English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
process بانجام رساندن تمام کردن
processes بانجام رساندن تمام کردن
Other Matches
accomplish بانجام رساندن وفا کردن
accomplishing بانجام رساندن وفا کردن
accomplishes بانجام رساندن وفا کردن
completing بانجام رساندن
completes بانجام رساندن
complete بانجام رساندن
completed بانجام رساندن
outwork بانجام رساندن
follow out بانجام رساندن
put over بازحمت بانجام رساندن
follow through چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
terminate تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
come about بانجام رسیدن
manage to do it موفق بانجام ان شدن
eventual موکول بانجام شرطی
achieving انجام دادن بانجام رسانیدن
achieves انجام دادن بانجام رسانیدن
achieve انجام دادن [بانجام رسانیدن]
lie to بانجام کاری همت گماشتن
achieved انجام دادن بانجام رسانیدن
She talked me into doing it. با حرف مرا قانع بانجام آن کرد
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
not to have a prayer of achieving something کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
to work off بفروش رساندن اب کردن
put in مداخله کردن رساندن
marred زیان رساندن معیوب کردن
impairing زیان رساندن معیوب کردن
injuring زخمی کردن ضرر رساندن
wind up <idiom> به پایان رساندن ،تسویه کردن
impaired زیان رساندن معیوب کردن
injure زخمی کردن ضرر رساندن
injures زخمی کردن ضرر رساندن
marring زیان رساندن معیوب کردن
impair زیان رساندن معیوب کردن
mar زیان رساندن معیوب کردن
impairs زیان رساندن معیوب کردن
incommode ازار رساندن گیج کردن
publicised اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicized اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicize اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizes اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicises اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
help مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
helped مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
helps مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
publicising اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
assist حضور بهم رساندن توجه کردن
assisted حضور بهم رساندن توجه کردن
assisting حضور بهم رساندن توجه کردن
assists حضور بهم رساندن توجه کردن
publicizing اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
to palm off a thing on aperson چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
to vindicate a religion دیانتی را بثبوت رساندن یاازان دفاع کردن
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
to finish off تمام کردن
to see through تمام کردن
to eat up تمام کردن
to see out تمام کردن
to fill out تمام کردن
to run away with تمام کردن
attain تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
fiddle away تمام کردن
run out of تمام کردن
forth تمام کردن
fulfil تمام کردن
fulfilled تمام کردن
fulfilling تمام کردن
attained تمام کردن
attaining تمام کردن
attains تمام کردن
fulfils تمام کردن
fulfills تمام کردن
use up تمام کردن
integrating تمام کردن
fulfill تمام کردن
integrates تمام کردن
get through تمام کردن
integrate تمام کردن
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
ceasing بند امدن تمام کردن
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
cease بند امدن تمام کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
unquote نقل قول را تمام کردن
ceased بند امدن تمام کردن
ceases بند امدن تمام کردن
end تمام کردن خاتمه دادن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
ended تمام کردن خاتمه دادن
ends تمام کردن خاتمه دادن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
use up تمام شدن مصرف کردن
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhausts تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirrors کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
panorama تمام نما اینه تمام نما
panoramas تمام نما اینه تمام نما
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
conveys رساندن
imply رساندن
implies رساندن
supplied رساندن
supply رساندن
implying رساندن
conveying رساندن
supplying رساندن
convey رساندن
conveyed رساندن
understand رساندن
brings رساندن به
understands رساندن
bring رساندن به
bringing رساندن به
intimating مطلبی را رساندن
ratified بتصویب رساندن
intimates مطلبی را رساندن
play out بپایان رساندن
assassinates به قتل رساندن
supplied رساندن دادن به
to top off بپایان رساندن
assassinating بقتل رساندن
ratify بتصویب رساندن
molesting ازار رساندن
consummated بپایان رساندن
ratifying بتصویب رساندن
consummate بپایان رساندن
molests ازار رساندن
supplying رساندن دادن به
ratifies بتصویب رساندن
put through به نتیجه رساندن
martyr به شهادت رساندن
martyrs به شهادت رساندن
put to death به قتل رساندن
assassinating به قتل رساندن
murders به قتل رساندن
to see through به پایان رساندن
supply رساندن دادن به
assassinate به قتل رساندن
assassinated بقتل رساندن
to have approved به تصویب رساندن
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
murder به قتل رساندن
murdered به قتل رساندن
murdering به قتل رساندن
put into effect به انجام رساندن
to have signed به امضا رساندن
to bring to the proof به تجربه رساندن
to bring to pass بوقوع رساندن
assassinate بقتل رساندن
forward فرستادن رساندن
forwarded فرستادن رساندن
molested ازار رساندن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com