Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English
Persian
intercede
پادر میانی کردن
interceded
پادر میانی کردن
intercedes
پادر میانی کردن
interceding
پادر میانی کردن
Other Matches
change of leg
وادار کردن اسب به تغییر پادر چهارنعل کوتاه
indeterminacy
پادر هوایی
wear down
از پادر اوردن
indeterminate
پادر هوا
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
interpage
در روی صفحههای میانی چاپ کردن یا نوشتن
wave kick
حرکت روی جلوی تخته موج با ضربه زدن یا کشیدن یک پادر موج
center land
خط میانی
medium
میانی
mesne
میانی
innermost
میانی
middle deck
پل میانی
median
میانی
centric
میانی
midline
خط میانی
mesial
میانی
centrical
میانی
mediates
میانی
mediums
میانی
mediating
میانی
center back
بک میانی
medial
میانی
mediated
میانی
mediate
میانی
mesail
میانی
inmost
میانی
mesal
میانی
lower boom
تیرک میانی
halfback
بازیگر میانی
central reserve
سکوی میانی
lower boom
بوم میانی
center section
بال میانی
center wing
بال میانی
dorsomedial
پشتی- میانی
intermediate frequency tank circuit
فرکانس میانی
center stripe
خط میانی زمین
intermediate oscillation
نوسان میانی
center line
خط میانی زمین
tympanum
گوش میانی
middle
میانی وسطی
middles
میانی وسطی
tun dish throught
پاتیل میانی
intermediate layer
لایه میانی
intermediate image
تصویر میانی
intermediate link
حلقه میانی
center circle
دایره میانی
cut splice
پیوند میانی
intermediate office
مرکز میانی
intermediate anneal
التهاب میانی
hogging
تنش میانی
median
سکوی میانی
drop keel
تیغه میانی
midpoint
نقطه میانی
midpoints
نقطه میانی
halfback
بازیگرخط میانی
intermediate fuse
فیوز میانی
midfield line
خط میانی زمین
mid
میانی وسطی
middle part
قسمت میانی
intermediate plate
صفحه میانی
intermediate points
جهات میانی
ridge rope
سیم میانی
i.f.
فرکانس میانی
intermediate contact
کنتاکت میانی
meddles
میانی وسطی
middle fraction
جزء میانی
median income
درامد میانی
intermediate field
میدان میانی
intermediate phase
فاز میانی
meddle
میانی وسطی
middle insomnia
بیخوابی میانی
interconnection
اتصال میانی
neutral wire
سیم میانی
neutral conductor
سیم میانی
mid-
میانی وسطی
interphase
فاز میانی
meddled
میانی وسطی
middle fraction
پاره میانی
intermediate
عضو میانی
buffer
حافظه میانی
intermediate distribution frame
مقسم میانی
intermediate band
باند میانی
intermediate transmitter
فرستنده میانی
middle layer
قشر میانی
intermediate zone
ناحیه ی میانی
mesencephalon
مغز میانی
middle ear
گوش میانی
interband
باند میانی
central strip
نوار میانی
midsection
قطعه میانی
mid flap
فلپ میانی
intermediate frequency
فرکانس میانی
intermediate
طبقه میانی
intermediate terminal
ترمینال میانی
deeper
نقطه میانی سر پیچ
deepest
نقطه میانی سر پیچ
deep
نقطه میانی سر پیچ
rail
الت میانی در و پنجره
intermediate amplifier
تقویت کننده میانی
media
پوشش میانی سرخرگ
center
نقط ه میانی چیزی
intermediate frequency transformer
مبدل فرکانس میانی
cif
فرمت میانی معروف
medium frequency motor
موتور با فرکانس میانی
medice
قسمت میانی زمین
intermediate frequency stage
طبقه ی فرکانس میانی
central concrete membrane
پرده میانی بتنی
centered
نقط ه میانی چیزی
intermediate frequency sensitivity
حساسیت فرکانس میانی
intermediate aperiodic circuit
مدار میانی اپریودیک
intermediate frequency breakdown
شکست فرکانس میانی
centers
نقط ه میانی چیزی
amidship
قسمت میانی قایق
dorsomedial thalamus
تالاموس پشتی- میانی
intermediate frequency amplification
تقویت فرکانس میانی
