Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English
Persian
disseise
ازتصرف خارج کردن
Other Matches
dispossesses
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossess
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessing
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessed
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessor
ازتصرف محروم کننده
disseisin
محروم شدگی ازتصرف
disseisin
تحریم کسی ازتصرف ملک خود
disseisor
کسیکه دیگری را ازتصرف ملک خودمحروم میکند
disseisee
کسیکه ازتصرف ملک خودمحروم شده است
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
to rule out
خارج کردن
eject
خارج کردن
phase out
خارج کردن
unship
خارج کردن
expulse
خارج کردن
derail
از خط خارج کردن
ejects
خارج کردن
ejecting
خارج کردن
bring out
خارج کردن
discharges
خارج کردن
ejected
خارج کردن
derails
از خط خارج کردن
extraction
خارج کردن
derailing
از خط خارج کردن
discharge
خارج کردن
derailed
از خط خارج کردن
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
disarmed
از ضامن خارج کردن
write-off
از دفتر خارج کردن
defecating
خارج کردن مدفوع
defecates
خارج کردن مدفوع
write-offs
از دفتر خارج کردن
expectorate
ازشش خارج کردن
tables
از دستور خارج کردن
defecated
خارج کردن مدفوع
tabling
از دستور خارج کردن
to put out of court
از دستور خارج کردن
phase out
به ترتیب خارج کردن
lay on the table
از دستور خارج کردن
decivilize
از تمدن خارج کردن
tabled
از دستور خارج کردن
table
از دستور خارج کردن
write off
از دفتر خارج کردن
to expel
[from]
بزور خارج کردن
[از]
disarm
از ضامن خارج کردن
spew
با فشار خارج کردن
disarms
از ضامن خارج کردن
ablate
بریدن و خارج کردن
spewed
با فشار خارج کردن
spewing
با فشار خارج کردن
spews
با فشار خارج کردن
exfiltration
خارج کردن از میدان
defecate
خارج کردن مدفوع
swap out
مبادله کردن به خارج
expel
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
منفصل کردن بزور خارج کردن
reeking
بخار ازدهان خارج کردن
evacuates
اخراج خارج کردن یا شدن
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
uncouple
از حالت زوجی خارج کردن
unplug
خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuated
اخراج خارج کردن یا شدن
strike off the rolls
از صورت وکلا خارج کردن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
reeked
بخار ازدهان خارج کردن
reeks
بخار ازدهان خارج کردن
bail
عمل خارج کردن اب قایق
evacuate
اخراج خارج کردن یا شدن
reek
بخار ازدهان خارج کردن
unplugged
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emits
بیرون دادن خارج کردن
emit
بیرون دادن خارج کردن
unplugs
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emancipates
از زیر سلطه خارج کردن
emancipated
از زیر سلطه خارج کردن
emitted
بیرون دادن خارج کردن
emancipate
از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
emitting
بیرون دادن خارج کردن
emancipating
از زیر سلطه خارج کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
evacuating
اخراج خارج کردن یا شدن
deconcentrate
از حالت تغلیظ خارج کردن
to play in or out
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
emitted
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting
بیرون دادن از خود خارج کردن
emits
بیرون دادن از خود خارج کردن
bowdlerize
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
emit
بیرون دادن از خود خارج کردن
break
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
deviations
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discarded
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
stripping crane
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discards
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
discard
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evict
خارج کردن خلع ید کردن
evicted
خارج کردن خلع ید کردن
evicting
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
خارج کردن خلع ید کردن
external
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sidelines
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelining
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
externals
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
released
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
evictions
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
eviction
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sidelined
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sideline
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
release
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
releases
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
exfiltration
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
smuts
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smut
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalises
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforest
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
demonetization
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
labels
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
label
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labelled
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
text
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
texts
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
port
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
demonetization
خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
tilting mixer
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
osteotomy
برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
reversion
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
cryptographic
تعداد کدهایی که در الگوریتم رمز برای مشخص کردن داده رمز دار و خارج از رمز به کارمی روند
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
outwith
[Scotish E]
<adv.>
خارج
[از]
outside
خارج
out of tune
خارج
off
خارج از
out-of-
خارج از
outside
در خارج
outsides
در خارج
out
[of]
<adv.>
خارج
[از]
out
خارج
outside
[of]
<adv.>
خارج
[از]
outsides
خارج
out of
خارج از
non combatant
خارج از صف
external
خارج
non-combatant
خارج از صف
non-combatants
خارج از صف
out-
خارج
per
خارج از
outed
خارج
aroint
خارج شو
off side
خارج از خط
externals
خارج
abroad
خارج
externally
از خارج
forth of
خارج از
soto uke
دفاع از خارج
out of proportion
خارج از اندازه
quotients
خارج قسمت
emissive
خارج شونده
off duty
خارج از خدمت
exit
خارج شدن
exits
خارج شدن
to fall out
خارج شدن
nonsense
خارج از منطق
extra-marital
خارج از زناشویی
quotient
خارج قسمت
blow out
به خارج دمیدن
out of
در خارج بواسطه
out-of-
در خارج بواسطه
outbye
خارج از دور از
acentric
خارج از مرکز
out of doors
خارج ازمنزل
standaway
خارج از بدن
off key
خارج از مایه
out
خارج از حدود
abaxile
خارج از مرکز
from out of town
از خارج
[از شهر]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com