلاعات را به صورتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند و داده را به پردازنده ارسال میکند |
| input |
وسیلهای مثل صفحه کلید یا خواننده بار کد که عملیات یا اطلاعات را به صورتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند و داده را به پردازنده ارسال میکند |
| LRU |
الگوریتمی که صفحه حافظه که آخرین بار پیش از همه دستیابی شده است را پیدا میکند و پاک میکند تا فضای برای صفحات دیگر باز کند |
| whatsoever he doeth shall p |
هرچه میکند نیک انجام خواهد شد |
| rule |
نرم افزاری که قوانین و دانش خبره را در یک موضوع مشخص برای داده کاربر برای حل مشکل اعمال میکند |
| action |
حرف یکتایی که در رابط ه با یک منوی خاص برای افزایش سرعت عمل میکند و وقتی که کاربر این حرف را انتخاب میکند |
| actions |
حرف یکتایی که در رابط ه با یک منوی خاص برای افزایش سرعت عمل میکند و وقتی که کاربر این حرف را انتخاب میکند |
| oem |
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند |
| application |
کاری که یک کامپیوتر انجام میدهد یا مشکلی که حل میکند |
| applications |
کاری که یک کامپیوتر انجام میدهد یا مشکلی که حل میکند |
| facility |
وسیله یاساختاری که انجام کاری را ساده میکند |
| least recently used algorithm |
الگوریتمی که صفحه حافظه که پیش از همه دستیابی شده بود را پیدا میکند و پاک میکند تا فضا برای صفحه بعد ایجاد شود |
| ocr |
وسیلهای که حرف چاپ شده یا نوشته شده را اسکن میکند و برای پردازش در کامپیوتر به حالت قابل خواندن توسط ماشین تبدیل میکند |
| optical |
وسیلهای که حروف چاپ شده یا نوشته شده را اسکن میکند و تشخیص میدهد و کد قابل خواندن ماشین تبدیل میکند برای پردازش کامپیوتر |
| query |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
| queried |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
| queries |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
| querying |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
| feel out <idiom> |
صحبت یا انجام باشخص به صورتیکه متوجه بشوی که چه فکری میکند |
| economic and social council |
شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل |
| operates |
بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را معرفی میکند |
| op code |
بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را مشخص میکند |
| operated |
بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را معرفی میکند |
| operate |
بخشی از دستور کد ماشین که عملی که باید انجام شود را معرفی میکند |
operation |
بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند |
| gandey dancer |
کارگر فصلی کارگر سیار |
| for doing it |
برای انجام ان |
| monitors |
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند |
| monitor |
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند |
| monitored |
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند |
| notification |
عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود |
| message |
نرم افزاری که پیام پستی جدید را موقت ذخیره میکند و پس به مقصد اصلی ارسال میکند. در برخی برنامههای کاربردی پست الکترونیکی چندین عامل ارسال داده وجود دارند هر یک برای یک نوع روش . |
| messages |
نرم افزاری که پیام پستی جدید را موقت ذخیره میکند و پس به مقصد اصلی ارسال میکند. در برخی برنامههای کاربردی پست الکترونیکی چندین عامل ارسال داده وجود دارند هر یک برای یک نوع روش . |
| scans |
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند |
| scan |
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند |
| scanned |
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند |
| unskilled worker |
عمله فعله کسی که صرفا" ازنیروی بدنیش و نه مهارتش در انجام کار استفاده میکند |
| hollerith code |
سیستم کدگذاری که از سوراخ هایی در کارت بری نمایش حروف و نشانه ها استفاده میکند. این سیستم از دو مجموعه ردیف 12 تایی برای تامین محل کافی هر کد استفاده میکند |
| embedded code |
کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص |
| T connector |
اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند |
| demanded |
تقاضا برای انجام چیزی |
| demand |
تقاضا برای انجام چیزی |
| demands |
تقاضا برای انجام چیزی |
| potential <adj.> |
[توانایی برای انجام کاری] |
| sit tight <idiom> |
صبور برای انجام کاری |
| mission essential |
ضروری برای انجام ماموریت |
| Boolean connective |
حروف و نشانه ها در یک عمل Boolen که عملی که باید روی عملوندها انجام شود بیان میکند |
| constant |
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند |
| constants |
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند |
