Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
English
Persian
scatter
پریشان کردن افشاندن
scatters
پریشان کردن افشاندن
Other Matches
inseminate
افشاندن تلقیح کردن
inseminated
افشاندن تلقیح کردن
inseminating
افشاندن تلقیح کردن
inseminates
افشاندن تلقیح کردن
sprinkle
پاشیدن افشاندن ترشح کردن
sprinkles
پاشیدن افشاندن ترشح کردن
sprinkled
پاشیدن افشاندن ترشح کردن
afflicting
پریشان کردن
afflicts
پریشان کردن
agitates
پریشان کردن
ails
پریشان کردن
afflict
پریشان کردن
ail
پریشان کردن
agitate
پریشان کردن
nonplus
پریشان کردن
oppresses
پریشان کردن
oppressing
پریشان کردن
oppress
پریشان کردن
confounds
پریشان کردن
dishevel
پریشان کردن
confound
پریشان کردن
ailed
پریشان کردن
buffalo
پریشان کردن ترساندن
stress
سختی پریشان کردن
buffaloes
پریشان کردن ترساندن
stresses
سختی پریشان کردن
stressing
سختی پریشان کردن
fazing
درهم ریختن پریشان کردن
tousle
برهم زدن پریشان کردن
faze
درهم ریختن پریشان کردن
fazed
درهم ریختن پریشان کردن
fazes
درهم ریختن پریشان کردن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
distracts
پریشان کردن دیوانه کردن
distract
پریشان کردن دیوانه کردن
diffuse
افشاندن
diffused
افشاندن
diffuses
افشاندن
diffusing
افشاندن
interspersed
افشاندن
sprays
افشاندن
spraying
افشاندن
dispunge
افشاندن
bestrew
افشاندن
besprinkle
افشاندن
spray
افشاندن
intersperse
افشاندن
interspersion
افشاندن
winnow
افشاندن
interspersing
افشاندن
intersperses
افشاندن
sprayed
افشاندن
to step a dance
دست افشاندن
step it
دست افشاندن
to step it
دست افشاندن
step a dance
دست افشاندن
injecting
پاشیدن افشاندن
injected
پاشیدن افشاندن
inject
پاشیدن افشاندن
to shake a leg
دست افشاندن
injects
پاشیدن افشاندن
to shed light on
نور افشاندن بر
to brandish sword
تیغ افشاندن
to break out
فاش یا افشاندن
pours
افشاندن جاری شدن
poured
افشاندن جاری شدن
reseed
دوباره تخم افشاندن
pour
افشاندن جاری شدن
shedding
انداختن افشاندن افکندن
interfuse
بهم امیختن افشاندن
shed
انداختن افشاندن افکندن
sheds
انداختن افشاندن افکندن
pouring
افشاندن جاری شدن
exude
بیرون امدن افشاندن
exuded
بیرون امدن افشاندن
exudes
بیرون امدن افشاندن
exuding
بیرون امدن افشاندن
to spray a room
امشی یاداروی دیگردراطاقی افشاندن
depressed
پریشان
at fault
پریشان
deuced
پریشان
distressful
پریشان
ramblingly
پریشان
disconsolate
پریشان
heartsick
پریشان
disheveled
پریشان
dishevelled
پریشان
hag ridden
پریشان
labyrinthine speech
پریشان گویی
uneasily
پریشان خیال
disheveled hair
زلف پریشان
god-forsaken
پریشان حال
polylogia
پریشان گویی
polyphrasia
پریشان گویی
absentminded
پریشان خیال
scatter brained
پریشان خیال
tousy
پریشان مچاله
preoccupiedly
با حواس پریشان
he is out of his senses
حواسش پریشان
put about
پریشان شدن
absent-mindedly
پریشان خیال
absent-minded
پریشان خیال
far away
پریشان خیال
elflock
زلف پریشان
absent minded
پریشان خیال
towhead
پریشان گیسو
divagation
پریشان گویی
disturbed children
کودکان پریشان
distractive
پریشان سازنده
distraught
پریشان حواس
uneasy
پریشان خیال
preoccupied
پریشان حواس
faraway
پرت پریشان
absent
پریشان خیال
unease
پریشان حالی
abstracted
پریشان خیال
to groan inwardly
پریشان بودن
nitwit
ادم پریشان حواس
abstraction
پریشان حواسی اختلاس
featherhead
شخص پریشان حواس
to space out
پریشان خیال شدن
desolately
بطور ویران یا پریشان
scatterbrain
ادم پریشان فکر
abstractions
پریشان حواسی اختلاس
scatterbrains
ادم پریشان فکر
nitwits
ادم پریشان حواس
to spray a tree
داروی ویژه بردرختی افشاندن تا انکه میکربهای ان کشته شود
dismal
پریشان کننده ملالت انگیز
divagate
پرت شدن پریشان گفتن
I was devastated.
<idiom>
من را واقعا پریشان کرد.
[اصطلاح روزمره]
featherbrain
ادم حواس پرت پریشان خیال
They were devastated by the news.
این خبر آنها را بسیار پریشان کرد.
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com