Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
English
Persian
trail
بدنبال حرکت کردن
trailed
بدنبال حرکت کردن
trailing
بدنبال حرکت کردن
trails
بدنبال حرکت کردن
Other Matches
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
ensuite
بدنبال هم
jackknife
بدنبال
thereinafter
بدنبال ان
entrain
بدنبال کشیدن
to prospect
[for]
گشتن
[بدنبال]
trails
بدنبال کشیدن
trail
بدنبال کشیدن
trailed
بدنبال کشیدن
trailing
بدنبال کشیدن
snooping
بدنبال غذا پوییدن
take on
<idiom>
بدنبال چیزی بودن
tow
باطناب بدنبال کشیدن
snoop
بدنبال غذا پوییدن
snooped
بدنبال غذا پوییدن
snoops
بدنبال غذا پوییدن
tows
باطناب بدنبال کشیدن
tag
برچسب زدن بدنبال اوردن
wake surfing
موج سواری بدنبال قایق
tags
برچسب زدن بدنبال اوردن
case
محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
cases
محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
succeeds
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeed
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeeded
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
snooped
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
blue flag
پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailed
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumbered
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on
ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
loitering
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
sail
حرکت کردن
skews
کج حرکت کردن
moved
حرکت کردن
sailed
حرکت کردن
sailings
حرکت کردن
moves
حرکت کردن
have way on
حرکت کردن
skew
کج حرکت کردن
to weigh anchor
حرکت کردن
departures
حرکت کردن
waggled
حرکت کردن
waggles
حرکت کردن
waggle
حرکت کردن
inch
حرکت کردن
waggling
حرکت کردن
whir
حرکت کردن
departure
حرکت کردن
skewing
کج حرکت کردن
to bear oneself
حرکت کردن
move
حرکت کردن
get under way
حرکت کردن
counter clockwise
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfers
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transferring
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
spirals
بطورمارپیچ حرکت کردن
sail
با نازوعشوه حرکت کردن
lazy
باکندی حرکت کردن
spiraled
بطورمارپیچ حرکت کردن
lugged
سنگین حرکت کردن
crab
به پهلو حرکت کردن
lug
سنگین حرکت کردن
sailed
با نازوعشوه حرکت کردن
lazier
باکندی حرکت کردن
spiraling
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiral
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling
بطورمارپیچ حرکت کردن
whirry
بعجله حرکت کردن
sailings
با نازوعشوه حرکت کردن
streaking
بسرعت حرکت کردن
streaks
بسرعت حرکت کردن
darting
بسرعت حرکت کردن
darted
بسرعت حرکت کردن
dart
بسرعت حرکت کردن
spank
با سرعت حرکت کردن
make leeway
حرکت پهلویی کردن
submarine
زیردریا حرکت کردن
spanked
با سرعت حرکت کردن
streaked
بسرعت حرکت کردن
streak
بسرعت حرکت کردن
lugging
سنگین حرکت کردن
submarines
زیردریا حرکت کردن
to bolt
ناگهانی حرکت کردن
crawfish
به پشت حرکت کردن
lugs
سنگین حرکت کردن
infile
به ستون دو حرکت کردن
spanks
با سرعت حرکت کردن
jink
بسرعت حرکت کردن
pule
باصدا حرکت کردن
ranges
سیر و حرکت کردن
underway
در حال حرکت کردن
crabs
به پهلو حرکت کردن
skeet
باسرعت حرکت کردن
to move on
واداربه حرکت کردن
sneaks
دزدکی حرکت ه کردن
laziest
باکندی حرکت کردن
sneaked
دزدکی حرکت ه کردن
sneak
دزدکی حرکت ه کردن
to make an early start
زود حرکت کردن
zigzags
حرکت زیگزاگی کردن
zigzagged
حرکت زیگزاگی کردن
to tail to the tide
باجزرومد حرکت کردن
larrup
سنگین حرکت کردن
trance
باچالاکی حرکت کردن
zigzag
حرکت زیگزاگی کردن
range
سیر و حرکت کردن
zigzagging
حرکت زیگزاگی کردن
ranged
سیر و حرکت کردن
trances
باچالاکی حرکت کردن
hulk
باسنگینی ورخوت حرکت کردن
jibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
choking
مسدود کردن از حرکت بازداشتن
starboard
بطرف راست حرکت کردن
to flounce
حرکت تند و ناگهانی کردن
moved
حرکت کردن تکان خوردن
move
حرکت کردن تکان خوردن
change down
به دنده سنگین حرکت کردن
zooms
با صدای وزوز حرکت کردن
leapfrog
باجست وخیز حرکت کردن
cannonball
سریع السیر حرکت کردن
troupes
بصورت دسته حرکت کردن
jibing
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
lomomote
از جایی بجایی حرکت کردن
troupe
بصورت دسته حرکت کردن
zoom
با صدای وزوز حرکت کردن
zoomed
با صدای وزوز حرکت کردن
to outgo
حرکت کردن
[به مقصدی]
[کشتی]
hulks
باسنگینی ورخوت حرکت کردن
ambulate
حرکت کردن درحرکت بودن
maneuver
حرکت دادن یاحرکت کردن
departs
روانه شدن حرکت کردن
ripple
بطور موجی حرکت کردن
accost
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosted
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosts
در امتداد چیزی حرکت کردن
proceed
رهسپار شدن حرکت کردن
proceeded
رهسپار شدن حرکت کردن
wriggled
حرکت کرم وار کردن
slug
مثل حلزون حرکت کردن
slugged
مثل حلزون حرکت کردن
whish
باصدای هیس حرکت کردن
slugs
مثل حلزون حرکت کردن
wriggle
حرکت کرم وار کردن
leapfrogs
باجست وخیز حرکت کردن
rippled
بطور موجی حرکت کردن
maneuver
حرکت جنگی مانور کردن
freewheel
با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheeled
با ازادی حرکت وجنبش کردن
wriggling
حرکت کرم وار کردن
wriggles
حرکت کرم وار کردن
freewheels
با ازادی حرکت وجنبش کردن
departing
روانه شدن حرکت کردن
depart
روانه شدن حرکت کردن
criss-crossed
بهطور متقاطع حرکت کردن
rippling
بطور موجی حرکت کردن
galvanize
تحریک کردن به حرکت واداشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com