Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
to polish off
با شتاب پرداخت کردن
Other Matches
cyclotron
دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
subscribe
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
to make a hurry
شتاب کردن
to make haste
شتاب کردن
make a push
شتاب کردن
hying
شتاب کردن
to look sharp
شتاب کردن
hurries
شتاب کردن
hurry
شتاب کردن
skelpit
شتاب کردن
skelp
شتاب کردن
skeet
شتاب کردن
hie
شتاب کردن
hurrying
شتاب کردن
whirry
شتاب کردن
to come along
شتاب کردن
pelts
شتاب کردن ضربه
pelted
شتاب کردن ضربه
pelt
شتاب کردن ضربه
get a wiggle on
<idiom>
عجله کردن با شتاب رفتن
to touch off
با شتاب درست کردن زودرسم کردن
progress payment
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matt
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matte
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing
پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance
مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fates
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fate
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage
کسری پرداخت کسر پرداخت
furbish
پرداخت کردن
burnish
پرداخت کردن
disbursing
پرداخت کردن
tumble
پرداخت کردن
tumbled
پرداخت کردن
tumbles
پرداخت کردن
pay off
پرداخت کردن
furbishing
پرداخت کردن
planish
پرداخت کردن
furbishes
پرداخت کردن
disburse
پرداخت کردن
disbursed
پرداخت کردن
furbished
پرداخت کردن
disburses
پرداخت کردن
burnishes
پرداخت کردن
scours
پرداخت کردن
pays
پرداخت کردن
polish
پرداخت کردن
buffer
پرداخت کردن
scoured
پرداخت کردن
scour
پرداخت کردن
paying
پرداخت کردن
pay
پرداخت کردن
polishes
پرداخت کردن
to finish off
پرداخت کردن
die burnish
پرداخت کردن حدیدهای
dabbing
پرداخت کردن سنگ
file
ساییدن پرداخت کردن
filed
ساییدن پرداخت کردن
giving
دادن پرداخت کردن
smoothing
صاف کردن پرداخت
gives
دادن پرداخت کردن
pay at sight
نقدا" پرداخت کردن
pay in advance
پیش پرداخت کردن
give
دادن پرداخت کردن
reimburse
باز پرداخت کردن
reimbursed
باز پرداخت کردن
reimburses
باز پرداخت کردن
curry
پرداخت کردن چرم
buff
با چرم پرداخت کردن
curries
پرداخت کردن چرم
payment in advance
پیش پرداخت کردن
reimbursing
باز پرداخت کردن
buffs
با چرم پرداخت کردن
pay off
تسویه کردن پرداخت
tax evasion
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
advance
ترقی کردن پیش پرداخت
spot
کشف کردن اماده پرداخت
advancing
ترقی کردن پیش پرداخت
spots
کشف کردن اماده پرداخت
advances
ترقی کردن پیش پرداخت
To demand prompt payment.
تقاضای پرداخت فوری کردن
default
عدم پرداخت قصور کردن
defaulted
عدم پرداخت قصور کردن
defaulting
عدم پرداخت قصور کردن
defaults
عدم پرداخت قصور کردن
to huddle up a piece of work
کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
scrawling
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawl
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
due bill
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
ransom
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
final shaving
پرداخت
[کوتاه کردن نهایی پرزها]
to suspend payment
پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
ro rub up
خمیر کردن پرداخت کردن
spends
پرداخت کردن خرج کردن
spend
پرداخت کردن خرج کردن
smooth the paint
رنگ کردن و پرداخت کردن
buff stick
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
carnet
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
licence
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
claim for indemnification
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
pelts
شتاب
speeding
شتاب
at full lick
با شتاب
expediency
شتاب
acceleration lane
خط شتاب
speed
شتاب
accelerators
شتاب
over hasty
پر شتاب
accelerator
شتاب
haste
شتاب
at leisure
بی شتاب
speeds
شتاب
pelt
شتاب
hie thee
شتاب کن
hustling
شتاب
pelted
شتاب
precipitation
شتاب
in a hurry
در شتاب
hustles
شتاب
hustled
شتاب
hustle
شتاب
acceleration
شتاب
expedience
شتاب
unhurried
بی شتاب
cursoriness
شتاب
hastiness
شتاب
unhurriedly
بی شتاب
in a hurried state
در حال شتاب
acceleration due to gravity
شتاب ثقل
hurriedness
شتاب زدگی
apparent gravity
شتاب ثقل
hurrying
راندن شتاب
acceleration coefficient
ضریب شتاب
accelerate
شتاب دادن
acceleration of free fall
شتاب گرانی
acceleration of gravity
شتاب گرانی
acceleration principle
اصل شتاب
apparent gravity
شتاب گرانی
acceleration space
فضای شتاب
acceleration time
زمان شتاب
acceleration of gravity
شتاب گرانش
post haste
با شتاب فراوان
accelerometer
شتاب سنج
acceleration of free fall
شتاب ثقل
impact acceleration
شتاب ضربه ای
accelerating power
قدرت شتاب
dispatch
کشتن شتاب
despatching
کشتن شتاب
despatches
کشتن شتاب
despatched
کشتن شتاب
instantaneous acceleration
شتاب لحظه ای
peremptory
شتاب امیز
retardation
شتاب منفی
accelerating
شتاب دادن
dispatched
کشتن شتاب
dispatches
کشتن شتاب
accelerating electrode
الکترود شتاب ده
accelerated particle
ذره با شتاب
hasty
شتاب زده
deceleration
شتاب منفی
accelerated
شتاب دادن
accelerates
شتاب دادن
precipitateness
شتاب زدگی
previousness
شتاب زدگی
initial acceleration
شتاب اولیه
deceleration
شتاب کاهنده
normal acceleration
شتاب قائم
speeding
میزان شتاب
speeding
شتاب کامیابی
speed
شتاب حرکت
speed
میزان شتاب
d. haste
شتاب زیاد
speed
شتاب کامیابی
negative acceleration
شتاب منفی
longitudinal acceleration
شتاب طولی
linear acceleration
شتاب خطی
electron acceleration
شتاب الکترون
acceleration of gravity
شتاب ثقل
centripetal acceleration
شتاب مرکزگرا
speeds
شتاب حرکت
tilts
شتاب پرتاب
tilted
شتاب پرتاب
speeds
میزان شتاب
transverse acceleration
شتاب عرضی
spatchcock
با شتاب جادادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com