Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
To pin something on someone .
چیزی را به کسی بستن (نسبت دادن )
Search result with all words
ascription
عمل نسبت دادن به چیزی اتصاف
Other Matches
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
there is nothing wanting
چیزی کم نسبت
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
levy a tax on something
مالیات بر چیزی بستن
put one's money on something
<idiom>
بر سر چیزی شرط بستن
levy a tax on
مالیات بر چیزی بستن
allergy
حساسیت نسبت به چیزی
[پزشکی]
diathesis
تمایل یا حساسیت نسبت به چیزی
to be incredulous of anything
نسبت به چیزی شکاک بودن
hasp
بستن دور چیزی پیچیدن
to back
روی چیزی شرط بستن
hasps
بستن دور چیزی پیچیدن
to stick something
چیزی را سفت و پابرجا بستن
To set ones hopes on something.
امید خودرا به چیزی بستن
indifference to any thing
خون سردی یا بی علاقگی نسبت به چیزی
to be out of all proportion to something
غیر مقایسه بودن نسبت به چیزی
born-again
دارای اعتقاد بازیافته نسبت به چیزی
overtaxes
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxing
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxed
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtax
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
seals
بستن چیزی بسیارمحکم به طوری که دیگرباز نشود
to put somebody in chains
<idiom>
دست و پای کسی
[چیزی]
را بستن
[اصطلاح]
seal
بستن چیزی بسیارمحکم به طوری که دیگرباز نشود
to occlude
بستن
[جلو چیزی راگرفتن ]
[مسدود کردن]
assigning
نسبت دادن تخصیص دادن
assign
نسبت دادن تخصیص دادن
assigned
نسبت دادن تخصیص دادن
assigns
نسبت دادن تخصیص دادن
To bet on something .
روی چیزی شرط بستن (مانند مسابقات وغیره )
continue
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
imputes
نسبت دادن
credited
نسبت دادن
credit
نسبت دادن
to put down
نسبت دادن
imputed
نسبت دادن
attribution
نسبت دادن
relativization
نسبت دادن
imputing
نسبت دادن
impute
نسبت دادن
imputation
نسبت دادن
ascribe
نسبت دادن
lay to
نسبت دادن به
attributes
نسبت دادن
ascribing
نسبت دادن
assion
نسبت دادن
credits
نسبت دادن
crediting
نسبت دادن
attribute
نسبت دادن
attributing
نسبت دادن
ascribes
نسبت دادن
ascribed
نسبت دادن
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
peg
میله چوبی با نوک تیز
[برای محکم بستن چیزی به آنها]
pushes
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
attach
نسبت دادن گذاشتن
trump up
نسبت ناروا دادن
attaching
نسبت دادن گذاشتن
attaches
نسبت دادن گذاشتن
to bear witness to
شهادت دادن نسبت به
To cast a slur on some one . To speak disparagingly of someone .
نسبت زشتی به کسی دادن
giving
نسبت دادن به بیان کردن
attribute
نسبت دادن حمل کردن
attributes
نسبت دادن حمل کردن
attributing
نسبت دادن حمل کردن
gives
نسبت دادن به بیان کردن
give
نسبت دادن به بیان کردن
promise
قول دادن پیمان بستن
promises
قول دادن پیمان بستن
handicaps
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicap
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
mallet goal
نمره دادن از صفر تا 01 به بازیگر به نسبت مهارت او
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
bait
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baited
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baits
خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
protection
سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
insert
قرار دادن چیزی در چیزی
inserting
قرار دادن چیزی در چیزی
to lean something against something
چیزی را به چیزی تکیه دادن
inserts
قرار دادن چیزی در چیزی
preferentialism
اصول دادن امتیازات به برخی کشورها نسبت به حقوق گمرکی کالای انها
clip-on
<adj.>
گیره دار
[چیزی با گیره برای بستن]
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
string out
<idiom>
کش دادن چیزی
To let something slip thru ones fingers .
