English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (37 milliseconds)
English Persian
de escalate تشنج زدایی کردن
de-escalate تشنج زدایی کردن
de-escalated تشنج زدایی کردن
de-escalates تشنج زدایی کردن
de-escalating تشنج زدایی کردن
defuse تشنج زدایی کردن
defused تشنج زدایی کردن
defuses تشنج زدایی کردن
defusing تشنج زدایی کردن
Other Matches
detente تشنج زدایی
de escalation تشنج زدایی
error trapping اشتباه زدایی غلط زدایی
convulsing دچار تشنج کردن
convulse دچار تشنج کردن
convulsed دچار تشنج کردن
convulses دچار تشنج کردن
dehydroisomerization همپارش با هیدروژن زدایی ایزومر شدن با هیدروژن زدایی
desegregates تفکیک زدایی کردن
desegregating تفکیک زدایی کردن
desegregated تفکیک زدایی کردن
debugs اشکال زدایی کردن
debugged اشکال زدایی کردن
debug اشکال زدایی کردن
desegregate تفکیک زدایی کردن
deskew اریب زدایی کردن
paroxysm تشنج
tetanus تشنج
paroxysms تشنج
convulsions تشنج
succussion تشنج
the fidgets تشنج
jerk تشنج
jerked تشنج
jerking تشنج
hysteria تشنج
jerks تشنج
convulsiveness تشنج
convulsion تشنج
chorea تشنج مخصوص
anticonvulsive داروی ضد تشنج
myoclonus تشنج ماهیچه
hysterically پرشور و تشنج
eclampsia تشنج ابستنی
spasm تشنج موضعی
spasms تشنج موضعی
shock تشنج سخت
shocked تشنج سخت
antispasmodic ضد انقباض و تشنج
spasticity حالت تشنج
shocks تشنج سخت
convulsive therapy تشنج درمانی
hysterical پرشور و تشنج
gripe تشنج موضعی
hysterogenic تشنج اور
hysteroid تشنج اور
clonus تشنج عضلانی
spasm الت تشنج واضطراب
yanks تکان شدیدوسخت تشنج
yanking تکان شدیدوسخت تشنج
fitfulness تشنج یا تغییر حال
yank تکان شدیدوسخت تشنج
yanked تکان شدیدوسخت تشنج
trismus تشنج ارواره زیرین
ect درمان با تشنج برقی
hyperkinesia or sis تشنج کش واکش ماهیچه
electric convulsive therapy درمان با تشنج برقی
sidesplitting موجب تشنج پهلوها
electroconvulsive therapy درمان با تشنج برقی
Yankee تکان شدیدوسخت تشنج
Yankees تکان شدیدوسخت تشنج
spasms الت تشنج واضطراب
electroconvulsive shock ضربه برقی تشنج اور
stag evil تشنج ارواره زیرین اسب
bouleversement تشنج دهم ریختگی کامل
grand mal صرع همراه با تشنج وغش
ecs ضربه برقی تشنج اور
de icing یخ زدایی
deglaciation یخ زدایی
dehydration اب زدایی
descaling پوسته زدایی
discoloration رنگ زدایی
dehydrohalogenation هیدروهالوژن زدایی
decolorization رنگ زدایی
dehydrogenation هیدروژن زدایی
decolourization رنگ زدایی
debugging اشکال زدایی
deculturation فرهنگ زدایی
degasify گاز زدایی
dehumidification رطوبت زدایی
dispergation لخته زدایی
demagnetization مغناطیس زدایی
disinhibition بازداری زدایی
peptization لخته زدایی
deionization یون زدایی
desalination نمک زدایی
desalinization نمک زدایی
desalting نمک زدایی
desegregation جدایی زدایی
desensitization حساسیت زدایی
stain removed لکه زدایی
decoloration رنگ زدایی
blanching رنگ زدایی
genocide نژاد زدایی
accretion of silt رسوب زدایی
desulfurization گوگرد زدایی
debug اشکال زدایی
desulphurizing گوگرد زدایی
mechanical de icing یخ زدایی مکانیکی
demodulation تحمیل زدایی
demythologization اسطوره زدایی
deoxygenation اکسیژن زدایی
depolarization قطبش زدایی
troubleshoot عیب زدایی
unconditioning شرطی زدایی
unlearning یادگیری زدایی
undoing عمل زدایی
deforestation جنگل زدایی
debugs اشکال زدایی
trubleshoot عیب زدایی
debugged اشکال زدایی
decentralization مرکزیت زدایی
debug aids ابزاراشکال زدایی
decolonization مستعمره زدایی
decarbonylation کربونیل زدایی
sterilization گند زدایی
decarboxylation کربوکسیل زدایی
demystified راز زدایی
demystify راز زدایی
demystifies راز زدایی
dealkylation الکیل زدایی
demystifying راز زدایی
deamination امین زدایی
demodulation کشف تحمیل زدایی
pyrolytic dehydrogenation هیدروژن زدایی تفکافتی
demagnetization factor ضریب مغناطیس زدایی
debug aids ادوات اشکال زدایی
debugging aids ادوات اشکال زدایی
hydrodesulfurizing گوگرد زدایی با هیدروژن
program debugging اشکال زدایی برنامه
debugging a program اشکال زدایی یک برنامه
debugging aids وسائل اشکال زدایی
acid depolarization قطبش زدایی اسیدی
systematic desensitization حساسیت زدایی منظم
bleaching powder گرد رنگ زدایی
desulfurization unit واحد گوگرد زدایی
bleaching رنگ زدایی الیاف
dehydrocyclization حلقهای شدن با هیدروژن زدایی
transversal اجرای هر جمله از یک برنامه برای اهداف اشکال زدایی
hyperventilation تنفس زیاد بطوریکه مقدار دی اکسید کربن در خون از مقدارعادی ان کمتر میشود و سبب تشنج سرگیجه و غش میگردد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com