English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
gam گرد امدن بازدید کردن
Other Matches
physical inspection بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
inspection arms سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
visiting correspondent نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
examined بازدید کردن
reconnoitered بازدید کردن
reconnoitring بازدید کردن
revisited بازدید کردن
examines بازدید کردن
revisit بازدید کردن
examining بازدید کردن
see over بازدید کردن
revisits بازدید کردن
reconnoitering بازدید کردن
surveys بازدید کردن
reconnoitres بازدید کردن
examine بازدید کردن
reconnoitre بازدید کردن
reconnoiters بازدید کردن
reconnoiter بازدید کردن
to return a visit بازدید کردن
survey بازدید کردن
revisiting بازدید کردن
surveyed بازدید کردن
reconnoitred بازدید کردن
overhauls سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhaul سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
reviewing بازدید انتقاد کردن
surveyed بررسی کردن بازدید
reviewed بازدید انتقاد کردن
to rehash something وضعیتی را بازدید کردن
to revisit the situation وضعیتی را بازدید کردن
survey بررسی کردن بازدید
reviews بازدید انتقاد کردن
surveys بررسی کردن بازدید
review بازدید انتقاد کردن
to revisit an issue مسئله ای را بازدید کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to revisit something بازدید کردن چیزی [مجازی]
refers مراجعه کردن بازدید مجدد
referred مراجعه کردن بازدید مجدد
refer مراجعه کردن بازدید مجدد
visit and search بازدید و تجسس کردن ناو
step in بازدید مختصر وکوتاهی کردن
to revisit a subject of research سوژه پژوهشی را دوباره بازدید کردن
to revisit a criminal case [judicial proceedings] یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
stretched منبسط کردن کش امدن
stretch منبسط کردن کش امدن
stretches منبسط کردن کش امدن
souffles پف کردن یا بالا امدن غذا
ceases بند امدن تمام کردن
souffle پف کردن یا بالا امدن غذا
interjects در میان امدن مداخله کردن
interjecting در میان امدن مداخله کردن
interjected در میان امدن مداخله کردن
forgather گرد امدن اجتماع کردن
cease بند امدن تمام کردن
interject در میان امدن مداخله کردن
ceased بند امدن تمام کردن
soufflTs پف کردن یا بالا امدن غذا
to turn up رد کردن از خاک دراوردن امدن
ceasing بند امدن تمام کردن
exults جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
exulting جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
exulted جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
exult جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
disforest ازحال جنگلی بیرون امدن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
visited بازدید
examine بازدید
reviewing بازدید
reviewed بازدید
examining بازدید
examines بازدید
examined بازدید
reviews بازدید
visits بازدید
revisions بازدید
inspection بازدید
control بازدید
review بازدید
controlling بازدید
surveying بازدید
reviewal بازدید
controls بازدید
visit بازدید
revision بازدید
inspection بازرسی بازدید کردن بازرسی کردن
spot checks بازدید در محل
inspection shaft میله بازدید
boarding visit بازدید پس دادن
boarding call بازدید رسمی
boarding call دعوت به بازدید
home visit بازدید خانواده
barrier inspection بازدید ازموانع
inspection gallery دالان بازدید
inspection well چاه بازدید
man hole چاهک بازدید
location survey بازدید در محل
visited بازدید دیدار
visit بازدید دیدار
visits بازدید دیدار
spot check بازدید در محل
visitors بازدید کننده
visitor بازدید کننده
certificate of survey گواهی بازدید
destination inspection بازدید در مقصد
inspection بازدید معاینه
personnel monitoring بازدید پرسنلی
annual general inspection بازدید عمومی سالیانه
visit of courtesy بازدید رسمی نظامی
before flight inspection بازدید قبل از پرواز
barrier inspection بازدید کنار جاده
man hole دهانه بازدید ادم رو
drop by <idiom> بازدید از کسی با جایی
afterflight inspection بازدید بعد از پرواز
monitor بازدید کار دستگاه
monitors بازدید کار دستگاه
visitors from abroad بازدید کنندگان خارجی
check out equipment وسایل بازدید محل
official visit بازدید رسمی فرمانده
perambulation دور زنی بازدید
reconnaissance بازدید مقدماتی اکتشاف
monitored بازدید کار دستگاه
inspection gallery دالان بازرسی گالری بازدید
man hole دریچه بازدید سوراخ ادم رو
check off list برگ بازدید قسمتهای یک ناویا هواپیما
muster roll دفتر بازدید افسران وسربازان در یک یکان نظامی
showdowns چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
showdown چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
lurk جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurked جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurking جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurks جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
saint نوعی وسیله بازدید از وضع کار اقمار مصنوعی
saints نوعی وسیله بازدید از وضع کار اقمار مصنوعی
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
behove امدن به
succumb از پا در امدن
succumbed از پا در امدن
ensue از پس امدن
succumbing از پا در امدن
succumbs از پا در امدن
run short کم امدن
prove در امدن
behoove امدن به
fall short کم امدن
lengthens کش امدن
venue امدن
proves در امدن
to pass on امدن
venues امدن
proved در امدن
to fall short کم امدن
to come over امدن
to come back پس امدن
peter کم امدن
lengthened کش امدن
lengthen کش امدن
ensues از پس امدن
lengthening کش امدن
come امدن
to come in to line در صف امدن
come away ور امدن
comes امدن
succee از پی امدن
ensued از پس امدن
recuperated حال امدن
recuperate حال امدن
recoveries بهوش امدن
gather گرد امدن
follow در ذیل امدن
haunts پیوسته امدن به
simmered بجوش امدن
to be on one's mettle سر غیرت امدن
pull out بیرون امدن
look down پایین امدن
recuperates حال امدن
simmers بجوش امدن
recuperating حال امدن
to be late دیر امدن
simmering بجوش امدن
to be left زیاد امدن
to become of بسر...امدن
coping کنار امدن
pull-outs بیرون امدن
hurdle فائق امدن بر
flushing بهیجان امدن
hurdles فائق امدن بر
to chop out بیرون امدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com