English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 47 (5 milliseconds)
English Persian
bases empty ضربه بدون حضور بازیگر درپایگاهها
Other Matches
bases جمع base
clean the bases ضربه زدنی که بازیگران درپایگاهها را به پایگاه اصلی می رساند
bases boaded ضربه با حضور بازیگران درپایگاههای 1 و 2 و 3
air bases پایگاه هوایی
island bases پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
nitrogen bases بازهای نیتروژن
column bases plates صفحات تقسیم فشارپای ستونها
empty بدون چیزی در درون
empty تهی شدن
empty خالی از سکنه
empty لیست بدون عضو
empty رسانه ذخیره سازی خالی و فرمت شده آماده دریافت داده
empty پوچ
empty تهی
empty خالی
empty فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
empty خالی کردن تهی شدن
empty هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
empty یچ بسته که هیچ اطلاعی ندارد. 2-اتصال لبه استفاده نشده روی تخته اصلی
empty running کارکرد بی اثر
inequilibrium empty تعادل بی بار
stable empty تعادل بی بار
empty-headed تهی مغز
empty handed تهیدست
empty-handed <adj.> دست خالی
to come away empty-handed با دست خالی [معامله ای را] ترک کردن
an empty gesture رفتار [تعارف] خشک وخالی
empty running کارکرد خالی
empty pocket ادم بی پول یا تهی کیسه
empty band نوار تهی
empty string رشته خالی
empty set مجموعه تهی
empty handed بینوا
empty-handed تهی دست
empty handed بدون هدیه دست خالی
empty headed خشک مغز
empty headed بی مخ
empty load بی بار
empty load بی باری
empty medium رسانه تهی
empty weight وزنه بدنه هواپیما و موتور وتجهیزات ان
Empty headed Blockhead . کله پوک
To drink on an empty stomach. روی شکم خالی مشروب خوردن
Empty this glass of water. این لیوان آب راخالی کن
Keep a free(an empty)seat for me. یک صندلی خالی برایم نگاهدار
Her words are empty of meaning. حرفهایش خالی از معنی ومفهوم است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com