English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
Other Matches
proves استدلال کردن به اثبات رسانیدن
prove استدلال کردن به اثبات رسانیدن
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
proved استدلال کردن به اثبات رسانیدن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
depleted به ته رسانیدن
depletes به ته رسانیدن
deplete به ته رسانیدن
depleting به ته رسانیدن
insolate درافتاب رسانیدن
to put to death بقتل رسانیدن
finishes بپایان رسانیدن
d. of a message رسانیدن پیغام
to do harm زیان رسانیدن
maximization به حداکثر رسانیدن
remitting پول رسانیدن
remitted پول رسانیدن
remits پول رسانیدن
remit پول رسانیدن
finish بپایان رسانیدن
dont بپایان رسانیدن
disserve ازار رسانیدن
minimization به حداقل رسانیدن
to follow out بپایان رسانیدن
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
utility maximization به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
to do somebody harm به کسی زیان رسانیدن
profit maximization به حداکثر رسانیدن سود
give assent to به توشیح ملوکانه رسانیدن
achieve انجام دادن [بانجام رسانیدن]
achieves انجام دادن بانجام رسانیدن
achieving انجام دادن بانجام رسانیدن
achieved انجام دادن بانجام رسانیدن
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
not to have a prayer of achieving something کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
make درست کردن
concoct درست کردن
to put to rights درست کردن
fashions درست کردن
concocted درست کردن
makes درست کردن
to cleanvp درست کردن
builds درست کردن
build درست کردن
buildings درست کردن
manufactures درست کردن
manufactured درست کردن
correct درست کردن
manufacture درست کردن
to set to rights درست کردن
set in order درست کردن
to set in order درست کردن
set right درست کردن
redd درست کردن
indite درست کردن
shape درست کردن
fettle درست کردن
shapes درست کردن
to put in to shape درست کردن
to riven laths یا درست کردن
fashion درست کردن
make up درست کردن
weave درست کردن
weaves درست کردن
fashioning درست کردن
to get up درست کردن
to set درست کردن
fix up درست کردن
clean درست کردن
cleaned درست کردن
cleanest درست کردن
fashioned درست کردن
to sct aright درست کردن
cleans درست کردن
gully درست کردن
corrects درست کردن
trimmest درست کردن
concocts درست کردن
concocting درست کردن
fabricated درست کردن
fabricate درست کردن
correcting درست کردن
trim درست کردن
gullies درست کردن
fabricates درست کردن
gulleys درست کردن
adapt درست کردن
trims درست کردن
to erect into درست کردن از
to fix up درست کردن
fabricating درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
die sink خزینه درست کردن
manipulate با دست درست کردن
ponds حوض درست کردن
scrambling املت درست کردن
pond حوض درست کردن
to mill flour ارد درست کردن
manipulated با استادی درست کردن
image erection درست کردن تصویر
to make something چیزی را درست کردن
to toss up زود درست کردن
manipulate با استادی درست کردن
exact تحمیل کردن بر درست
scrambled املت درست کردن
hedge خاربست درست کردن
scrambles املت درست کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
team دسته درست کردن
teams دسته درست کردن
scramble املت درست کردن
roughcast اجمالا درست کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
hedged خاربست درست کردن
To put things straight(right). کارها را درست کردن
re form دوباره درست کردن
strike off بی زحمت درست کردن
hedges خاربست درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
vint درست کردن یا ریختن
reconditioned دوباره درست کردن
recondition دوباره درست کردن
exacted تحمیل کردن بر درست
manipulates با استادی درست کردن
manipulates با دست درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
dress درست کردن لباس
railroad پاپوش درست کردن
dresses درست کردن لباس
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
frame پاپوش درست کردن
blow down بافوت درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
manipulated با دست درست کردن
dowel میخچه درست کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
agree ترتیب دادن درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
agrees ترتیب دادن درست کردن
rig با خدعه وفریب درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
vaults گنبد یاطاق درست کردن
organize تشکیلات دادن درست کردن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
spelled املاء کردن درست نوشتن
organises تشکیلات دادن درست کردن
organizes تشکیلات دادن درست کردن
organising تشکیلات دادن درست کردن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
spells املاء کردن درست نوشتن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com