Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
vox populi
اراء یا افکار مردم
Other Matches
polled
تعداد اراء اخذ اراء
poll
تعداد اراء اخذ اراء
polls
تعداد اراء اخذ اراء
democracy
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracies
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
plebiscite
مردم خواست رای قاطبه مردم
popular
مردم پسند و مناسب حال مردم
plebiscites
مردم خواست رای قاطبه مردم
to never let yourself get to thinking like them
<idiom>
نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند
[اصطلاح روزمره]
home rule
حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
population
تعداد مردم مردم
populations
تعداد مردم مردم
unanimity
اتفاق اراء
unanimously
به اتفاق اراء
unanimously
باتفاق اراء
scrutineer
بازرس اراء
plebiscites
اراء عمومی
plebiscite
اراء عمومی
consensus
اتفاق اراء
consensus of opinion
اتفاق اراء
by a majority vote
به اکثریت اراء
counting votes
استخراج اراء
polled
صورت اراء
counting votes
شمارش اراء
by a unanimity vote
به اتفاق اراء
by a unanimous
به اتفاق اراء
tie vote
اراء مساوی
poll
صورت اراء
polls
صورت اراء
tie vote
تساوی اراء
breasts
افکار
breast
افکار
consentaneous
دارای اتفاق اراء
polls
مراجعه به اراء عمومی
ostracising
با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracizes
با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracizing
با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracism
تبعید با اراء عمومی
ostracize
با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracises
با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracised
با اراء عمومی تبعیدکردن
polled
مراجعه به اراء عمومی
poll
مراجعه به اراء عمومی
vote down
به اکثریت اراء رد کردن
ostracized
با اراء عمومی تبعیدکردن
internal conception
زاییده افکار
musing
غرق در افکار
train of thought
رشته افکار
daydreams
افکار پوچ
daydreaming
افکار پوچ
daydreamed
افکار پوچ
daydream
افکار پوچ
idea
زاییده افکار
thought
افکار خیال
thoughts
افکار خیال
public opinion
افکار عمومی
ideas if reference
افکار عطفی
good deeds
افکار نیکو
concept
زاییده افکار
conception
زاییده افکار
brainchild
زاییده افکار
ostracised
با اراء عمومی تبعید کردن
vote
با اکثریت اراء تصویب کردن
voted
با اکثریت اراء تصویب کردن
ostracises
با اراء عمومی تبعید کردن
votes
با اکثریت اراء تصویب کردن
ostracized
با اراء عمومی تبعید کردن
white primary
اخذ اراء مقدماتی حزبی
ostracising
با اراء عمومی تبعید کردن
ostracize
با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizing
با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizes
با اراء عمومی تبعید کردن
To have enlightened ideas. To be an intellectual.
افکار روشنی داشتن
mind reader
کاشف افکار دیگران
wishful thinking
افکار واهی و پوچ
mind readers
کاشف افکار دیگران
telepathy
ارتباط افکار با یکدیگر
mind reading
کشف افکار دیگران
cardinal sin
عملمغایر با افکار عمومی
parochialism
محدودیت در افکار وعقایدمحلی
In deference to public opinion.
به احترام افکار عمومی
strong minded
دارای افکار مردانه
balloted
رای مخفی مجموع اراء نوشته
ballot
رای مخفی مجموع اراء نوشته
ballots
رای مخفی مجموع اراء نوشته
pollster
متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
pollsters
متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
public opinion polling
استخراج عقاید و اراء عمومی رفراندوم
To pick other peoples brains.
از افکار دیگران استفاده کردن
idealogy
مبحث افکار وارزوهای باطنی
self revelation
افشاء افکار واحساسات شخصی
bemuse
غرق افکار شاعرانه کردن
ideology
مبحث افکار وارزوهای باطنی
ideologies
مبحث افکار وارزوهای باطنی
to think out loud
افکار خود را
[بلند]
گفتن
egghead
روشنفکر دارای افکار بلند
eggheads
روشنفکر دارای افکار بلند
to think aloud
افکار خود را
[بلند]
گفتن
canvass
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassed
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvasses
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassing
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
cause cTlFbre
موردیکهنظر افکار عمومیرا بهخود جلبکند
I don't know what to make of him.