| B register |
1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود |
| up to one's ears in work <idiom> |
کارهای زیاد برای انجام داشتن |
| technique |
روش با مهارت برای انجام کاری |
| do one's thing <idiom> |
انجام کار پر لذت برای شخص |
| turn out <idiom> |
رفتن برای دیدن یا انجام کاری |
| prone |
سرازیر مستعد برای انجام کار |
| operated |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
| set the pace <idiom> |
برای انجام کارها رقابت ایجادکردن |
| operate |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
| farm out <idiom> |
شخص دیگری برای انجام کار |
| authorize |
اجازه دادن برای انجام کاری |
| invoke |
تقاضا از کسی برای انجام کاری |
| authorises |
اجازه دادن برای انجام کاری |
| decision |
تصمیم گیری برای انجام کاری |
| decisions |
تصمیم گیری برای انجام کاری |
| invoking |
تقاضا از کسی برای انجام کاری |
| authorizes |
اجازه دادن برای انجام کاری |
bar |
توقف کسی برای انجام کاری |
| to invite somebody to do something |
کسی را برای انجام کاری فراخواندن |
| bars |
توقف کسی برای انجام کاری |
| to have done |
برای کسی [دیگر] انجام دادن |
| authorising |
اجازه دادن برای انجام کاری |
| helped |
روش آسانتر برای انجام کاری |
| operates |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
| helps |
روش آسانتر برای انجام کاری |
| authorizing |
اجازه دادن برای انجام کاری |
| techniques |
روش با مهارت برای انجام کاری |
| invoked |
تقاضا از کسی برای انجام کاری |
| help |
روش آسانتر برای انجام کاری |
| invokes |
تقاضا از کسی برای انجام کاری |
| pools |
عده کارمند اماده برای انجام امری |
keep after <idiom> |
یادآوری مکرر به کسی برای انجام کاری. |
| pool |
عده کارمند اماده برای انجام امری |
| macro |
تابع و دستورات برای انجام عمل ماکرو |
| pooled |
عده کارمند اماده برای انجام امری |
| overslaugh |
بخشودگی از کاری برای انجام کار بزرگتر |
| get one's own way <idiom> |
اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی |
| processes |
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه |
| twist one's arm <idiom> |
مجبور کردن شخص برای انجام کاری |
| authorize |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
| aircraft role equipment |
تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما |
| adding |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
| arithmetic |
توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی |
| covenantor |
اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری |
| authorizes |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
add |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
| adds |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
| authorizing |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
| aircraft mission equipment |
وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما |
| to try hard to do something |
تقلا کردن برای انجام دادن کاری |
| authorising |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
| put up to <idiom> |
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی |
| process |
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه |
| authorises |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
| to make an effort to do something |
تلاش کردن برای انجام دادن کاری |
| dictionaries |
1-بلاکی که کلمات و معنای آنها را لیست میکند. 2-ساختار مدیرت داده که امکان مراجعه و ذخیره سازی فایلها را فراهم میکند. 3-بخشی از برنامه آزمایش دیکته :لیست کلمات صحیح برای بررسی متن وجود دارند |
| dictionary |
1-بلاکی که کلمات و معنای آنها را لیست میکند. 2-ساختار مدیرت داده که امکان مراجعه و ذخیره سازی فایلها را فراهم میکند. 3-بخشی از برنامه آزمایش دیکته :لیست کلمات صحیح برای بررسی متن وجود دارند |
| resource |
قالب داده چند رسانهای IBM و ماکرو سافت که از نشانه هایی برای معرفی بخشهای ساختار فایل چند رسانهای استفاده میکند و امکان جابجایی فایل در مراحل مختلفف را ایجاد میکند |
| RIFF |
قالب داده چند رسانهای IBM و ماکرو سافت که از نشانه هایی برای معرفی بخشهای ساختار فایل چند رسانهای استفاده میکند و امکان جابجایی فایل در مراحل مختلفف را ایجاد میکند |
| computing |
میزان سرعت یا توانایی کامپیوتر برای انجام یک محاسبات |
| go in for <idiom> |
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری |
| to pause |
[برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن |
| beside one's self <idiom> |
خیلی ناامید یا هیجان زده برای انجام کاری |