English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
platonize پیروی از روش افلاطونی استدلال فلسفی افلاطونی کردن
Other Matches
platonic افلاطونی
platonism فلسفه افلاطونی
platonic love عشق افلاطونی
neo platonism فلسفه افلاطونی نوین
academies مکتب وروش تدریس افلاطونی
neoplatonic وابسته به فلسفه افلاطونی جدید
academy مکتب وروش تدریس افلاطونی
neo platonism فلسفه افلاطونی امیخته با تصوف شرقی
philosophizing فلسفی کردن
philosophises فلسفی کردن
philosophized فلسفی کردن
philosophising فلسفی کردن
philosophised فلسفی کردن
philosophizes فلسفی کردن
philosophize فلسفی کردن
arguing استدلال کردن
argues استدلال کردن
reasons استدلال کردن
reason استدلال کردن
argue استدلال کردن
ratiocinate استدلال کردن
argued استدلال کردن
to do after پیروی کردن
listens پیروی کردن از
listening پیروی کردن از
to follow the example of پیروی کردن از
listen پیروی کردن از
conforms پیروی کردن
follow پیروی کردن از
listened پیروی کردن از
followed پیروی کردن از
conform پیروی کردن
conformed پیروی کردن
follows پیروی کردن از
go by پیروی کردن از
conforming پیروی کردن
theorize استدلال نظری کردن
theorised استدلال نظری کردن
theorizing استدلال نظری کردن
theorises استدلال نظری کردن
theorizes استدلال نظری کردن
theorising استدلال نظری کردن
theorized استدلال نظری کردن
to follow in ones footsteps پیروی تاتقلیدازکسی کردن
to go by a rule ازقانونی پیروی کردن
to indulge one's passions پیروی از هواو هوس کردن خوش گذرانی کردن
proves استدلال کردن به اثبات رسانیدن
argue دلیل اوردن استدلال کردن
arguing دلیل اوردن استدلال کردن
proved استدلال کردن به اثبات رسانیدن
argued دلیل اوردن استدلال کردن
prove استدلال کردن به اثبات رسانیدن
argues دلیل اوردن استدلال کردن
sensualize پیروی از هوای نفس کردن
to argue the case for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to argue for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to theorize [about something] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to theorise [about something] [British E] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
classicize ازسبک ادبی باستانی پیروی کردن
philosophic فلسفی
skepsisŠskepticŠetc شک فلسفی
philosophical فلسفی
scepsis شک فلسفی
pedantize پیروی علم کتاب یاقواعد نظری کردن
philosophical psychology روانشناسی فلسفی
poetico philosophic شعری و فلسفی
aristotelianism سیستم فلسفی ارسطو
sect مکتب فلسفی بخش
sects مکتب فلسفی بخش
imitates پیروی کردن کپیه کردن
imitate پیروی کردن کپیه کردن
imitated پیروی کردن کپیه کردن
imitating پیروی کردن کپیه کردن
idols of the theatre اوهام ناشی از اصول و قواعدمنطقی و فلسفی
hegelianism مکتب فلسفی هگل فیلسوف المانی
argumentation استدلال
arguments استدلال
ratiocination استدلال
argumentum استدلال
argument استدلال
reasoning استدلال
inferring one thing from another استدلال
logic استدلال
subsequent پیروی
imitation پیروی
amenableness پیروی
subjection پیروی
imitations پیروی
following پیروی
sequacity پیروی
adducible قابل استدلال
paralogism استدلال غلط
idolism استدلال غلط
idoliom استدلال غلط
logical reasoning استدلال منطقی
affective reasoning استدلال عاطفی
ratiocinator استدلال کننده
proponent استدلال کننده
inductive reasoning استدلال استقرایی
analogical reasoning استدلال سنجشی
analogical reasoning استدلال قیاسی
reasoning ability توانایی استدلال
discursively ازروی استدلال
reasoner استدلال کننده
reasoning test ازمون استدلال
paralogia استدلال پریشی
syllogistic reasoning استدلال قیاسی
circular reasoning استدلال دوری
acatalepsia استدلال پریشی
proponents استدلال کننده
deductive reasoning استدلال قیاسی
thought استدلال تفکر
thoughts استدلال تفکر
conscientiousness پیروی وجدان
sectarianism پیروی از یک فرقه