من افکار او
[مرد]
را درک نمی کنم.
representationalist
معتقد بفلسفه ایده هاو افکار
A dialogue .
گفت وشنود ( بحث وتبادل افکار ونظریات )
treating
جمع اوری اراء با رشوه یا غذا و مشروب دادن به رای دهندگان
intrusive thoughts
اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
ideologist
ایده ئولوگ کسی که در مورد افکار وعقاید مطالعه میکند
referenda
همه پرسی مراجعه به اراء عمومی یادداشتی که از طرف سفیربه دولت متبوع وی ارسال میشود
referendum
همه پرسی مراجعه به اراء عمومی یادداشتی که از طرف سفیربه دولت متبوع وی ارسال میشود
referendums
همه پرسی مراجعه به اراء عمومی یادداشتی که از طرف سفیربه دولت متبوع وی ارسال میشود
self absorption
غرق در خویش غرق شدن در افکار
academic freedom
آزادی طلاب و محققین در تدریس وتحقیق و نشر افکار خود بدون انکه موسسهای که دراستخدام انند بتواند به انان تعرضی بکند و یا ایشان را درفشار بگذارد
public
مردم
the deaf
مردم کر
population
[pop.]
مردم
peopled
مردم
folk
مردم
peopling
مردم
peoples
مردم
people
مردم
folks
مردم
the people
مردم
on the tongues of men
سر زبان مردم
land n
قوم مردم
men of intellgence
مردم باهوش
other people
مردم دیگر
jawsmith
مردم فریب
lao
مردم تایی
laotian
مردم تایی
the old
مردم سالخورده
mandrake
مردم گیاه
manragora
مردم گیاه
many people
خیلی از مردم
many people
بسیاری از مردم
most people
بیشتر مردم
the million
توده مردم
the offscourings humanity
مردم پست
Among the people .
درمیان مردم
head counts
شمارش مردم
underfed
مردم گرسنه
flower people
مردم معتقدبهآئینیکهطرفدارصلحوعشقبودند
ombudsmen
فریادرس مردم
the public
عموم مردم
ombudsman
فریادرس مردم
lowest common denominators
مردم پذیر
unsociability
مردم گریزی
lowest common denominator
مردم پذیر
the many
بیشتر مردم
the dregs of the people
مردم پست
the american public
مردم امریکا
omnibus
توده مردم
the multitude
توده مردم
other people
سایر مردم
population
[pop.]
تعداد مردم
outside opinion
رای مردم
outside opinion
عقیده مردم
people say
مردم می گویند
the total population
همه مردم
public notice
آگهی به مردم
head count
شمارش مردم
communists
مردم گرا
anarchy
خودسری مردم
mandates
دستور مردم به
unsociable
مردم گریز
mandated
دستور مردم به
corporation
گروهی از مردم
corporations
گروهی از مردم
popular
مردم پسند
anthropology
مردم شناسی
mandating
دستور مردم به
parading
اجتماع مردم
reputedly
در نظر مردم
paraded
اجتماع مردم
common
: مردم عوام
populace
توده مردم
commoners
: مردم عوام
commonest
: مردم عوام
parades
اجتماع مردم
popularity
مردم پسندی
rushing
ازدحام مردم
misanthropes
مردم گریز
demography
مردم نگاری
omnibuses
توده مردم
sociability
مردم امیزی
communist
مردم گرا
rucks
مردم عادی
ruck
مردم عادی
commons
مردم عادی
communism
مردم داری
townsfolk
مردم شهری
mandate
دستور مردم به
mobs
انبوه مردم
rushed
ازدحام مردم
mobbing
انبوه مردم
rush
ازدحام مردم
mobbed
انبوه مردم
unsocial
مردم گریز
misanthrope
مردم گریز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com