Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
English
Persian
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
Other Matches
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
attend
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attending
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attends
انتظار کشیدن انتظار داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
to look forward to
انتظار داشتن
in the cards
<idiom>
انتظار داشتن
look forward
انتظار چیزی را داشتن
to look forward to something
انتظار چیزی را داشتن
expecting
انتظار داشتن منتظر بودن
expected
انتظار داشتن منتظر بودن
expect
انتظار داشتن منتظر بودن
speculates
انتظار سودو زیاد داشتن
speculated
انتظار سودو زیاد داشتن
speculate
انتظار سودو زیاد داشتن
expects
انتظار داشتن منتظر بودن
speculating
انتظار سودو زیاد داشتن
awaited
منتظر شدن انتظار داشتن
awaiting
منتظر شدن انتظار داشتن
await
منتظر شدن انتظار داشتن
awaits
منتظر شدن انتظار داشتن
get away with murder
<idiom>
انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
holding position
وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن
offers
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offer
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offered
پیشنهاد کردن پیشنهاد
they rejected his proposition
پیشنهاد وی را رد کگردن پیشنهاد اورا نپذیرفتند
waiting position
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to look forward expectantly to the future
با انتظار به آینده نگاه کردن
allotment advice
پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
project
پیشنهاد کردن
advancing
پیشنهاد کردن
projected
پیشنهاد کردن
suggest
پیشنهاد کردن
suggested
پیشنهاد کردن
proposed
پیشنهاد کردن
suggests
پیشنهاد کردن
suggesting
پیشنهاد کردن
recommending
پیشنهاد کردن
propound
پیشنهاد کردن
proposing
پیشنهاد کردن
proposes
پیشنهاد کردن
projects
پیشنهاد کردن
advance
پیشنهاد کردن
bid
پیشنهاد کردن
offers
پیشنهاد کردن
propose
پیشنهاد کردن
offer
پیشنهاد کردن
propounds
پیشنهاد کردن
bids
پیشنهاد کردن
to make overtures
پیشنهاد کردن
offered
پیشنهاد کردن
recommends
پیشنهاد کردن
recommend
پیشنهاد کردن
propounding
پیشنهاد کردن
tendering
تقدیم کردن پیشنهاد
to make a motion
پیشنهاد کردن بر ان شدن
to pop the question
پیشنهاد عروسی کردن
tenderest
تقدیم کردن پیشنهاد
bidding
پیشنهاد مزایده کردن
proffers
تقدیم پیشنهاد کردن
proffer
تقدیم پیشنهاد کردن
project
طرح یا پیشنهاد کردن
proffering
تقدیم پیشنهاد کردن
projects
طرح یا پیشنهاد کردن
projected
طرح یا پیشنهاد کردن
to hold out the olive branch
<idiom>
[پیشنهاد آشتی کردن]
tender
تقدیم کردن پیشنهاد
tendered
تقدیم کردن پیشنهاد
proffered
تقدیم پیشنهاد کردن
propositions
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
proposition
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioning
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
move
پیشنهاد کردن تغییر مکان
moved
پیشنهاد کردن تغییر مکان
put in
تقاضا کردن پیشنهاد دادن
bid
پیشنهاد کردن توپ زدن
propounds
پیشنهاد کردن ارائه دادن
moves
پیشنهاد کردن تغییر مکان
propounding
پیشنهاد کردن ارائه دادن
propone
پیشنهاد کردن ارائه دادن
bids
پیشنهاد کردن توپ زدن
propound
پیشنهاد کردن ارائه دادن
to offer somebody a lift
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
[Could I]
give you a lift?
[colloquial]
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
prospects
انتظار
prospecting
انتظار
prospected
انتظار
expectance
انتظار
prospect
انتظار
expectancy
انتظار
anticipation
انتظار
expectations
انتظار
expectation
انتظار
ready line
خط انتظار
expectantly
با انتظار
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
reception room
اتاق انتظار
waiting time
زمان انتظار
wait state
حالت انتظار
standbys
حالت انتظار
wait time
زمان انتظار
beyond the pale
<idiom>
دوراز انتظار
standby
حالت انتظار
wait state
وضعیت انتظار
to my great surprise
برخلاف انتظار من
reception rooms
اتاق انتظار
redezvous
محل انتظار
bide
در انتظار ماندن
waiting room
اطاق انتظار
rendezvous area
موضع انتظار
probable
<adj.>
انتظار می رود
presumable
<adj.>
انتظار می رود
expected
<adj.>
انتظار می رود
ante-chamber
اتاق انتظار
anticipated
<adj.>
انتظار می رود
estimated
<adj.>
انتظار می رود
anticipative
درحالت انتظار
waiting lists
لیست انتظار
waiting list
لیست انتظار
waiting-room
اتاق انتظار
half pay
حق انتظار خدمت
in prospect
انتظار داشته
in prospective
انتظار داشته
anterooms
اطاق انتظار
anteroom
اطاق انتظار
ante-rooms
اطاق انتظار
lobby
سالن انتظار
lobbies
سالن انتظار
lobbied
سالن انتظار
inopinate
انتظار نداشته
aspiration level
سطح انتظار
anticipatory
در حال انتظار
waiting-room
اطاق انتظار
waiting-rooms
اطاق انتظار
error of expectation
خطای انتظار
expectancy chart
نمودار انتظار
expectancy table
جدول انتظار
expectative
مورد انتظار
cooling period
زمان انتظار
likly
انتظار داشتنی مناسب
anticipated profit
سود مورد انتظار
intended saving
پس انداز مورد انتظار
anticipated price
قیمت مورد انتظار
suit up
ذخیره در انتظار بازی
sales expectations
فروش مورد انتظار
point spread
امتیاز قابل انتظار
in prospect
مورد انتظار
[در برنامه ]
one anxious week of waiting
یک هفته انتظار با نگرانی
anticipated inflation
تورم مورد انتظار
tempo stroll variation
واریاسیون صبر و انتظار
expected value
ارزش مورد انتظار
on deck
در انتظار نوبت شنا
expected price
قیمت مورد انتظار
nonpay status
حالت انتظار خدمتی
expected frequency
فراوانی مورد انتظار
beyond one's expectation
مافوق انتظار کسی
means end expectation
انتظار وسیله- هدف
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
to have arrived
[expected moment]
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
promises
نوید انتظار وعده دادن
waits
انتظار کشیدن معطل شدن
waited
انتظار کشیدن معطل شدن
intended investment
سرمایه گذاری مورد انتظار
awaiting aircraft availability
زمان انتظار درخط تعمیر
profiteers
فردیکه انتظار سودزیاد دارد
product life expectancy
عمر مورد انتظار محصول
wait
انتظار کشیدن معطل شدن
promise
نوید انتظار وعده دادن
profiteer
فردیکه انتظار سودزیاد دارد
fractional antedating goal response
خرده پاسخ انتظار هدف
par for the course
<idiom>
تنها چیزیکه انتظار داشته
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
shoots
درد کردن سوزش داشتن
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com