English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (39 milliseconds)
English Persian
smoldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smolders بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulder بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulders بی اتش سوختن خاموش کردن
smolder بی اتش سوختن خاموش کردن
Other Matches
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
bakes سوختن خشک کردن
baked سوختن خشک کردن
bake سوختن خشک کردن
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
out خاموش کردن
out- خاموش کردن
outed خاموش کردن
to put out خاموش کردن
smothered خاموش کردن
smothering خاموش کردن
to switch off خاموش کردن
extinguish خاموش کردن
to snuff out خاموش کردن
quenching خاموش کردن
extinguishing خاموش کردن
smothers خاموش کردن
extinguishes خاموش کردن
hush خاموش کردن
turn-off خاموش کردن
suffocate خاموش کردن
suffocated خاموش کردن
suffocates خاموش کردن
dout خاموش کردن
suffocating خاموش کردن
turn out <idiom> خاموش کردن
put out خاموش کردن
smother خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن
turn off خاموش کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
quenches خاموش کردن ترساندن
snuff بافوت خاموش کردن
to talk down خاموش یاساکت کردن
powers خاموش کردن یک وسیله
stifle خاموش کردن فرونشاندن
powering خاموش کردن یک وسیله
to laugh down با خنده خاموش کردن
snubs سربالا خاموش کردن
snubbing سربالا خاموش کردن
snubbed سربالا خاموش کردن
snub سربالا خاموش کردن
powered خاموش کردن یک وسیله
power خاموش کردن یک وسیله
stifles خاموش کردن فرونشاندن
quenched خاموش کردن ترساندن
turn-offs خاموش کردن یاشدن
quench خاموش کردن ترساندن
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
turn-off خاموش کردن یاشدن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
turn off خاموش کردن یاشدن
fight the fire اتش خاموش کردن
to blow out alamp خاموش کردن چراغ
turn out باکلید خاموش کردن
To extinguish a fire. آتش را خاموش کردن
stifled خاموش کردن فرونشاندن
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
stills ساکت کردن خاموش شدن
stillest ساکت کردن خاموش شدن
stiller ساکت کردن خاموش شدن
still ساکت کردن خاموش شدن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
stanch خاموش کردن ساکت شدن
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
power down قطع برق خاموش کردن
light line خط خاموش کردن چراغ خودروها
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
decarburizing گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
dumb لال کردن خاموش کردن
dumbest لال کردن خاموش کردن
dumber لال کردن خاموش کردن
still brith خاموش کردن ساکت کردن
quenched دفع کردن خاموش کردن
quenches دفع کردن خاموش کردن
quench دفع کردن خاموش کردن
muffle خاموش کردن ساکت کردن
muffles خاموش کردن ساکت کردن
muffling خاموش کردن ساکت کردن
consumption سوختن
broils سوختن
broiled سوختن
burn in سوختن
combustion سوختن
broiling سوختن
broil سوختن
burns سوختن
to burn out سوختن
burn سوختن
singed سوختن بودادن
heat of combustion گرمای سوختن
incinerated بااتش سوختن
singes سوختن بودادن
heating value گرمای سوختن
incinerate بااتش سوختن
melted از گرما سوختن
singe سوختن بودادن
singeing سوختن بودادن
to grin and bear it سوختن وساختن
heat value گرمای سوختن
incinerates بااتش سوختن
afire در حال سوختن
smolder سوختن ودودکردن
smolders سوختن ودودکردن
pyric مربوط به سوختن
blow out سوختن انفجار
smoulder سوختن ودودکردن
smoldering سوختن ودودکردن
smouldered سوختن ودودکردن
to fret and fume inwardly سوختن وساختن
smouldering سوختن ودودکردن
incinerating بااتش سوختن
smoulders سوختن ودودکردن
smoldered سوختن ودودکردن
lighting hours زمان روشنایی یا سوختن
scorches بطور سطحی سوختن
burns دراتش شهوت سوختن
burns سوختن مشتعل شدن
scorch بطور سطحی سوختن
burn دراتش شهوت سوختن
burn سوختن مشتعل شدن
burnout of a crystal rectifier سوختن یکسوکننده دیودی
to fret and fume inwardly سوختن ودم نزدن
flammable قابل سوختن اتشگیر
to burn away سوختن و تمام شدن
flare باشعله نامنظم سوختن
singe بطور سطحی سوختن
degressive burning سوختن طولانی خرج
singed بطور سطحی سوختن
singeing بطور سطحی سوختن
progressive burning سوختن تدریجی خرج
singes بطور سطحی سوختن
flares باشعله نامنظم سوختن
to g. with passion دراتش شهوت یاعشق سوختن
sizzled صدای سوختن کباب روی اتش
sizzles صدای سوختن کباب روی اتش
sizzling صدای سوختن کباب روی اتش
sizzle صدای سوختن کباب روی اتش
to souse a burning house اب پاشیدن روی خانه درحال سوختن
burn up <idiom> کاملا سوختن (معمولا برای چیزهایی غیرازساختمان)
burn down <idiom> کاملا سوختن (معمولابرای ساختمان استفاده میشود)
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
carry one's bat تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
burnout velocity سرعت موشک در خاتمه سوختن خرج و تمام شدن ان
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
leg before ضربه خوردن به پا پیش ازمیله که باعث سوختن توپزن میشود
out- مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
outed مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
out مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
regression rate سرعت خطی سوختن دانههای سوخت جامد در امتداد عمودبر سطح در نقطه موردنظر
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
mumchance خاموش
off خاموش
on/off خاموش
on/off light خاموش
on-off button خاموش
soundless خاموش
quiescent خاموش
hist خاموش
uncommunicative خاموش
extinguished خاموش
whist خاموش
silent خاموش
h! خاموش
silencers خاموش کننده
outed دستگاه خاموش
taciturn کم سخن خاموش
to stand mute خاموش ماندن
to keep silence خاموش بودن
to dry up خاموش شدن
silencer خاموش کننده
to keep silence خاموش شدن
to hold one's tongue خاموش شدن
tight-lipped کم حرف خاموش
tight lipped کم حرف خاموش
reserved خاموش کم حرف
quiet ساکن خاموش
quietest ساکن خاموش
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com