English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (27 milliseconds)
English Persian
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotyping یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypy یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
Other Matches
stereotypy رفتار قالبی
stereotyped دارای رفتار قالبی
go ape <idiom> از هیجان رفتار دیوانهوار داشتن
get along with someone <idiom> رفتار خوب با کسی داشتن
common touch <idiom> با همه رفتار مناسب داشتن
chip off the old block <idiom> (هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
isochronize یک نواخت کردن
clearance rate نواخت جمع کردن مین
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
rack آویز فرش [قالبی فلزی که در فروشگاه جهت آویزان کردن فرش و نمایش آن بکار می رود.]
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
procurement rate نواخت تهیه و تحویل اماد نواخت تحویل اماد
frame partition تیغه قالبی
moulded insulations عایقهای قالبی
moulded mica میکای قالبی
mannerisms اطوار قالبی
slab بتن قالبی
slabs بتن قالبی
stereotype تصور قالبی
stereotypes تصور قالبی
stereotyping تصور قالبی
mannerism اطوار قالبی
demean رفتار کردن
to deport oneself رفتار کردن
demeaned رفتار کردن
demeans رفتار کردن
treats رفتار کردن با
treated رفتار کردن
treat رفتار کردن با
treat رفتار کردن
treats رفتار کردن
to demean oneself رفتار کردن
treated رفتار کردن با
patronize رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
princes مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronised رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
prince مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronises رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
feminiene stereotype الگوی قالبی زنانگی
plastic arts صنایع پلاستیکی یا قالبی
briquette خاک زغال قالبی
briquet خاک زغال قالبی
form wound coil سیم پیچ قالبی
die formed part بخش قالبی حدیدهای
baby مانندکودک رفتار کردن
shoot straight <idiom> منصفانه رفتار کردن
babies مانندکودک رفتار کردن
jitter با عصبانیت رفتار کردن
despotize مستبدانه رفتار کردن
to get up to nonsense ابلهانه رفتار کردن
mold drying oven کوره خشک گردانی قالبی
lump suger قند کلوخه یا قالبی یا خرده
to act [be] one's age <idiom> <verb> طبق سن خود رفتار کردن
to wrong غیر منصفانه رفتار کردن
matronize مانند رئیسه رفتار کردن
to lump them all together <idiom> با همه یکسان رفتار کردن
wrongs غیر منصفانه رفتار کردن
wrong غیر منصفانه رفتار کردن
to go with the tide طبق مقتضیات رفتار کردن
wronging غیر منصفانه رفتار کردن
befriending دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
crosses خلاف میل کسی رفتار کردن
crossest خلاف میل کسی رفتار کردن
schoolmaster مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
schoolmasters مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
crosser خلاف میل کسی رفتار کردن
live up to one's principles موافق مرام خود رفتار کردن
princesse مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
make oneself at home <idiom> مثل خونه خود رفتار کردن
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
princesses مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
to cultivate good manners کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
princess مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
monodic یک نواخت
blew نواخت
rhythm نواخت
singsong یک نواخت
groovy یک نواخت
leveled یک نواخت
level یک نواخت
levels یک نواخت
arrhythmic بی نواخت
dead alive یک نواخت
rate نواخت
levelled یک نواخت
rates نواخت
rhythms نواخت
cruising speed نواخت حرکت
quick fire نواخت تند
singsong سرود یک نواخت
incidence rate نواخت تصادفات
euqal متساوی یک نواخت
rate of march نواخت راهپیمایی
burning rate نواخت سوزش
rhythmicity نواخت داری
rhythmization نواخت پردازی
rate of fire نواخت تیر
unit of fire نواخت اتش
unit of fire نواخت تیر
rate of march نواخت حرکت
slow fire نواخت کند
consumption rate نواخت مصرف
sustained rate نواخت مداوم
to go easy on somebody [something] با کسی [چیزی] مهربان [آهسته] [ملایم] رفتار کردن
To treat them all alike. (indiscriminately). همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
required supply rate نواخت اماد موردنیاز
cyclic rate نواخت تیر در دقیقه
rapid fire نواخت اتش تند
clearance rate نواخت مین روبی
available supply rate نواخت اماد موجود
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
handles رفتار کردن استعمال کردن
conduct رفتار کردن رهبری کردن
handle رفتار کردن استعمال کردن
conducts رفتار کردن رهبری کردن
conducted رفتار کردن رهبری کردن
conducting رفتار کردن رهبری کردن
required supply rate نواخت مهمات مورد نیاز
ammunition available supply rate نواخت اماد مهمات موجود
available supply rate نواخت اماد مهمات موجود
compacting قالبی که به داده اجازه ذخیره شدن و پاک شده از دیسک فشرده میدهد
compact قالبی که به داده اجازه ذخیره شدن و پاک شده از دیسک فشرده میدهد
compacts قالبی که به داده اجازه ذخیره شدن و پاک شده از دیسک فشرده میدهد
compacted قالبی که به داده اجازه ذخیره شدن و پاک شده از دیسک فشرده میدهد
sing-songs تناوب یکجور و خسته کنندهی نواخت یا تن صدا
sing-song تناوب یکجور و خسته کنندهی نواخت یا تن صدا
demand frequency نواخت تکرار درخواستها تعداد درخواستهای رسیده
camera cycling rate نواخت باز و بسته شدن دیافراگم دوربین دوره تناوب عکاسی
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
programming نرم افزاری که به کاربر امکان نوشتن مجموعه دستورات مشخص برای کاری را میدهد که بعداگ به قالبی ترجمه میشود که توسط کامپیوتر قابل فهم است
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
attrition rate میزان کاهش توان رزمی نواخت فرسایش سرعت فرسایش
vacillating دل دل کردن تردید داشتن
vacillated دل دل کردن تردید داشتن
vacillate دل دل کردن تردید داشتن
vacillates دل دل کردن تردید داشتن
informs مستحضر داشتن اگاه کردن
inhibit باز داشتن و نهی کردن
import دخل داشتن به تاثیر کردن در
shoots درد کردن سوزش داشتن
retaining ابقاء کردن نگاه داشتن
trut اطمینان داشتن توکل کردن
retained ابقاء کردن نگاه داشتن
retain ابقاء کردن نگاه داشتن
to keep off دورنگاه داشتن دفع کردن
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
inhibits باز داشتن و نهی کردن
entertain سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained سرگرم کردن گرامی داشتن
persuading بران داشتن ترغیب کردن
shoot درد کردن سوزش داشتن
persuades بران داشتن ترغیب کردن
entertains سرگرم کردن گرامی داشتن
persuade بران داشتن ترغیب کردن
importing دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported دخل داشتن به تاثیر کردن در
retains ابقاء کردن نگاه داشتن
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
evinces معلوم کردن ابراز داشتن
treat بحث کردن سروکار داشتن با
treated بحث کردن سروکار داشتن با
treats بحث کردن سروکار داشتن با
divert متوجه کردن معطوف داشتن
diverted متوجه کردن معطوف داشتن
diverts متوجه کردن معطوف داشتن
embosom بغل کردن عزیز داشتن
rages غضب کردن شدت داشتن
raged غضب کردن شدت داشتن
rage غضب کردن شدت داشتن
to feel fear احساس ترس کردن [داشتن]
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
snifter خرخر کردن زکام داشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com