English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English Persian
mediate وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediated وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediating وساطت کردن پابمیان گذاردن
Other Matches
interceding وساطت کردن
intercede وساطت کردن
intercedes وساطت کردن
mediation وساطت کردن
interceded وساطت کردن
intercession وساطت
interagency وساطت
agency وساطت
mediacy وساطت
intermediacy وساطت
agencies وساطت
interposition وساطت
intercessions وساطت
mediation وساطت
intermedial وساطت امیز
intermedial وساطت کننده
interceder وساطت کننده
intermediary وساطت مداخله
intermediary وساطت کننده
intermediaries وساطت کننده
intermediaries وساطت مداخله
invests منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
mediumism وساطت در میان مردم وارواح
poses : مطرح کردن گذاردن
pose : مطرح کردن گذاردن
put on : تحمیل کردن گذاردن
posed : مطرح کردن گذاردن
posing : مطرح کردن گذاردن
intervene مداخله کردن پا میان گذاردن
thwarted عقیم گذاردن مخالفت کردن با
put by قطع کردن کنار گذاردن
interfere پا بمیان گذاردن مداخله کردن
intervened مداخله کردن پا میان گذاردن
intervenes مداخله کردن پا میان گذاردن
interfered پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interferes پا بمیان گذاردن مداخله کردن
thwart عقیم گذاردن مخالفت کردن با
subscribe تصدیق کردن صحه گذاردن
denoted تفکیک کردن علامت گذاردن
subscribed تصدیق کردن صحه گذاردن
foils عقیم گذاردن خنثی کردن
godfathers نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
denotes تفکیک کردن علامت گذاردن
foiling عقیم گذاردن خنثی کردن
foiled عقیم گذاردن خنثی کردن
godfather نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
foil عقیم گذاردن خنثی کردن
denote تفکیک کردن علامت گذاردن
lay-by کنار گذاردن متروک کردن
lay-bys کنار گذاردن متروک کردن
lay by کنار گذاردن متروک کردن
subscribing تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes تصدیق کردن صحه گذاردن
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
ovulates تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulating تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulated تخمک گذاردن تولید اوول کردن
straiten باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
encases درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encase درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulate تخمک گذاردن تولید اوول کردن
to shuffle off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to shift off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
single space در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
checker بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
reposal گذاردن
table تو گذاردن
tables تو گذاردن
investing گذاردن
tabling تو گذاردن
invest گذاردن
skew کج گذاردن
instate گذاردن
lay گذاردن
setting up گذاردن
sets گذاردن
set گذاردن
impone گذاردن
skews کج گذاردن
to leave out جا گذاردن
invested گذاردن
to lay it on thick گذاردن
skewing کج گذاردن
repose گذاردن
tabled تو گذاردن
invests گذاردن
to lay it on with a trowel گذاردن
lays گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
exposing بی حفاظ گذاردن
skew اریب گذاردن
exposes روباز گذاردن
skewing اریب گذاردن
expose بی حفاظ گذاردن
sash پنجره گذاردن
procrastinates معوق گذاردن
exposes بی حفاظ گذاردن
expose روباز گذاردن
embowel در روده گذاردن
sashes پنجره گذاردن
underdo از کار کم گذاردن
collocate پهلوی هم گذاردن
to leave unsaid نا گفته گذاردن
to leave behind باقی گذاردن
encapsulating درکپسول گذاردن
silo در سیلو گذاردن
impresses باقی گذاردن
to step in پامیان گذاردن
encapsulates درکپسول گذاردن
to strike in پامیان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
encapsulate درکپسول گذاردن
exposing روباز گذاردن
to d. up خوراک گذاردن
to leave behind درپس گذاردن
collocating پهلوی هم گذاردن
collocates پهلوی هم گذاردن
collocated پهلوی هم گذاردن
impress باقی گذاردن
put away کنار گذاردن
impresses نشان گذاردن
impressing باقی گذاردن
work on/upon <idiom> تفثیر گذاردن
impressing نشان گذاردن
pyx درجعبه گذاردن
schedules دربرنامه گذاردن
scheduled دربرنامه گذاردن
schedule دربرنامه گذاردن
leave alone بحال گذاردن
leave alone تنها گذاردن
impressed نشان گذاردن
impressed باقی گذاردن
pt down کنار گذاردن
assess خراج گذاردن بر
assesses خراج گذاردن بر
assessing خراج گذاردن بر
placing at disposal در دسترس گذاردن
leaving باقی گذاردن
leave باقی گذاردن
novelize بدعت گذاردن
impress نشان گذاردن
endorse صحه گذاردن
endorsed صحه گذاردن
endorses صحه گذاردن
reverence احترام گذاردن
demarcate نشان گذاردن
demarcated نشان گذاردن
incase در جعبه گذاردن
demarcates نشان گذاردن
imburse درکیسه گذاردن
demarcating نشان گذاردن
gage وثیقه گذاردن
procrastinate معوق گذاردن
procrastinated معوق گذاردن
innovating بدعت گذاردن
innovates بدعت گذاردن
endorsing صحه گذاردن
interlocate در میان گذاردن
interlay در میان گذاردن
put-up در فرف گذاردن
put up در فرف گذاردن
shelved در قفسه گذاردن
shelve در قفسه گذاردن
reposit ودیعه گذاردن
innovate بدعت گذاردن
innovated بدعت گذاردن
skews اریب گذاردن
to join in پامیان گذاردن
strokes سرکش گذاردن
stroked سرکش گذاردن
stroke سرکش گذاردن
adopt نام گذاردن
suspend معوق گذاردن
interposing پا به میان گذاردن
awarded امانت گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
tabling معوق گذاردن
place در محلی گذاردن
places در محلی گذاردن
placing در محلی گذاردن
table معوق گذاردن
bestows امانت گذاردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com