English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
English Persian
walk گردش کردن پیاده رفتن
walked گردش کردن پیاده رفتن
walks گردش کردن پیاده رفتن
Other Matches
to take a walk گردش کردن یا رفتن
to go places گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
tramp باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramps باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramped باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
walkabouts گردش پیاده
walkabout گردش پیاده
walk گردش پیاده گردشگاه
walks گردش پیاده گردشگاه
walked گردش پیاده گردشگاه
to pad the hoof پیاده رفتن
to ride shanks's mare پیاده رفتن
to pad it پیاده رفتن
to go on foot پیاده رفتن
to pad aroad پیاده رفتن
to walk . To go on foot. پیاده رفتن
to make an excursion به گردش رفتن
go for a walk گردش رفتن
promenade گردش رفتن
to go for a walk گردش رفتن
promenades گردش رفتن
shin پیاده وباسرعت رفتن
shins پیاده وباسرعت رفتن
moseyed بحال گردش راه رفتن
mosey بحال گردش راه رفتن
moseying بحال گردش راه رفتن
moseys بحال گردش راه رفتن
disembarkation به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
detrain از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
overhaul پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
interim overhaul پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
go places in pairs دوتا دوتا گردش رفتن
grenadier سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
constant displacement pump پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
secondary landing منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
transit area منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
roll up پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
overhauled برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhaul برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
overhaul سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
set down پیاده کردن
demodulation پیاده کردن
dismantles پیاده کردن
disassemble پیاده کردن
dismantlement پیاده کردن
dismantle پیاده کردن
dismantling پیاده کردن
take down پیاده کردن
disembarking پیاده کردن
disembarks پیاده کردن
dismounting پیاده کردن
dismount پیاده کردن
unset پیاده کردن
dismounts پیاده کردن
disembarked پیاده کردن
disembark پیاده کردن
dismantled پیاده کردن
revolves گردش کردن
revolved گردش کردن
roved گردش کردن
itinerate گردش کردن
to make an excursion گردش کردن
roams گردش کردن
roamed گردش کردن
circulated گردش کردن
roam گردش کردن
roaming گردش کردن
circulates گردش کردن
circulate گردش کردن
excurse گردش کردن
gander : گردش کردن
promenades گردش کردن
ganders : گردش کردن
revolve گردش کردن
perambulated گردش کردن در
perambulates گردش کردن در
perambulating گردش کردن در
to be in a whirl گردش کردن
rove گردش کردن
to go for a stroll گردش کردن
roves گردش کردن
take a walk گردش کردن
perambulate گردش کردن در
promenade گردش کردن
to take a stroll گردش کردن
setting out پیاده کردن نقشه
dismantles پیاده کردن موتور
dosmount command فرمان پیاده کردن
dismantling پیاده کردن موتور
dismount پیاده کردن یا شدن
dismantled پیاده کردن موتور
setting out پیاده کردن مسیر
pedestrianising پیاده روی کردن
dismounting پیاده کردن یا شدن
staking پیاده کردن مسیر
To implement a project. طرحی را پیاده کردن
pads پیاده سفر کردن
pad پیاده سفر کردن
pedestrianizing پیاده روی کردن
pedestrianizes پیاده روی کردن
pedestrianized پیاده روی کردن
pedestrianize پیاده روی کردن
dismantle پیاده کردن موتور
pedestrianises پیاده روی کردن
pedestrianised پیاده روی کردن
disassembly پیاده کردن موتور
dismounts پیاده کردن یا شدن
dismounting پیاده کردن قطعات و وسایل
removable قابل سوار و پیاده کردن
dismantle پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantling پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantles پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantled پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismounts پیاده کردن قطعات و وسایل
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
disassembly order روش پیاده کردن وسیله
salvage پیاده کردن کامل قطعات
salvages پیاده کردن کامل قطعات
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
dismount پیاده کردن قطعات و وسایل
to go for a spin با خودرو گردش کوتاهی کردن
movement گردش جابجا کردن تحرک
equation of exchange همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
terminals محل پیاده وسوار کردن بارها
disassemble پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
removal از بین بردن برداشتن پیاده کردن
debarkation تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
terminal محل پیاده وسوار کردن بارها
constitutionalize برای بهداشت مزاج گردش کردن
to have a look round [around] the shops [British E] برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to have a look round [around] the stores [American E] برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
air landing پیاده شدن از راه هوا هوانشست کردن
administrative landing پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
peg out کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramp محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
take to pieces پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
trip سفر کردن گردش کردن
trips سفر کردن گردش کردن
tripped سفر کردن گردش کردن
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
paddock منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddocks منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
swagger cane عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
doctrines اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrine اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
demonetization سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
slanted کج رفتن کج کردن
slants کج رفتن کج کردن
slant کج رفتن کج کردن
ship to shore حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
unhorse از اسب افتادن یا پیاده شدن اسب را از گاری یا درشگه باز کردن
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
demonetization خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
tractor group گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
mopping up پاک کردن رفتن
pierces رخنه کردن فرو رفتن
ducks زیر اب رفتن غوض کردن
duck زیر اب رفتن غوض کردن
ducked زیر اب رفتن غوض کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
duckings زیر اب رفتن غوض کردن
to go on جلوتر رفتن سلوک کردن
to go along همراه رفتن همراهی کردن
pierce رخنه کردن فرو رفتن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
get off روانه کردن عقب رفتن از
put off تاخیر کردن طفره رفتن
get on پیش رفتن کار کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com