Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
that will be the day
<idiom>
چیزی که هرگز تکرار نخواهد شد
Other Matches
I never saw anything like it.
من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
Safavid period
دوران صفویه
[اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
brush up on something
<idiom>
تکرار(مرور)چیزی که ازقبل یادگرفته شده
Could you repeat what you said, please?
میشود لطفا آن چیزی را که گفتید دوباره تکرار کنید؟
quotes
تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
quoted
تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
quote
تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
repeater coil
سیم پیچ تکرار کننده صدا کوبیل تکرار
recidivism
تکرار جرم یا تکرار عمل ضداجتماعی
unskilled labour
نخواهد
will he nill he
چه بخواهد چه نخواهد
It wI'll pass off without one single incident
آب از آب تکان نخواهد خورد
He wI'll not come after all.
آخرش هم نخواهد آمد.
repeat
تکرار کردن تکرار شدن
repeats
تکرار کردن تکرار شدن
unskilled labour
کارگرانی که کارشان استادای نخواهد
the objection will not lie
ان ایراد وارد نخواهد بود
durable
آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
will heŠnill he
چه بخواهد چه نخواهد خواه ناخواه
complete transaction
معامله قطعی و تمام شده که دنباله نخواهد داشت
neer
هرگز
over one's dead body
<idiom>
هرگز
never
هرگز
not for an instant
هرگز
when hell freezes over
<idiom>
هرگز
ever-
هرگز هیچ
ever
هرگز هیچ
nulipara
زن هرگز نزاییده
never more
هرگز دیگر
Eternal (everlasting)life.
ابدا" (هرگز ) !
nevermore
هرگز دیگر
nonwinner
هرگز برنده نشده
the jealouse never had tranquillity.
<proverb>
یسود هرگز نیاسود .
I could never make her understand .
هرگز موفق نشدم به او بفهمانم
Better late then never.
<proverb>
تاخیر بهتر از هرگز است .
he has never seen a lion
او هرگز شیر ندیده است
i had never seen such a book
من هرگز چنین کتابی ندیده ام
he never saw a lion
او هرگز شیر ندیده است
THe flesh will never be separated from the finger .
<proverb>
گوشت هرگز از ناخن جدا نمى شود .
Better late than never.
<proverb>
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
Never look a gift horse in the mouth.
<proverb>
دهان اسب پیشکشى را هرگز معاینه نکن .
an impersonal deity
خدایی که هرگز مجسم بصورت شخص نمیشود
Better late than never!
<proverb>
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!
A tale never loses in the telling .
<proverb>
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
Not on your life !
هرگز توعمرم ( چنین کاری نخواهم کرد) !
Though the wolf may lose his teeth but never loses.
<proverb>
گرگ یتى اگر دندانهایش را هم از دست بدهد سرشت خود از دست نخواهد داد .
Time and tide wait for no man .
<proverb>
زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند.
Two cas and a mouse , two wives in one house , two.
<proverb>
دو گربه و یک موش ,دو زن در یک خانه و دو سگ و یک استخوان هرگز سلوکشان نشود .
maiden race
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
A watched pot never boils.
<proverb>
چون به قورى چشم دوزى هرگز بجوش نیاید .
Borrowed garments never fit well .
<proverb>
لباس عاریه هرگز به خوبى اندازه نمى شود.
sans recours
عبارتی که فهرنویس وقتی به نمایندگی ازجانب دیگری فهر نویسی میکند قبل ار امضا می نویسد وبنابراین شخصا" مسئوولیتی در قبال نکول نخواهد داشت
gyro repeater
تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
Never put off till tomorrow what maybe done today.
<proverb>
آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
preemptive multitasking
حالت چندکاره که سیستم عامل یک برنامه را برای مدت زمانی اجرا میکند و پس کنترل را به برنامه بعدی میدهد به طوری که برنامه بعدی وقت پردازنده را نخواهد گرفت
Never spend money before you have earned it.
هرگز قبل از پول درآوردن، پول خرج نکنید.
