Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English
Persian
hound
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounded
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounding
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounds
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
Other Matches
foxhunt
باتازی شکار روباه کردن
course
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
coursed
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
courses
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
foxhunt
شکار روباه باتازی
still hunting
روش شکار با تعقیب اهسته بدون کمک سگ
pursuit
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuits
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
chase
دنبال کردن شکار کردن
hunting
شکار کردن جستجو کردن
chased
دنبال کردن شکار کردن
chases
دنبال کردن شکار کردن
chasing
دنبال کردن شکار کردن
chace
دنبال کردن شکار کردن
hunt
شکار کردن
predation
شکار کردن
hunted
شکار کردن
hunts
شکار کردن
sniping
پاشله شکار کردن
rabbit
شکار خرگوش کردن
sniped
پاشله شکار کردن
snipes
پاشله شکار کردن
poached
دزدکی شکار کردن
rabbits
شکار خرگوش کردن
poach
دزدکی شکار کردن
bag
شکار کردن با تیر
snipe
پاشله شکار کردن
bags
شکار کردن با تیر
poaches
دزدکی شکار کردن
pursuing
تعقیب کردن
pursues
تعقیب کردن
tails
تعقیب کردن
tailed
تعقیب کردن
tail
تعقیب کردن
pursued
تعقیب کردن
sued
تعقیب کردن
sue
تعقیب کردن
lay fast by the heels
تعقیب کردن
sues
تعقیب کردن
lay by the heels
تعقیب کردن
follow up
تعقیب کردن
suing
تعقیب کردن
chivied
تعقیب کردن
chivies
تعقیب کردن
practises
تعقیب کردن
practise
تعقیب کردن
practicing
تعقیب کردن
chasing
تعقیب کردن
prosecute
تعقیب کردن
chases
تعقیب کردن
chased
تعقیب کردن
chase
تعقیب کردن
traces
تعقیب کردن
ensue
تعقیب کردن
ensued
تعقیب کردن
ensues
تعقیب کردن
traced
تعقیب کردن
trace
تعقیب کردن
chace
تعقیب کردن
to follow up
تعقیب کردن
practising
تعقیب کردن
chive
تعقیب کردن
chivvied
تعقیب کردن
chivvies
تعقیب کردن
chivvy
تعقیب کردن
chivvying
تعقیب کردن
chivying
تعقیب کردن
prosecuting
تعقیب کردن
pursue
تعقیب کردن
track
تعقیب کردن
prosecuted
تعقیب کردن
tracked
تعقیب کردن
prosecutes
تعقیب کردن
tracks
تعقیب کردن
to rid to hounds
با تازی شکار روباه کردن
hunted
اداره کردن تازیها در شکار
hunts
اداره کردن تازیها در شکار
turtles
لاک پشت شکار کردن
turtle
لاک پشت شکار کردن
hunt
اداره کردن تازیها در شکار
to p on any one's preserves
در جای قورق شکار کردن
to ride to hounds
با تازی شکار روباه کردن
indicting
تعقیب قانونی کردن
prosecuting
تعقیب قانونی کردن
indicts
تعقیب قانونی کردن
tracks
تعقیب مسیر کردن
prosecutes
تعقیب قانونی کردن
suing
تعقیب قانونی کردن
track
تعقیب مسیر کردن
prosecute
تعقیب قانونی کردن
prosecuted
تعقیب قانونی کردن
tracked
تعقیب مسیر کردن
sue
تعقیب قانونی کردن
litigate
تعقیب قانونی کردن
indict
تعقیب قانونی کردن
litigating
تعقیب قانونی کردن
sued
تعقیب قانونی کردن
litigates
تعقیب قانونی کردن
litigated
تعقیب قانونی کردن
indicted
تعقیب قانونی کردن
follow
تعقیب کردن فهمیدن
followed
تعقیب کردن فهمیدن
follows
تعقیب کردن فهمیدن
sues
تعقیب قانونی کردن
poached
برخلاف مقررات شکار صید کردن
poach
برخلاف مقررات شکار صید کردن
poaches
برخلاف مقررات شکار صید کردن
weigh in
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-ins
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-in
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
bloodhounds
بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
suits
خواست دادن تعقیب کردن
suited
خواست دادن تعقیب کردن
bloodhound
بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
practise or tice
توط ئه دیدن تعقیب کردن
suit
خواست دادن تعقیب کردن
shoot
زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoots
زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
laws
قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
lock on
باعلائم مخابراتی و رادارچیزی را تعقیب کردن
push along
راه خود را باعجله تعقیب کردن
push along forward
راه خود را باعجله تعقیب کردن
law
قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
To shadow someone.
مثل سایه کسی را تعقیب کردن
push along on
راه خود را باعجله تعقیب کردن
estreat
ازدفاتراستخراج کردن وبرای تعقیب بدادگاه دادن
processes
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
process
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
follow up
تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
homing
روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
neutralize track
هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
witch-hunts
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunt
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch hunt
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
lock on
قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
invisible hand
فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
arraign
احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
elevation tracking
دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
predatin
شکار
game
شکار
hunting
شکار
hunt
شکار
chevy
شکار
ravin
شکار
quarrying
شکار
quarry
شکار
quarries
شکار
chased
شکار
prey
شکار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com