چیزی را از کف دادن
mach hold
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
to pass somebody something
به کسی چیزی دادن
boosts
افزایش دادن چیزی
boosted
افزایش دادن چیزی
prevented
توقف رخ دادن چیزی
to buoy something
[up]
به کسی
[چیزی]
دل دادن
prevents
توقف رخ دادن چیزی
prevent
توقف رخ دادن چیزی
boosting
افزایش دادن چیزی
boost
افزایش دادن چیزی
to book something
چیزی را سفارش دادن
preventing
توقف رخ دادن چیزی
to let something on a lease
کرایه دادن چیزی
to let something
[British E]
[Real Estate]
کرایه دادن چیزی
to smell
[of]
بوی
[چیزی]
دادن
put in
قرار دادن چیزی در
hand in
<idiom>
به کسی چیزی دادن
measure
توقف رخ دادن چیزی
reimbursing
خرج چیزی را دادن
reimburses
خرج چیزی را دادن
reimbursed
خرج چیزی را دادن
reimburse
خرج چیزی را دادن
to rent out something
کرایه دادن چیزی
to hire out something
کرایه دادن چیزی
to cut down
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
to cut back
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
to cut something
چیزی را کاهش دادن
to hand somebody something
به کسی چیزی دادن
to hire out something
اجاره دادن چیزی
to rent out something
اجاره دادن چیزی
to let something on a lease
اجاره دادن چیزی
to let something
[British E]
[Real Estate]
اجاره دادن چیزی
push
چیزی را زور دادن
integrates
درشکم چیزی جا دادن
integrating
درشکم چیزی جا دادن
to plug in
گماشتن در
[در چیزی جا دادن]
locus in quo
جای رخ دادن چیزی
to put in
گماشتن در
[در چیزی جا دادن]
to lean against something
پشت دادن به چیزی
integrate
درشکم چیزی جا دادن
give away
<idiom>
دادن چیزی به کسی
pushes
چیزی را زور دادن
pushed
چیزی را زور دادن
move
تغییر دادن محل چیزی
epitomize
صورت خارجی به چیزی دادن
finishes
انجام دادن چیزی تا انتها
finish
انجام دادن چیزی تا انتها
to drop something off
[at someone's]
چیزی را
[به کسی ]
تحویل دادن
to p athing to a person
کسی را از چیزی بهره دادن
pitch in
<idiom>
به چیزی پول یا کمک دادن
to jump at something
[colloquial]
به چیزی واکنش نشان دادن
redoes
انجام دادن مجدد چیزی
to weigh in
[on something]
تذکر دادن
[در مورد چیزی]
to fire up something
با تحریک چیزی را افزایش دادن
moves
تغییر دادن محل چیزی
representations
عمل نشان دادن چیزی
contains
قرار دادن چیزی در درون
movement
تغییر دادن محل چیزی
catch up with (someone or something)
<idiom>
وقف دادن به کسی یا چیزی
advancing
حرکت دادن چیزی به جلو
contain
قرار دادن چیزی در درون
advances
حرکت دادن چیزی به جلو
advance
حرکت دادن چیزی به جلو
prevention
مانع رخ دادن چیزی شدن
embowel
در شکم چیزی قرار دادن
to put something to the vote
درباره چیزی رای دادن
to equip something
چیزی را ساز و برگ دادن
moved
تغییر دادن محل چیزی
to make out someone
[something]
تشخیص دادن کسی
[چیزی]
to discern someone
[something]
تشخیص دادن کسی
[چیزی]
settle a score with someone
<idiom>
عین چیزی را به کسی پس دادن
contained
قرار دادن چیزی در درون
hard on (someone/something)
<idiom>
آزار دادن کسی یا چیزی
representation
عمل نشان دادن چیزی
transfuse
چیزی را نقل وانتقال دادن
redone
انجام دادن مجدد چیزی
to give somebody
[something]
a helping hand
به کسی
[چیزی ]
یک دست دادن
to permit somebody something
به کسی اجازه چیزی را دادن
setover
روی چیزی قرار دادن
epitomizing
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomised
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomizes
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomized
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomising
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomises
صورت خارجی به چیزی دادن
redoing
انجام دادن مجدد چیزی
redo
انجام دادن مجدد چیزی
overglaze
روی چیزی را لعاب دادن
to cause the downfall of somebody
[something]
کسی
[چیزی]
را شکست دادن
to make amends for something
کفاره دادن برای چیزی
redid
انجام دادن مجدد چیزی
to get something to somebody
تحویل دادن چیزی به کسی
to bring down somebody
[something]
کسی
[چیزی]
را شکست دادن
to atone for something
کفاره دادن برای چیزی
intruder
قرار دادن چیزی در چیز دیگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com