English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (23 milliseconds)
English Persian
conversion استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
Other Matches
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
billing صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
liability to disease بدهی
debiting بدهی
liability بدهی
liabilities بدهی
due بدهی
debited بدهی
debit بدهی
debits بدهی
debts بدهی
debt بدهی
indebtedness بدهی
debited ستون بدهی
debts بدهی داشتن
debited حساب بدهی
net debt بدهی خالص
an active debt بدهی با ربح
admission of liability قبول بدهی
credit notes سند بدهی
acknowledgement of debt اقرار به بدهی
oxygen debt بدهی اکسیژن
acknowladgement of debt قبول بدهی
absolute liability بدهی مطلق
liability insurance بیمه بدهی
arrear بدهی پس افتاده
to get into debt بدهی پیداکردن
debt بدهی داشتن
bank overdraft بدهی به بانک
debiting ستون بدهی
debiting حساب بدهی
national debt بدهی ملی
debits حساب بدهی
to be in debt بدهی داشتن
public debt بدهی دولت
arrear بدهی معوق
debits ستون بدهی
the d. of a debt پرداخت بدهی
promissory note برگه بدهی
due bill سند بدهی
collective liability بدهی جمعی
promissory note سند بدهی
promissory notes برگه بدهی
promissory notes سند بدهی
debt perpetrator خطاکار در بدهی
debt perpetrator مرتکب بدهی
contingent liability بدهی احتمالی
debt burden بار بدهی
debit note صورتحساب بدهی
debit card کارت بدهی
floating debt بدهی متغیر
current liability بدهی جاری
contingent liability بدهی اتفاقی
capital liability بدهی درازمدت
capital liability بدهی سرمایه
legal liability بدهی قانونی
backs بدهی پس افتاده
back بدهی پس افتاده
debit حساب بدهی
private debt بدهی خصوصی
book debts بدهی دفتری
liquidation پرداخت بدهی
credit note سند بدهی
debit ستون بدهی
liabilities and assets بدهی و دارایی
defaults عدم پرداخت بدهی
defaulting عدم پرداخت بدهی
defaulted عدم پرداخت بدهی
due بدهی موعد پرداخت
realisation [British E] [of something] پرداخت بدهی [اقتصاد]
liquidation [of something] پرداخت بدهی [اقتصاد]
rebate پرداخت قسمتی از بدهی
embarrassed with debts زیر بار بدهی
up to the eyes in debt تا گردن زیر بدهی
deep in debt تا گردن زیر بدهی
to pay one's way بدهی بهم نزدن
rebates پرداخت قسمتی از بدهی
default عدم پرداخت بدهی
debits در ستون بدهی گذاشتن
charge account حساب بدهی مشتری
chargeable قابل بدهی یا پرداخت
i paid the debt plus interest بدهی را با بهره ان دادم
monetization پرداخت نقدی بدهی
consolidated debt بدهی یک کاسه شده
solvency توانایی پرداخت بدهی
debiting در ستون بدهی گذاشتن
To be in debt up to ones ears. غرق بدهی بودن
debited در ستون بدهی گذاشتن
debit در ستون بدهی گذاشتن
realization [American E] [of something] پرداخت بدهی [اقتصاد]
debiting به حساب بدهی کسی گذاشتن
emcumbered with debts زیر بار قرض یا بدهی
debit به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits به حساب بدهی کسی گذاشتن
debited به حساب بدهی کسی گذاشتن
Do you have an extra pen to lend me? یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
insolvency عدم توانایی در پرداخت بدهی
to pay off a debt [mortgage] بدهی [رهنی] را قسطی پرداختن
amortization پرداخت بدهی به اقساط مساوی
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
to detain one's due بدهی خودرا نگه داشتن
debt of record بدهی قانونی record of court محکوم به
omittance is no quit tance بستانکاردلیل پرداخته شدن بدهی نیست
pay off با دادن بدهی از شرطلبکاری خلاص شدن
You must account for every penny. باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
Could you lend me some money ? می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
monetization پرداخت بدهی دولت از طریق انتشارپول
tax avoidance اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
debt discount تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
deficits کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
deficit کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
debt of honour بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
Could you move the table a little bit ? ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟
an insolvent estate دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
lien حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به ان داده شود
good riddance <idiom> وقتی چیزی را از دست بدهی وبخاطرش خیلی خوشحال باشی
current liability اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
elegit حکم توقیف اموال مدیون تا زمان واریز بدهی خود
delegatee کسیکه پرداخت بدهی شخص دیگر به او واگذار شده است
judgement dept بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
collocation ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
cut back <idiom> استفاده کمتر
current ratio نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
overwatch مراقبت کردن پوشاندن حرکت یکانهای دیگربا اتش
complemented 1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complement 1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complements 1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complementing 1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
trover دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
scans وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
scanned وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
scan وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
misappropriates اختلاس کردن
misappropriated اختلاس کردن
defalcate اختلاس کردن
embazzle اختلاس کردن
embezzled اختلاس کردن
embezzle اختلاس کردن
misappropriating اختلاس کردن
embezzling اختلاس کردن
embezzles اختلاس کردن
peculate اختلاس کردن
misappropriate اختلاس کردن
conversions 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversion 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
I have stopped dealing with him . دیگربا اومعامله نمی کنم
sound تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
encrypt تبدیل متن به حالت امن با استفاده از سیستم رمز گذار
levelled استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
sounds تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
levels استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
sounded تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
soundest تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
level استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
leveled استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
trellis coding روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
waveform تبدیل وذخیره سازی یک حالت موج به صورت عددی با استفاده از مبدل آنالوگ / دیجیتال
languages زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
language زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
mouses برنامهای که داده محل ارسالی را از mouse به مختصات استاندارد تبدیل میکند تا توسط نرم افزار قابل استفاده باشد
mouse برنامهای که داده محل ارسالی را از mouse به مختصات استاندارد تبدیل میکند تا توسط نرم افزار قابل استفاده باشد
single transposition نوعی تبدیل به رمز که فقط ازیک نوع کلید رمز استفاده میشود
hand-held وسیله کوچکی که در دست جا میشود براس اسکن عکسهای کوچک و رسم خط و تبدیل آنها به تصاویر گرافیکی که قابل استفاده در کامپیوتر هستند
semicompiled برنامه تبدیل شده از برنامه کد اصلی که حاوی توابع کتابخانهای و... نیست که در کد مبدا استفاده می شوند
lessen کمتر کردن تقلیل دادن
lessened کمتر کردن تقلیل دادن
lessening کمتر کردن تقلیل دادن
lessens کمتر کردن تقلیل دادن
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
import 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
importing 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
imported 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
to put somebody in a backwater به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
refan جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
embazzlement اختلاس
peculate اختلاس
defalcation اختلاس
misappropriation اختلاس
embezzlement اختلاس
peculation اختلاس
malversation اختلاس خلاف
grafts اختلاس خندق
grafted اختلاس خندق
graft اختلاس خندق
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
abstraction پریشان حواسی اختلاس
abstractions پریشان حواسی اختلاس
solenoid sweep پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
collective goods کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com