centre
نقط ه میانی چیزی
center ice circle
داره میانی زمین
centred
نقط ه میانی چیزی
center back
بازیگر میانی خط عقب
intermediate repeater
تقویت کننده میانی
intermediate frequency section
مقطع فرکانس میانی
intermediate roll stand
مقام نورد میانی
dermis
غشاء میانی پوست
looming
قسمت میانی پارو
flankerback
بازیگر میانی جناح
grounded neutral
سیم میانی زمین
half length illusion
خطای ادراکی میانی
bilge board
تخته میانی قایق
middle
منطقه میانی زمین
interband telegraphy
تلگراف باند میانی
loom
قسمت میانی پارو
middles
منطقه میانی زمین
interjacent
میانی در میان افتاده
middle lintel in window
وادار میانی پنجره
steering wheel hub
قسمت میانی غربالک
Somewhere in the darkness
جایی در میانی تاریکی
insulated intermediate layer
لایه میانی عایق
intermediate temperature
درجه حرارت میانی
third ventricle
بطن میانی مغز
intermediate transformer
مبدل یا ترانسفورماتور میانی
medial layer
لایه میانی
[پزشکی]
vermis
قطعه میانی مخچه
midpoint rule
قاعده نقطه میانی
loomed
قسمت میانی پارو
looms
قسمت میانی پارو
interband recombination
ترکیب مجدد باند میانی
mesoblast
لایه جرثومه میانی جنین
midpoints
نقطه میانی یا نزدیک مرکز
seat
قسمت میانی زین اسب
proxinal
نزدیک به تنه یا خط میانی بدن
seated
قسمت میانی زین اسب
midgut
قسمت میانی مجرای هاضمه
seats
قسمت میانی زین اسب
intermediate frequency band filter
صافی باند فرکانس میانی
drawman
مرد میانی برای رویارویی
mesocarp
قشر میانی غلاف میوه
otitis media
[OM]
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
infection of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
midpoint
نقطه میانی یا نزدیک مرکز
big man
بازیگر میانی بیس بال
intermediate frequency amplifier
تقویت کننده فرکانس میانی
king-pendant
[تیر عمودی در خرپای میانی]
middle ear inflammation
[MEI]
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
image camera tube
لامپ تصویر میانی دوربین
thalamic
ماده خاکستری مغز میانی
inflammation of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
center piece
قسمت میانی اسباب روی میز
trombone
شیپور دارای قسمت میانی متحرک
atrium
اطاق میانی خانههای روم قدیم
set back
مهاجمی که پشت سر مدافع میانی است
center face off spot
نقطه شروع در مرکز دایره میانی
thalamus
تالاموس ماده خاکستری مغز میانی
Midwestern
وابسته به ایالتهای میانی ایالت متحده
center ice spot
نقطه شروع در مرکز دایره میانی
stapedial
وابسته به عضله واستخوان رکابی گوش میانی
midcourt
منطقه میانی بین دیوار مقابل و عقب
Biedermeier
[سبک معماری، دکوراسیون و نقاشی اروپای میانی]
standoff half
بازیگر میانی پشت خط تجمع برای دریافت توپ
center forward
نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
ES IS
امکان مکان یابی router سیستم میانی بدهند
endodontics
شاخهای از دندانپزشکی که درباره بیماریهای حفره میانی دندان بحث میکند
endodontia
شاخهای از دندانپزشکی که درباره بیماریهای حفره میانی دندان بحث میکند
acanthosisnigricans
بیماری نادر پوستی که پوست میانی هیپرتروپی وپیگمانتاسیون پیدا مینماید
tweening
محاسبه تصاویر میانی که از تصویر ابتدایی شروع تا تصویر دیگر برسد
ES IS
سیستم نهایی به سیستم میانی استاندار پروتکل OIS برای اینکه به کامپیوترهای میزبان
tympanitis
اماس طبل گوش ورم گوش میانی
holograms
تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
hologram
تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
partition wall
دیوار میانی دیوار وسط دیوار بین دو فضا
vomer
استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com