followed پیروی استنباط
religiousness پیروی مذهب
conformance پیروی متابعت
law abidingness پیروی قانون
orinality پیروی ابتکار
follow پیروی استنباط
autonomy خود پیروی
conventionalism پیروی از رسوم
pursuitmeter پیروی سنج
faddism پیروی از مد زودگذر
follows پیروی استنباط
sensuousness پیروی جسمانی
dunce استدلال کننده موشکاف
devil's advocate <idiom> [ارائه استدلال مخالف]
dunces استدلال کننده موشکاف
theorists طرفدار استدلال نظری
a priori استدلال پیش سوی
objections مخالفت استدلال مخالف
objection مخالفت استدلال مخالف
analogist قیاس و استدلال کننده
theorist طرفدار استدلال نظری
notionalist هواخواه استدلال نظری
parity of reasoning قیاس یا شباهت استدلال
sentimentality پیروی از عواطف واحساسات
scientism پیروی از روش علمی
psychologism پیروی از اصول روانی
lyricism پیروی از سبک اشعاربزمی
manichaeism پیروی از دین مانی
conformity پیروی از رسوم یاعقاید
probity پیروی دقیق از اصول
sentimentalism پیروی از عواطف واحساسات
conventionality پیروی از سنت قدیم
rotary pursuit پیروی سنج چرخان
pursuit rotor پیروی سنج چرخان
Scientologist پیروی دین ساینتولوژی
Taoism پیروی از طریقت چینی
sensationalism پیروی از عواطف واحساسات
illuminism پیروی ازفلسفه اشراقی
islamism پیروی از دین اسلام
nudism پیروی از عقایدجماعت برهنگان
episcopalianism پیروی از کلیسای اسقفی
Jungian پیروی یونگ [روانشناسی]
isolationism پیروی از سیاست انزوا
heteronomy پیروی از قانون دیگری
casuistry استدلال غلط وغیر منطقی
specialism پیروی علم یا پیشه ویژه
classicalism پیروی سبکهاوانشاهاوادبیات وصنایع باستانی
predestinarianism پیروی از فلسفه قدری وجبری
classicism پیروی از سبکهای یونان وروم
Methodism پیروی از متد یا روش بخصوصی
latitudinarianism پیروی از وسعت نظر پنهاگرایی
inflationism پیروی از روش تورم اقتصادی
sensationalism پیروی از مسائل احساساتی وشورانگیز
self abandonment افسارگسیختگی پیروی از هوی هوس
specialisms پیروی علم یا پیشه ویژه
vigilantism پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
lyrism پیروی از سبک اشعار بزمی
syndicalism پیروی از اصول اتحادیه صنفی
consequentiality پیروی به ترتیب منطقی خودگیری
sansculottism پیروی از اصول انقلاب افراطی
secarianism پیروی از تیره یا فرقه یاحزبی
occidentalism پیروی از فرهنگ و تمدن باختری
refutation اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
out argue در استدلال عقب گذاشتن یاشکست دادن
fallacies دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
fallacy دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
presbyterianism پیروی از عقاید کلیسای مشایخی پروتستان
literalism پیروی تحت اللفظی از چیزی ملانقطی
italianism پیروی از اداب و رسوم مردم ایتالیا
biblicism پیروی تحت لفظی از کتاب مقدس
pedantry or pedantism پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
teetotalism پیروی از اصل منع استعمال مسکرات
trade unionism پیروی از اصول وروشهای اتحادیه اصناف
boomerange دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
We shall be reasoning on the grounds that. . روی این زمینه استدلال خواهیم کرد که ...
sound [arguments, data, figures] <adj.> درست [بی عیب ] [سالم ] [استدلال . داده ها . اعداد]
sacramentalism اعتقاد به پیروی از مراسم دینی جهت رستگاری
westernization فرنگی مابی پیروی از تمدن مغرب زمین
naturism عریان گری [پیروی از عقاید جماعت برهنگان]
free thinkers افرادی که ازطریق استدلال منطقی به نتایج دینی می رسند
deictic بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
compliance index شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
reductive ad absurdum روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
shamanism پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
intuitionism عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com