Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
Other Matches
outsold
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsells
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outselling
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsell
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
put someone's best foot forward
<idiom>
بیشتر تلاش کردن
The more the better .
هر چه بیشتر بهتر
more the merrier
<idiom>
هرچی بیشتر بهتر
outshoot
تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
power 0
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
prescan
خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید
ameliorates
بهتر کردن
modifies
بهتر کردن
modify
بهتر کردن
ameliorate
بهتر کردن
ameliorating
بهتر کردن
modifying
بهتر کردن
ameliorated
بهتر کردن
make a push
تلاش کردن
scrounging
تلاش کردن
to lay about
تلاش کردن
to cast about
تلاش کردن
scrounges
تلاش کردن
scrounged
تلاش کردن
scrounge
تلاش کردن
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
enhances
بهتر یا واضح تر کردن
enhancing
بهتر یا واضح تر کردن
enhanced
بهتر یا واضح تر کردن
enhance
بهتر یا واضح تر کردن
modification
بهتر کردن مدل
go for broke
<idiom>
به سختی تلاش کردن
endeavor
تلاش کردن کوشیدن
go out of one's way
<idiom>
تلاش زیادی کردن
put up a good fight
<idiom>
سخت تلاش کردن
competes
تلاش و جدیت کردن
competed
تلاش و جدیت کردن
compete
تلاش و جدیت کردن
bend over backwards to do something
<idiom>
سخت تلاش کردن
endevour
تلاش کردن کوشیدن
roll up one's sleeves
<idiom>
سخت تلاش کردن
to make a real effort
تلاش جدی کردن
amended
بهتر کردن بهبودی یافتن
amend
بهتر کردن بهبودی یافتن
to get back on one's feet
وضعیت خود را بهتر کردن
amending
بهتر کردن بهبودی یافتن
hardening and temper
بهتر کردن تشویه ی فولاد
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
muss
درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
to scramble for a living
برای معاش یازندگی تلاش کردن
To make desperate efforts.
این دروآن در زدن ( تلاش کردن )
to try to stop the march of time
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to torpedo
تارومار کردن
[مانند تلاش کسی]
bandwidth
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
soil improvement
بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
to make an effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
To go flat out . To make astupendous effort.
غیرت بخرج دادن ( نهایت تلاش را کردن )
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
improves
بهتر کردن اصلاح کردن
improve
بهتر کردن اصلاح کردن
improved
بهتر کردن اصلاح کردن
improving
بهتر کردن اصلاح کردن
struggle
تلاش کردن مبارزه کردن
struggles
تلاش کردن مبارزه کردن
struggling
تلاش کردن مبارزه کردن
struggled
تلاش کردن مبارزه کردن
add insult to the injury
<idiom>
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
writes
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
outstand
بیشتر تحمل کردن
outwear
بیشتر دوام کردن
outwork
بیشتر کار کردن از
as if to add insult to injury
<idiom>
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
have half a mind
<idiom>
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
overlap
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
to space out letters
[text]
فاصله گذاری
[بین حروف را بیشتر کردن]
[رایانه شناسی ]
[چاپ]
filling out
[پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
the more better the best
بهتر
better
بهتر
better than
بهتر از
all the better
چه بهتر
so much the better for me
بهتر من
so much the better
چه بهتر
endevour
تلاش
scrounging
تلاش
searched
تلاش
search
تلاش
searches
تلاش
endeavor
تلاش
scrounges
تلاش
searchingly
تلاش
scrounged
تلاش
stresses
تلاش
stress
تلاش
quest
تلاش
competency
تلاش
quests
تلاش
synergic
هم تلاش
effort
تلاش
set out
<idiom>
تلاش
efforts
تلاش
scrounge
تلاش
stressing
تلاش
meliorative
بهتر شونده
So much the better.
دیگه بهتر
might as well
<idiom>
ترجیحا بهتر
preferably
بطور بهتر
amelioration
بهتر شدن
to change to the better
بهتر شدن
cote
بهتر بودن از
the best of all
از همه بهتر
meliorate
بهتر شدن
ameliorator
بهتر کننده
above rubies
بهتر از یاقوت
on the mend
<idiom>
بهتر شدن
ameliorative
بهتر شونده
filler
خرج تلاش
wild goose chase
تلاش بیهوده
wild-goose chase
تلاش بیهوده
fillers
خرج تلاش
bursting charge
خرج تلاش
burster
خرج تلاش
full bore
حداکثر تلاش
shearing force
تلاش برشی
design stress resultant
تلاش محاسباتی
detonation charge
خرج تلاش
level of effort
میزان تلاش
wild-goose chases
تلاش بیهوده
main effort
تلاش اصلی
unity of effort
وحدت تلاش
effort syndrome
نشانگان تلاش
normal force
تلاش عمودی
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
[Benjamin Franklin]
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
outplay
بازی بهتر از حریف
out act
بهتر انجام دادن از
it would be preferble to
بهتر خواهد بود
it was no better
هیچ بهتر نبود
ammunition modification
بهتر سازی مهمات
An ounce of prevention is better than a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
tea is preferable to water
چایی از اب بهتر است
I feel it is appropriate ...
به نظر من بهتر است که ...
he works better
او بهتر کار میکند
the better plan is to
بهتر این است که .....
Just as well you didnt come .
همان بهتر که نیامدی
to get back on one's feet
بهتر شدن
[از بیماری]
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
keypad
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
level of effort
تلاش رزمی یکان
last-ditch
وابسته به آخرین تلاش
burster course
مسیرانفجار خرج تلاش
burster tube
لوله خرج تلاش
competence
روح تلاش جدیت
prowl
پرسه زدن تلاش
prowled
پرسه زدن تلاش
knock oneself out
<idiom>
باعث تلاش فراوان
admissible stress
تلاش قابل قبول
all out
با تمام قدرت و تلاش
prowls
پرسه زدن تلاش
inert filling
خرج تلاش بی اثر
prowling
پرسه زدن تلاش
main effort
تلاش اصلی نیروها
main attack
تلاش اصلی نیروها
surpass
بهتر بودن از تفوق جستن
surpassed
بهتر بودن از تفوق جستن
surpasses
بهتر بودن از تفوق جستن
rounding
ایجاد دید بهتر در گرافیک
i know you better than he
من شما را بهتر میشناسم تااو
i should p stay at home
بهتر است در خانه بمانم
rounding
ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
It is better to know each others mind than to know each others language.
<proverb>
همدلى از همزبانى بهتر است .
This photo does not do you justice.
خودتان از عکستان بهتر هستید
it peels better
بهتر پوست ان کنده میشود
Better late then never.
<proverb>
تاخیر بهتر از هرگز است .
ameliorated
بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorate
بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorating
بهتر شدن بهبودی یافتن
Do you have anything better?
آیا چیزی بهتر دارید؟
ameliorates
بهتر شدن بهبودی یافتن
go long
تلاش درپاس طولانی بجلو
try for point
تلاش برای کسب امتیاز
forages
تلاش وجستجو برای علیق
foraged
تلاش وجستجو برای علیق
to turn upside down
هر تلاش امکان پذیری را کرن
foraging
تلاش وجستجو برای علیق
Thank you for your efforts.
با تشکر برای تلاش شما.
powering
حداکثر تلاش در کمترین زمان
power
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powered
حداکثر تلاش در کمترین زمان
scramble
بزحمت جلو رفتن تلاش
forage
تلاش وجستجو برای علیق
work someone's finger to the bone
<idiom>
تمام تلاش را به کار بستند
scrambled
بزحمت جلو رفتن تلاش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com