Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
Other Matches
lukewarm
ولرم
tepid
ولرم
you shoud rinse it in lukewarm water.
در آب ولرم باید آنرا آب بکشید
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
heartsick
ملول
lukewarm
ملول
ennuied
ملول
depressed
ملول
glumpy
ملول
chapfallen
ملول دلخور
tepefaction
ملول سازی
lonesome
دلتنگ وافسرده ملول
glum
ملول اوقات تلخ
borer
ملول کننده خستگی اور
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
gets
مجاب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
work up
ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
franks
باطل کردن مصون ساختن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
retard
کند ساختن معوق کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
provides
میسر ساختن تامین کردن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
please
خشنود ساختن کیف کردن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
provide
میسر ساختن تامین کردن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
retarding
کند ساختن معوق کردن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
destroy
ویران کردن نابود ساختن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
franking
باطل کردن مصون ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
franker
باطل کردن مصون ساختن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
franked
باطل کردن مصون ساختن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
frank
باطل کردن مصون ساختن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
recesses
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recess
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirror
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrors
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locate
مستقر ساختن مکان یابی کردن
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
visualized
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatizes
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizing
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualised
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatised
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualising
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualises
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatized
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualizes
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
fulcrum
تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
sizes
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
outlaw
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com