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
repetitions
تکرار
practise
تکرار
practises
تکرار
reiteration
تکرار
often
<adv.>
به تکرار
many times
<adv.>
به تکرار
duplication
تکرار
frequently
<adv.>
به تکرار
a lot of times
<adv.>
به تکرار
repetition
تکرار
tautology
تکرار
tautologies
تکرار
oft
[archaic, literary]
<adv.>
به تکرار
reduplication
تکرار
practising
تکرار
recapitulations
تکرار
regularly
[often]
<adv.>
به تکرار
on any number of occasions
<adv.>
به تکرار
frequency
تکرار
frequencies
تکرار
recidivism
تکرار
practicing
تکرار
practice
تکرار
replication
تکرار
renewal
تکرار
iteration
تکرار
renewals
تکرار
iterance
تکرار
rehearsal
تکرار
ingemination
تکرار
frequentness
تکرار
frequentation
تکرار
recapitulation
تکرار
repeat
تکرار
epanalepsis
تکرار
frequence
تکرار
rehearsals
تکرار
repeats
تکرار
recidivism
تکرار جرم
rehearsals
تکرار عملیات
frequented
تکرار شونده
rehearsals
تکرار مجدد
repeat key
کلید تکرار
replicating
تکرار کردن
frequenting
تکرار شونده
frequents
تکرار شونده
repetition
باز گو تکرار
frequent
تکرار شونده
to repeat oneself
تکرار شدن
recur
تکرار شدن
recurred
تکرار شدن
recurs
تکرار شدن
rehearsal
تکرار مجدد
replication
پاسخگویی تکرار
repeatable
قابل تکرار
typematic key
کلید تکرار
repetitous
تکرار کننده
repetition of position
تکرار وضعیت
repetition of an act
تکرار کاری
repetition instruction
دستورالعمل تکرار
repeatability
قابلیت تکرار
repetition instruction
دستوالعمل تکرار
reptition compulstion
وسواس تکرار
tautologic
بیهوده تکرار کن
rehearsal
تکرار عملیات
Come again
<idiom>
دوباره تکرار کن.
repeat counter
شمارنده تکرار
replicates
تکرار کردن
replicated
تکرار کردن
replicate
تکرار کردن
repeater
تکرار کننده
circular frequency
تکرار دورانی
palilogy
تکرار تاکیدی
uses
تکرار ممارست
iterable
تکرار کردنی
iterant
تکرار کننده
reiterate
تکرار کردن
reiterated
تکرار کردن
iterate
تکرار کردن
merism
تکرار متشابهات
repeat
تکرار کردن
repeat
تکرار کنید
repeat
تکرار تجدید
ingeminate
تکرار کردن
repeats
تکرار تجدید
repeats
تکرار کنید
repeats
تکرار کردن
ibidem
تکرار میشود
reiterates
تکرار کردن
reiterating
تکرار کردن
use
تکرار ممارست
repetitions
باز گو تکرار
renews
تکرار کردن
frequency of vibration
تکرار ارتعاش
iterative
تکرار شده
pulse repetition
تکرار تپش
pulse repetition
تکرار ضربان
auto repeat
خود تکرار
renewing
تکرار کردن
renew
تکرار کردن
pleonasm
تکرار بیمورد
iterative
تکرار کننده
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
recidivists
تکرار کننده جرم
over and over
<idiom>
مکرا تکرار کردن
autorepeat key
کلید تکرار خودکار
spaced repetition
تکرار فاصله دار
frequency function
تابع تکرار
[ریاضی]
recidivist
تکرار کننده جرم
recidivists
عامل تکرار جرم
recidivist
عامل تکرار جرم
overeun error
خطای تکرار شده
regenerative repeater
تکرار کننده باززا
recapitulations
تکرار رشدو نمو
polysyndeton
تکرار حرف ربط
reduplicate
تکرار کردن دوچندان
recurring costs
هزینههای تکرار شونده
duplication check
مقابله از راه تکرار
recidivation
بازگشت به تکرار جنایات
recidivism
بازگشت به تکرار جنایات
repeat action key
کلید تکرار عمل
ingeminate
تکرار و تاکید کردن
to make repeat
وادار به تکرار کردن
recapitulation
تکرار رئوس مطالب
recapitulations
تکرار رئوس مطالب
recapitulation
تکرار رشدو نمو
cumulative distribution function
تابع تکرار تجمعی
[ریاضی]
cycles
تعداد دفعات تکرار یک حلقه
recapitulating
رئوس مطالب را تکرار کردن
cycled
تعداد دفعات تکرار یک حلقه
recapitulates
رئوس مطالب را تکرار کردن
unfrequented
دور افتاده تکرار نشدنی
cycle
تعداد دفعات تکرار یک حلقه
recapitulate
رئوس مطالب را تکرار کردن
recapitulated
رئوس مطالب را تکرار کردن
iteration
تکرار یک برنامه برای حل مشکل
cyclic
عملی که مرتب تکرار میشود
repeats
مکرر کردن تکرار شدن
anaphora
تکرار یک یا چند عبارت متوالی
monotone
صدای یکنواخت تکرار هماهنگ
rehashed
تکرار مکررات چیز تکراری
name plugging
تکرار نام یا علامت تجارتی
rehashes
تکرار مکررات چیز تکراری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com